تبليغاتX
فلسفه علوم
اگر لذت کشف عمیق جهان را بفهمی اولین گزینه ی تو فیزیک خواهد بود
 نکته
سلام

دوستان گرامی از این پس کمی مطالب را تخصصی میکنم

البته برای همیشه نه. کمی هم سرم مشغول درس است

این مطالب هم به خودم هم به هم درس هایم کمک میکند

موفق باشید

|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در شنبه چهاردهم شهریور 1388  |
 تانسورها
 
هر تانسور از مرتبه ی n در فضایی m- بعدی، ساختاری ریاضیاتی است که n شاخص و  مولفه دارد که از قوانین تبدیلات مختصاتی پیروی می کند.

هر شاخص تانسور، فقط مقادیری در محدوده ی تعداد بعدهای فضای تعریفی اختیار می کند. با این حال دخالت ابعاد فضایی تا حدود زیادی در معادلات تانسوری نامربوط به نظر می رسد. (به استثنای حالت تنجش یافته ی تانسور کرونکر). تانسورها نوع عمومی تر اسکالرها ( که فاقد شاخص هستند) ،بردارها (که تنها دارای یک شاخص اند) و نیز متریک ها (که فقط دو شاخص دارند) می باشند که می توانند تعداد دلخواه شاخص اختیار کنند.

تانسورها بستر ریاضی مناسب و ساده ای را جهت فرمولبندی و حل مسائل متعدد در سیطره ی مباحث گوناگون فیزیک نظیر مکانیک سیالات و نسبیت عام فراهم می کنند.

نمادگذاری هر تانسور عیناْ شبیه به یک ماتریس است، (مثل )، به جز اینکه یک تانسور مثلا ، ،  قدرت انتخاب هر تعداد شاخص دلخواه را شامل هستند. بعلاوه، یک تانسور از مرتبه ی ،از نوع مختلط ـ شاخص یا به اصطلاح "مختلط" ، تلفیقی از  شاخص بالا یا "پادوردا (contravariant)" و  شاخص پایین "هم وردا (covariant)" می باشد. دقت کنید که مکان شاخص های پادوردا و هم وردا با یکدیگر فرق دارد که کوچکترین تفاوت میان جایدهی شاخص ها در یک تانسور چه در ترتیب و چه در بالا یا پایین بردن شاخص ها، منجر به ایجاد تانسور جدید و یا تغییر ساختمان ریاضی آن می گردد. برای مثال تانسور a_(munu)^lambda متمایز از شکل  است.

هنگامی که تانسور نسبت به تفاوت شاخص های پادوردا و هم وردا حساس باشد، تانسور حاصل از نوع عمومی خواهد بود. (در بحث ماتریس ها، یک ماتریس عمومی از جمع دو ماتریس پادمتقارن و متقارن به وجود می آمد که در اینجا نیز همین حالت برای تانسورها برقرار است). عدم تفاوت میان شاخص های هم وردا و پادوردا بیشتر در تانسورهای موردبحث در فضای اقلیدسی مانند تانسورهای دکارتی (Cartesian tensors) مطرح است.

تانسورهای تبدیل شونده از مرتبه ی صفر، اسکالر (scalars) نامیده می شوند که همانند تانسورهای مرتبه ی ۱ یعنی بردارها (vectors) تبدیل می شوند. در نمادنویسی تانسوری، هر بردار  به شکل  نوشته می شود. به طوریکه i=1,...,m و ماتریس متناظر با آن گویای تانسوری از مرتبه ی (۱,۱) است که آن را به فرم  می نویسیم.

می توان عملیات جبری و دیفرانسیل را بر روی تانسورها انجام داد (مانند تانسورهای متریک (metric tensors) و تانسور جایگشت (permutation tensor) یا نماد دلتای کرونکر) که قابلیت تعریف پذیری عملگرهای تانسوری را دارا هستند. [مانند مشتق هم وردا (semicolon derivatives)]. با جابجایی شاخص های هم وردا و پادوردا می توان به عبارات و تانسورهای ساده تری دست یافت که این کار شامل بالابردن (index raising) یا پایین آوردن شاخص ها (index lowering) یا به عبارت کلی بالانس شاخص ها ( index gymnastics) می باشد که آن ها را می توان با ضرب در تانسور متریک، ، ،  و ... به دست آورد.

ادامه دارد...

|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در شنبه چهاردهم شهریور 1388  |
 چگونه یک حدیث، اینشتین را شگفت‌زده کرد؟
 
هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.

«آلبرت اینشتین» فیزیکدان بزرگ معاصر، در آخرین رساله‌ علمی خود با عنوان «دی ارکلارونگ Die Erklarung» (به معنای بیانیه) که در سال 1954 در آمریکا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را کامل‌ترین ومعقول‌ترین دین دانسته است.

این رساله در حقیقت همان نامه‌نگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی است. اینشتین در این رساله «نظریه نسبیت» خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از کتاب‌های شریف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.

یکی از این حدیث‌ها حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می‌کند که: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می‌خورد و آن ظرف واژگون می‌شود. اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز می‌گردند مشاهده می‌کنند که پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است».

اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه «نسبیت زمان» دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می‌نویسد. اینشتین همچنین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه فیزیکی اثبات می‌کند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی» می‌داند: E = M.C2 >> M = E /C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره می‌تواند عینا به تبدیل به ماده و زنده شود.

اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ «بروجردی بزرگ» یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ «حسابی عزیز» یاد کرده است.

اصل نسخه این رساله اکنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری می‌شود.

این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل‌سازی بنز و به بهای 3 میلیون دلار از یک عتیقه‌فروش یهودی خریداری کرد.

دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط‌ شناسی رایانه‌ای چک شده و تأیید گشته است.

|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388  |
 نسبیت خاص

آلبرت انیشتین دو نظریه دارد. نسبیت خاص را در سن ۲۵ سالگی بوجود آورد و ده سال بعد توانست نسبیت عام را مطرح کند.

 


نسبیت خاص بطور خلاصه تنها نظریه ایست که در سرعتهای بالا ( در شرایطی که سرعت در خلال حرکت تغییر نکند–سرعت ثابت) میتوان به اعداد و محاسباتش اعتماد کرد. جهان ما جوریست که در سرعتهای بالا از قوانین عجیبی پیروی می کند که در زندگی ما قابل دیدن نیستند. مثلا وقتی جسمی با سرعت نزدیک سرعت نور حرکت کند زمان برای او بسیار کند می گذرد. و همچنین ابعاد این جسم کوچک تر میشود. جرم جسمی که با سرعت بسیار زیاد حرکت می کند دیگر ثابت نیست بلکه ازدیاد پیدا می کند. اگر جسمی با سرعت نور حرکت کند، زمان برایش متوقف می شود، طولش به صفر میرسد و جرمش بینهایت میشود.

نسبیت عام برای حرکتهایی ساخته شده که در خلال حرکت سرعت تغییر می کند یا باصطلاح حرکت شتابدار دارند. شتاب گرانش زمین g که همان عدد ۹.۸۱m/sاست نیز یک نوع شتاب است. پس نسبیت عام با شتابها کار دارد نه با حرکت. نظریه ایست راجع به اجرام ی که شتاب ثقل دارند. کلا هرجا در عالم، جرمی در فضا ی خالی باشد حتما یک شتاب جاذبه در اطراف خود دارد که مقدار عددی آن وابسته به جرم آن جسم می باشد. پس در اطراف هر جسمی شتابی وجود دارد. نسبیت عام با این شتابها سر و کار دارد و بیان می کند که هر جسمی که از سطح یک سیاره دور شود زمان برای او کند تر میشود. یعنی مثلا، اگر دوربینی روی ساعت من بگذارند و از عقربه های ساعتم فیلم زنده بگیرند و روی ساعت آدمی که دارد بالا میرود و از سیاره ی زمین جدا میشود هم دوربینی بگذارند و هردو فیلم را کنار هم روی یک صفحه ی تلویزیونی پخش کنند، ملاحظه خواهیم کرد که ساعت من تند تر کار می کند. نسبیت عام نتایج بسیار عجیب و قابل اثبات در آزمایشگاهی دارد. مثلا نوری که به اطراف ستاره ای سنگین میرسد کمی بسمت آن ستاره خم میشود. سیاهچاله ها هم بر اساس همین خاصیت است که کار می کنند. جرم انها بقدری زیاد و حجمشان بقدری کم است که نور وقتی از کنار آنها می گذرد به داخل آنها می افتد و هرگز بیرون نمی آید.

● فرمول معروف آلبرت انیشتین (دست خط خود آلبرت انیشتین)

نظریه نسبیت عام

همه ما برای یک‌بار هم که شده گذرمان به ساعت‌فروشی افتاده است و ساعتهای بزرگ و کوچک را دیده ایم که روی ساعت ده و ده دقیقه قرار دارند. ولی هیچگاه از خودمان نپرسیده ایم چرا؟ آلبرت انیشتین در نظریه نسبیت خاص با حرکت شتابدار و یا با گرانش کاری نداشت. اولین موضوعات را در نظریه نسبیت عام خود که در ۱۹۱۵ انتشار یافت مورد بحث قرار داد.نظریه نسبیت عام دید گرانشی را بکلی تغییر داد و در این نظریه جدید نیرو ی گرانش را مانند خاصیتی از فضا در نظر گرفت نه مانند نیرو یی بین اجرام ، یعنی برخلاف آنچه که اسحاق نیوتن گفته بود !در نظریه او فضا در مجاورت ماده کمی انحنا پیدا می‌کرد. در نتیجه حضور ماده اجرام ، مسیر یا به اصطلاح کمترین مقاومت را در میان منحنیها اختیار می‌کردند. با این که فکر آلبرت انیشتین عجیب به نظر می‌رسید می‌توانست چیزی را جواب دهد که قانون ثقل نیوتن از جواب دادن آن عاجز می ماند.سیاره اورانوس در سال ۱۷۸۱ میلادی کشف شده بود و مدارش به دور خورشید اندکی ناجور به نظر می‌رسید و یا به عبارتی کج بود !

نیم قرن مطالعه این موضوع را خدشه ناپذیر کرده بود.بنابر قوانین اسحاق نیوتن می بایست جاذبه ای برآن وارد شود. یعنی باید سیاره ای بزرگ در آن طرف اورانوس وجود داشته باشد تا از طرف آن نیرو یی بر اورانوس وارد شود.در سال ۱۸۴۶ میلادی اختر شناس آلمانی دوربین نجومی خودش را متوجه نقطه ای کرد که « لووریه» گفته بود و بی هیچ تردید سیاره جدیدی را در آنجا دید که از آن پس نپتون نام گرفت.نزدیک ترین نقطه مدار سیاره عطارد به خورشید در هر دور حرکت سالیانه سیاره تغییر میکرد و هیچ گاه دوبار پشت سر هم این تغییر در یک نقطه خاص اتفاق نمی‌افتاد.اختر شناسان بیشتر این بی نظمی ها را به حساب اختلال ناشی از کشش سیاره های مجاور عطارد می دانستند !مقدار این انحراف برابر ۴۳ ثانیه قوس بود. این حرکت در سال ۱۸۴۵ به وسیله لووریه کشف شد بالاخره با ارائه نظریه نسبیت عام جواب فراهم شد این فرضیه با اتکایی که بر هندسه نااقلیدسی داشت نشان داد که حضیض هر جسم دوران کننده حرکتی دارد علاوه برآنچه اسحاق نیوتن گفته بود.وقتی که فرمولهای آلبرت انیشتین را در مورد سیاره عطارد به کار بردند، دیدند که با تغییر مکان حضیض این سیاره سازگاری کامل دارد. سیاره هایی که فاصله شان از خورشید بیشتر از فاصله تیر تا آن است تغییر مکان حضیضی دارند که به طور تصاعدی کوچک می شوند.اثر بخش‌تر از اینها دو پدیده تازه بود که فقط نظریه آلبرت انیشتین آن‌را پیشگویی کرده بود. نخست آنکه آلبرت انیشتین معتقد بود که میدان گرانشی شدید موجب کند شدن ارتعاش اتمها می شود و گواه بر این کند شدن تغییر جای خطوط طیف است به طرف رنگ سرخ! یعنی اینکه اگر ستاره ای بسیار داغ باشد و به طوری که محاسبه می کنیم بگوییم که نور آن باید آبی درخشان باشد در عمل سرخ رنگ به نظر می‌رسد کجا برویم تا این مقدار قوای گرانشی و حرارت ی بالا را داشته باشیم، پاسخ مربوط به کوتوله های سفید است.دانشمندان به بررسی طیف کوتوله های سفید پرداختند و در حقیقت تغییر مکان پیش بینی شده را با چشم دیدند! اسم این را تغییر مکان آلبرت انیشتینی گذاشتند. آلبرت انیشتین می گفت که میدان گرانشی شعاع های نور را منحرف می‌کند چگونه ممکن بود این مطلب را امتحان کرد.اگر ستاره ای در آسمان آن سوی خورشید درست در امتداد سطح آن واقع باشد و در زمان کسوف خورشید قابل رؤیت باشد اگر وضع آنها را با زمانی که فرض کنیم خورشیدی در کار نباشد مقایسه کنیم خم شدن نور آنها مسلم است. درست مثل موقعی که انگشت دستتان را جلوی چشمتان در فاصله ۸ سانتیمتری قرار دهید و یکبار فقط با چشم چپ و بار دیگر فقط با چشم راست به آن نگاه کنید به نظر می رسد که انگشت دستتان در مقابل زمینه پشت آن تغییر جا می‌دهد ولی واقعاً انگشت شما که جابجا نشده است!

دانشمندان در موقع کسوف در جزیره پرنسیپ پرتغال واقع در آفریقای غربی دیدند که نور ستاره ها به جای آنکه به خط راست حرکت کنند در مجاورت خورشید و در اثر نیرو ی گرانشی آن خم می شوند و به صورت منحنی در می آیند. یعنی ما وضع ستاره ها را کمی بالاتر از محل واقعیش می‌بینیم.ماهیت تمام پیروزیهای نظریه نسبیت عام آلبرت انیشتین نجومی بود ولی دانشمندان حسرت می کشیدند که ای کاش راهی برای امتحان آن در آزمایشگاه داشتند.ـ نظریه آلبرت انیشتین به ماده به صورت بسته متراکمی از انرژی نگاه می کرد به همین خاطر می گفت که این دو به هم تبدیل پذیرند یعنی ماده به انرژی و انرژی به ماده تبدیل می شود. E = mc²دانشمندان به ناگاه جواب بسیاری از سؤالها را یافتند. پدیده رادیواکتیو ی به راحتی توسط این معادله توجیه شد. کم کم دانشمندان متوجه شدند که هر ذره مادی یک پادماده مساوی خود دارد و در اینجا بود که ماده و انرژی غیر قابل تفکیک شدند.تا اینکه آلبرت انیشتین طی نامه ای به رئیس جمهور آمریکا نوشت که می توان ماده را به انرژی تبدیل کنیم و یک بمب اتمی درست کنیم و آمریکا دستور تأسیس سازمان عظیمی را داد تا به بمب اتمی دست پیدا کند. برای شکافت هسته اتم اورانیوم ۲۳۵ انتخاب شد. اورانیوم عنصری است که در پوسته زمین بسیار زیاد است. تقریباً ۲ گرم در هر تن سنگ! یعنی از طلا چهارصد مرتبه فراوانتر است اما خیلی پراکنده.در سال ۱۹۴۵ مقدار کافی برای ساخت بمب جمـع شـده بود و ایـن کار یعنی ساختن بمب در آزمایشگاهــی در « لوس آلاموس » به سرپرستی فیزیکدان آمریکایی «رابرت اوپنهایمر» صورت گرفت. آزمودن چنین وسیله ای در مقیاس کوچک ناممکن بود. بمب یا باید بالای اندازه بحرانی باشد یا اصلاً نباشد و در نتیجه اولین بمب برای آزمایش منفجر شد. در ساعت ۵/۵ صبح روز ۱۶ ژوئیه ۱۹۴۵ برابر با ۲۵ تیرماه ۱۳۲۴ و نیرو ی انفجاری برابر ۲۰ هزار تنT.N.T آزاد کرده دو بمب دیگر هم تهیه شد. یکی بمب اورانیوم بنام پسرک با سه متر و ۶۰ سانتیمتر طول و به وزن ۵/۴ تن و دیگری مرد چاق که پلوتونیم هم داشت. اولی روی هیروشیما و دومی روی ناکازاکی در ژاپن انداخته شد. صبح روز ۱۶ اوت ۱۹۴۵ در ساعت ۱۰ و ده دقیقه صبح شهر هیروشیما با یک انفجار اتمی به خاک و خون کشیده شد. با بمباران هیروشیما جهان ناگهان به خود آمد، ۱۶۰۰۰۰ کشته در یک روز وجدان خفته فیزیکدان ها بیدارر شد! « اوپنهایمر» مسئول پروژه بمب و دیگران از شدت عذاب وجدان لب به اعتراض گشودند و به زندان افتادند. آلبرت انیشتین اعلام کرد که اگر روزی بخواهم دوباره به دنیا بیایم دوست دارم یک لوله‌کش بشوم نه یک دانشمند!

|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388  |
 اطلاعیه...
بنام فیزیکدان فیزیکدانهای عالم خداوند علیم

دوستان سلام .

آمدم برای عرض پوزش به دلیل کم کاری در باب نوشتن و گذاشتن پست جدید. دوستان هم درس بنده می دانند که چقدر زیباست فیزیک. به همین خاطر سرم شلوغه . همه ی آن عزیزان که کامنت های خصوصی و عمومی از باب گله گذاشتند ....من شرمنده .انشاالله جبران میکنم. از مقاله بالا لذت ببرید.

موفق باشید.

|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388  |
 نقش فيزيک در پزشکی

 

پزشكان براى تشخيص بيمارى ها از انواع وسايل ساده مانند دماسنج و فشارسنج، گوشى طبى (استتوسكوپ) تا دستگاه هاى بسيار پيچيده مانند ميكروسكوپ الكترونى، ليزر و هولوگراف كه همه براساس قانون هاى فيزيك طراحى و ساخته شده استفاده مى كنند. در اين قسمت به ساختمان و طرز كار برخى از آنها مى پردازيم.

راديوگرافى و راديوسكوپى
راديوگرافى عكسبردارى از بدن با پرتوهاى ايكس و راديوسكوپى مشاهده مستقيم بدن با آن پرتوها است. در عكاسى معمولى از نورى كه از چيزها بازتابش مى شود و بر فيلم عكاسى اثر مى كند استفاده مى شوند در صورتى كه در راديوگرافى پرتوهايى را كه از بدن مى گذرند به كار مى برند.
پرتوهاى ايكس را نخستين بار در سال ۱۸۹۵ ميلادى، ويلهلم كنراد رنتيگن استاد فيزيك دانشگاه ورتسبورگ آلمان كشف كرد. اين كشف بسيار شگفت انگيز بود و خبر آن با سرعت در روزنامه هاى جهان منتشر شد. جالب است كه رنتيگن بر روى پرتوهاى كاتدى كار مى كرد و به طور اتفاقى متوجه شد كه وقتى اين پرتوها، كه همان الكترون هاى سريع هستند به مواد سخت و فلزات سنگين برخورد مى كنند پرتوهاى ناشناخته اى توليد مى شود او اين پرتوها را پرتو ايكس به معنى مجهول ناميد.
پرتوهاى ايكس قدرت نفوذ و عبور بسيار زياد دارند. به آسانى از كاغذ، مقوا، چوب، گوشت و حتى فلزهاى سبك مانند آلومينيوم مى گذرند، ليكن فلزهاى سنگين مانند سرب مانع عبور آنها مى شود. اشعه ايكس از استخوان هاى بدن كه از مواد سنگين تشكيل شده اند عبور نمى كنند در صورتى كه از گوشت بدن به آسانى مى گذرند. همين خاصيت سبب شده كه آن را براى عكسبردارى از استخوان هاى بدن به كار برند و محل شكستگى استخوان ها را مشخص كنند. براى عكسبردارى از روده و معده هم از پرتوهاى ايكس استفاده مى شود ليكن براى اين كار ابتدا به شخص مايعاتى مانند سولفات باريم مى خورانند تا پوشش كدرى اطراف روده و معده را بپوشاند و سپس راديوگرافى صورت مى دهند.
كشف پرتوهاى ايكس كه به وسيله رنتيگن عملى شد سرآغاز فعاليت هاى دانشمندانى مانند تامسون، بور، رادرفورد، مارى كورى، پيركورى، باركلا و بسيارى ديگر شد به طورى كه نه فقط چگونگى توليد، تابش و اثرهاى پرتو ايكس و گاما و نور شناخته شد بلكه خود اشعه ايكس يكى از ابزارهاى شناخت درون ماده شد و انسان را با جهان بى نهايت كوچك ها آشنا كرد و انرژى عظيم اتمى را در اختيار بشر قرار داد.
پرتوهاى ايكس در پزشكى و بهداشت براى پيشگيرى، تشخيص و درمان به كار مى رود به طورى كه در فناورى هاى مربوطه يكى از ابزارهاى اساسى است.

سونوگرافى
سونوگرافى عكسبردارى با امواج فراصوت است. فراصوت امواج مكانيكى مانند صوت ۲ است كه بسامد آن بيش از ۲۰ هزار هرتز است. اين امواج را مى توان با استفاده از نوسانگر پتروالكتريك يا نوسانگر مغناطيسى توليد كرد.

خاصيت پيزوالكتريك عبارت است از ايجاد اختلاف پتانسيل الكتريكى در دو طرف يك بلور هنگامى كه آن بلور تحت فشار يا كشش قرار گيرد و نيز انبساط و انقباض آن بلور هنگامى كه تحت تاثير يك ميدان الكتريكى واقع شود. بنابراين هرگاه از يك بلور كوارتز تيغه متوازى السطوحى عمود بر يكى از محورهاى بلور تهيه كنيم و اين تيغه را ميان دو صفحه نازك فولادى قرار دهيم و آن دو صفحه را به اختلاف پتانسيل متناوبى وصل كنيم، تيغه كوارتز با همان بسامد جريان منبسط و منقبض مى شود و به ارتعاش درمى آيد و در نتيجه امواج فراصوت توليد مى كند. پديده پيزوالكتريك در سال ۱۸۸۰ به وسيله پيركورى كشف شد و از آن علاوه بر توليد امواج فراصوتى، در ميكروفن هاى كريستالى و فندك استفاده مى شود.
امواج فراصوتى داراى انرژى بسيار زياد است و مى تواند سبب بالا رفتن دماى بافت هاى بدن انسان، سوختگى و تخريب سلول ها شود. از اين امواج در دريانوردى، صنعت و پزشكى استفاده مى شود.
در پزشكى براى تشخيص، درمان و تحقيقات اين امواج را به كار مى برند. دستگاهى كه براى عكسبردارى به كار مى رود اكوسكوپ۳ يا سونوسكوپ۴ است. اساس كار عكسبردارى با امواج فراصوت بازتابش امواج است در اين عمل دستگاه گيرنده و فرستنده موجود است و از بسامدهاى ميان يك ميليون تا پانزده ميليون هرتز استفاده مى كنند. دستگاه مولد ضربه هاى موجى در زمان هاى بسيار كوتاه يك تا پنج ميليونيم ثانيه را در حدود ۲۰۰ ضربه در ثانيه مى فرستد و اين ضربه ها در بدن نفوذ مى كند و چنانچه به محيطى برخورد كند كه غلظت آن با محيط قبلى متفاوت باشد پديده بازتابش روى مى دهد و با توجه به غلظت نسبى دو محيط مقدارى از انرژى ضربه هاى فراصوت بازتابش مى شود. دستگاه گيرنده اين امواج را دريافت مى كند و به كمك دستگاه الكترونى و يك اسيلوسكوپ آن را به نقطه يا نقاط نورانى به تصوير تبديل مى كند. عكسبردارى با فراصوت را براى تشخيص بيمارى هاى قلب، چشم، اعصاب، پستان، كبد و لگن انجام مى دهند.

وسايل الكتروپزشكى
بخشى از وسايل تشخيص بيمارى ها، دستگاه هايى هستند كه براساس قانون هاى مربوط به الكتريسيته و الكترونيك ساخته و به كار گرفته مى شوند. نمونه اى از اين دستگاه ها عبارتند از الكتروكارديوگراف، الكتروبيوگراف و الكترو آسفالوگراف. اين دستگاه ها مى توانند با رسم نمودارهايى وضع سلامت يا بيمارى را براى پزشك مشخص كنند. ممكن است اين دستگاه ها مجهز به نوسان نگار باشند و در نتيجه نمودارها مستقيماً بر روى يك صفحه تلويزيون مشاهده شود. نمونه اين دستگاه ها كارديوسكوپ است كه معمولاً در اتاق بيمار قرار مى گيرد و بر آن منحنى ضربان قلب بيمار مشاهده مى شود. در الكتروكارديوگراف به جاى آنكه منحنى ها مستقيماً ديده شود آن منحنى ها (نمودارها) بر روى نوارى از كاغذ ثبت و ضبط مى شود و پزشك از روى آنها مى تواند وضعيت قلب و نوع بيمارى را تشخيص دهد.
الكتروآنسفالوگرافى دستگاهى است كه با آن بيمارى هايى چون صرع، تومورهاى مغزى، ضربه، اعتياد به دارو و الكل تشخيص داده مى شود و كار اين دستگاه با استفاده از فعاليت هاى الكتريكى كه در سطح بدن ظاهر مى شود، صورت مى گيرد. اندازه گيرى ها نشان مى دهد كه در قشر مغز تغييرات پتانسيل الكتريكى منظمى انجام مى شود. «اين پتانسيل هاى الكتريكى به استثناى حالت بيهوشى عميق يا قطع جريان خون به مغز هميشه وجود دارند. هنگامى كه قشر مغز خراب شود، اين نقش تغيير مى كند. با قرار دادن الكترودهاى پهن يا الكترودهاى سوزنى شكل بر روى پوست سر مى توان امواج را از پوست سر به سمت دستگاه ثبات هدايت كرد… اين امواج نتيجه پتانسيل هاى كار نورون هاى عصبى قشر مغزند كه در سطح مغز ظاهر مى شوند … خاصيت مهم اين امواج بسامد آنها است. گستره معمولى اين بسامد از يك تا ۶۰ هرتز تغيير مى كند… اين امواج برحسب بسامد، ولتاژ، محل هاى تلاقى، شكل امواج و نقش هايى كه دارند، ارزيابى مى شوند.»۵

تهيه طرح هاى سه بعدى از بدن

در سال هاى ۷۰-۱۹۶۰ براى تشخيص بيمارى ها چهار روش جديد ابداع شد:

الف _ گرمانگارى: نخستين روش گرمانگارى بود كه در سال ۱۹۶۲ عرضه شد. مى دانيم كه هر جسمى كه دمايش بالاتر از صفر مطلق (۲۷۳- درجه سلسيوس) باشد از خود امواجى تابش مى كند كه به نام امواج گرمايى معروف است. از اين خاصيت يعنى انتشار امواج گرمايى از بدن انسان استفاده شده و اختلاف دماى قسمتى از بدن را به صورت تصويرى رنگى تهيه مى كنند. اين روش براى تحقيق و بررسى رگ هاى خونى سطحى بدن مفيد است و با آن مى توان از وجود تومورها نيز باخبر شد.
ب- توموگرافى: پرتوهاى ايكس مى توانند از بافت هاى نرم بگذرند، ليكن ميزان جذب يا عبور آنها به غلظت بافت بستگى دارد. چنانچه پرتو ايكس در مسير خود از غده اى بگذرد، ميزان جذب آن نسبت به وضعيتى كه غده وجود نداشته باشد، تفاوت مى كند. به كمك كامپيوتر مى توانند تصويرى را كه از بدن گرفته اند، پردازش كنند و اطلاعات دقيق مربوط به ساختمان بدن و وجود غده را مشخص نمايند. عملى كه با كمك پرتو ايكس و كامپيوتر براى تعيين غده ها صورت مى گيرد را توموگرافى مى نامند.
پ- هولوگرافى (تمام نگارى): دنيس گابور فيزيكدان نوع جديدى از عكاسى را در سال ۱۹۴۷ ابداع كرد كه بعداً در موارد گوناگون از جمله در پزشكى از آن استفاده شد. هولوگرافى براساس خواص امواج متكى است و تصويرى كه از ريزشىء گرفته مى شود، سه بعدى است. در اين طريقه تصويرى كه از هر عضو بدن گرفته مى شود، كاملاً همه قسمت هاى اطراف آن عضو ديده مى شود. براى تهيه عكس سه بعدى معمولاً از پرتوهاى ليزر استفاده مى شود.

ت- دستگاه تشديد مغناطيسى (NMR ) :اساس اين دستگاه بر اين خاصيت است كه هسته اتم هاى خاصى در صورت قرار گرفتن در ميدان مغناطيسى امواجى از خود تابش مى كنند كه قابل رديابى است. اين پديده در سال ۱۹۴۰ شناخته شد و كاربرد آن در پزشكى براى نخستين بار در سوئد توسط «اريش اودبلاد»۶ و از دهه ۱۹۵۰ شروع شد.
در سال ۱۹۷۳ در انگليس از طريق رديابى تابش تراكم اتم هاى هيدروژن در بافت هاى مختلف بدن نخستين تصوير NMR تهيه شد. از سال ۱۹۷۷ به بعد تصوير از مغز نيز به اين وسيله گرفته شد.

منابع و مآخذ:

۱- ايزديان، حبيب الله _ بيوفيزيك، حفاظت در مقابل اشعه _ دانشگاه تهران

۲- ترور آى. ويليامز _ اختراعات و اكتشافات در قرن بيستم _ ترجمه لاله ص

احبى _ انتشارات يگانه – ۱۳۷۵

۳- بلت، فرانك.ج _ فيزيك پايه _ ترجمه: ناصر مقبلى، محمد خرمى _ انتشارات فاطمى.
۴- كارل آرنيو، برندا سى نيو _ فيزيك در خدمت علوم بهداشت _ ترجمه على اصغر تكالو _ آستان قدس
۵- معتمدى، اسفنديار _ فيزيك زنده _ انتشارات مدرسه

۶- معتمدى، اسفنديار _ ماوراى صوت _ انتشارات مدرسه

۷- هشترودى، دكتر محسن _ جهان انديشه، دانش و هنر _ كتابفروشى دهخدا

۸- هسل هوارد فليتر _ آشنايى با فيزيك در پرستارى _ ترجمه جهانشاه ميرزابيگى، پروين عزالدين زنجانى _ مركز نشر دانشگاهى

نقش فيزيك در زندگي
- هر فرد بزرگ يا كوچك، درس خوانده يا بيسواد ، شاغل يا بيكار خواه ناخواه با فيزيك زندگي مي كند. عمل ديدن و شنيدن ، عكس العمل در برابراتفاقات ، حفظ تعادل در راه رفتن و… نمونه هايي از امور عادي ولي در عين حال وابسته به فيزيك مي باشند.

- پديده هاي جالب طبيعي نظير رنگين كمان ، سراب ، رعد و برق ، گرفتگي ماه و خورشيد و… همه با فيزيك توجيه مي شوند.

- برنامه هاي راديو ، تلويزيون ، ماهواره ، اينترنت ، تلفن و… با كمك فيزيك مخابره مي شوند.

- با اين نمونه هاي ساده ، مي توان تصور كرد كه اگر فيزيك نبود و اگر روزي قوانين فيزيك بر جهان حاكم نباشند، زندگي و ارتباطات مردم شديدا دچار مشكل مي شود.


فيزيك و آينده
با اين روند رو به رشدي كه علم فيزيك در كنار ساير علوم دارد، مي توان اميدوار بود كه در آينده به چراها و چگونگي هاي عالم طبيعت پاسخ داده شود و اين دنياي فيزيك سكوي پرتاب به عالم متا فيزيك باشد.
در آينده شايد فيزيك بتواند …
- رسيدن به سرعت نور و فراتر از آن را مقدور سازد.

- مثالهاي عجيب نسبيت را عملي كند.

- معماي مثلث برمودا را حل كند.

- واقعيت يوفوها( بشقاب پرنده ها) را مشخص كند.

- به راز وجود يا عدم وجود هوش فرا زميني واقف شود. و…

موفق باشید.

منبع : مرکز تحقيقات معلمان

|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در سه شنبه نهم تیر 1388  |
 نظریه ی ذرات نوسان کننده
سلام

دوستان این مقاله طولانی است با دقت بخوانید:
قرن بیستم را می توان دوران طلایی علم فیزیک دانست. انواع نظریات و پیش بینی های مختلف همراه با تجهیزات پیشرفته که سیل عظیمی از اطلاعات را در اختیار دانشمندان قرار می داد ظهور یافت. چنانکه این روند در قرن جدید نیز با سرعتی بیشتر در حال پیگیری است.
از جدیدترین نظریات فیزیک می توانبه نظریه ی ریسمان اشاره کرد. این نظریه ادعا می کند می تواند تمام پدیده های فیزیکی جهان را تفسیر نماید که البته با توجه به مبانی ان می توتند درست باشد. البته منتقدان هم به همین موضوع اشکال می گیرند. چون اگر تمام ذرات و پدیده های عالم از نوسان این ریسمان ها ایجاد شود در عمل نمی توان وجود انها را به این راحتی اثبات کرد . همچنین این موضوع یک حالت کلی است یعنی هنوز وارد شدن در بحثی که تمام جوانب ان کشف نشده است و بیان کلی از یک مطلب چندان درست نیست. چون ما تا نتوانیم تمام ابعاد عالم را کشف کرده و بر ان مسلط شویم نمی توانیم جزییات این نظریه را باز گویی کنیم. البته این نظریه توسط اثبات های ریاضی ارائه شده و نمی توان ان را کاملا رد کرد و در همین حالت کلی ان ایراد جدی وارد نمود.
اما برای بحث در این مورد از عمق مطلب وارد می شویم. همه ی ما می دانیم که در این نظریه تمام مطلب بر اساس نوسان این ریسمان ها شکل می گیرد. از یک ذره ی دارای جرم تا یک فوتون که حامل انرژی است. حال موضوع را اینگونه مطرح میکنیم که دو ذره ی ریسمان دفیفا چه اندازه انرژی را در فضا می توانند منتقل کنند . در این رابطه مقدار انرژی پایه ای که بدست می اید به این مقدار است.

  1
e=h/t                                      t: زمان پلانک       h:ثابت پلانک                                                                                                       
در این محاسبه انرژی پایه در کیهان مطرح می شود یعنی انرژی که میان دو ذره ی ریسمان ایجاد می شود.
اما اگر این انرژی را برای یک فوتون مورد بررسی قرار دهیم انرژی فوق را بر انرژی کوانتومی یک فوتون تقسیم میکنیم. در این حالت عدد بدست امده تعدادذرات ریسمان را که در گیر در این نوسان و انتقال فوتون بوده اند را مشخص می سازد. اما اگر همین تعداد فوتون را در فاصله ی پایه  یا همان فاصله ی بین دو ریسمان که با ار مشخص شده ضرب کنیم طول موج فوتون فوق بدست می اید . یعنی تعداد ریسمانهایی که یک فوتون بااین طول موج را ایجاد کرده اند با عدد ان مشخص می شوند . مطلبی که در اینجا مهم است این است که هر چه تعداد این ریسمان ها کمتر باشد فوتون از انرژی کوانتومی بیشتری برخوردار خواهد بود .

 2
     n=h/t/hv                          1/tv ضرب در r = طول موج             
 
n ضرب در r = طول موج              r : طول پلانک          v :فرکانس فوتون 
        
اما اینکه چگونه ذره ی باردار شتاب دار از خود موج الکترو مغناطیسی گسیل می کند را باید در نحوه ی نوسان ریسمان ها بررسی کرد. برای مثال وقتی ذره ای ساکن که از تعداد مشخصی ریسمان که در حال نوسان هستند تشکیل شده شتاب می گیرد (شتاب زیاد) این ریسمان ها به باقی ماندن در حالت سکون و به حفظ سرعت اولیه ی خود تمایل دارند. با شتاب این ذره تعدادی از این ریسمانها با شتاب ناگهانی نیروی مخالف با ان شتاب را به ریسمان خارج از ان منتقل می کنند و به این ترتیب یک موج الکترو مغناطیسی نوسان کننده از این ریسمان های خارج از جرم به وجود می اید . این توضیح بی شک یکی از قانون های انرسی است که حالت های دیگر ان نیز می تواند برای ریسمانها صادق باشد.
البته در این که تمام ریسمانها از یک نوع هستند جای شک است یعنی ممکن است دو نوع ریسمان وجود داشته باشد یکی حامل نیرو و دیگری جهت دهنده به ان نیرو .

موفق باشید

|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388  |
 علم و دین با هم جمع می شوند.
بنام فیزیکدان فیزیکدانهای عالم خداوند علیم


شايد اعتقاد آنها باعث شگفتي كساني شوند كه گمان مي‌كنند علم و دين دو راه سازش‌ناپذيرند. زندگي معنوي فضانوردان و هزاران دانشمند ديگر، سرّي را فاش مي‌كند كه در آن دين، كشفيات علمي را تقويت و حمايت مي‌كند.

برنامة فضايي در تاريخ خود، فضانورداني را ديده است كه با بي‌باكي و بي‌پروايي اعتقادشان را با خود به فضا برده‌اند و حتي زماني كه آمريكايي‌ها با مسائلي دست و پنجه نرم مي‌كردند كه علم و دين را از هم جدا مي‌كرد – همانند مسائلي در باب آفرينش و تكامل - سازمان‌هاي بسياري به وجود آمدند كه مي‌خواستند پيشه و مهارت‌شان در علم را با اعتقادشان به خداوند درآميزند.

فرانسيس كالينز، سرپرست مؤسسة ملي تحقيقات ژن انساني در مصاحبه‌اش با Beliefnet، وب‌سايت مختص موضوعات معنوي مي‌گويد: «من دريافته‌ام كه باورهاي مذهبي‌ام، درك و لذت‌ام را از علم پربارتر كرده است. وقتي چيزي را در ارتباط با ژن‌هاي انساني كشف مي‌كنم، يك حس شگفتي توأم با ترس دربارة رموز زندگي به من دست مي‌دهد. به خودم مي‌گويم، فقط خداوند اين چيزها را از قبل مي‌دانسته. اين احساسي شديداً تكان‌دهنده و زيباست كه به من كمك مي‌كند خدا را ستايش كنم. افزون بر اين علم را براي من ارضاكننده و ارزشمندتر مي‌كند.»

در سال 1958 نخستين هفت فضانورد ناسا در يك كنفرانس خبري شركت كردند. در آنجا جان گلن گفته بود: «من در اين پروژه شركت كردم، چون احتمالاً اين پروژه نزديك‌ترين چيز به بهشت است و من مي‌خواستم از آن نهايت استفاده را بكنم.»

در سال 1962، گلن نخستين آمريكايي‌اي بود كه دور مدار زمين گشت. در سال 1998، در سن هفتاد و هفت سالگي باز به فضا برگشت و گفت: «اين براي من غيرممكن است كه به چنين مخلوقي بنگرم در حالي كه به خدا ايمان نداشته باشم.»

خدمة «آپولوي 8» اولين شبي را كه گرد ماه چرخيدند، جشن گرفتند و در جشن‌شان «سفر تكوين Genesis» - اولين كتاب مقدسي كه خلقت را تشريح مي‌كند - خواندند. اولين وعدة غذايي بر روي ماه هم عشاي رباني بود كه، باز آلدرين (Buzz Aldrin)با خود برده بود. مذهب (دين) در آخرين مأموريت كلمبيا هم در سفينه حاضر بود.



مخلوقي زيبا

هازبند، مهندسي كه اولين پرواز فضايي خود را در سال 1999 انجام داد در مصاحبه با شبكه فرسنو بي (Fresno Bee) گفته بود: «من يك مسيحي معتقد و سرسخت هستم. از اين پنجره به بيرون نگاه مي‌كنم، به اين مخلوق زيبايي كه خداوند آفريده است.»

تنها عدة اندكي از دانشمندان، فضانورد مي‌شوند، اما بسياري از آنان كارشان را با همان واژه‌هاي حيرت‌آوري توصيف مي‌كنند كه فضانوردان به كار مي‌برند.

كيتي فرگوسن نويسندة كتاب‌هاي علمي و نويسندة كتابي دربارة يوهانس كپلر [پروتستان لوتري آلماني قرن 17 كه قوانين حركت سياره‌اي را كشف كرد. اين قوانين به نام او نامگذاري شده‌اند] مي‌گويد: «مطالعة واقعي علم و طبيعت، محقق را به سوي حسي از سرگشتگي و كوچكي انسان در برابر ذهني بسيار بزرگ‌تر سوق مي‌دهد. بسياري از اين محققان خواهند گفت كه كمتر مي‌توان مثالي چنين باشكوه از نبوغ خداوند در خلقت بياوريم. مثالي شكوهمندتر از تكامل.»

برخي دانشمندان تئوري «نيت هوشمند» و يا ساير توضيحات علمي‌اي را كه قائل به يك خالق هستند مي‌پذيرند. سايرين ايمان و علم را با اصرار بر اين نكته تطبيق مي‌دهند كه به گفتة كالينز «خداوندگاري خالق، اين روند را طرح‌ريزي مي‌كند»، روند تكامل در حركت را.

كالينز در گفت‌وگويي با Beliefnet گفته بود: «اين يك گمان پذيرفته شده است كه مردمان معتقد، حتماً خل شده‌اند يا به كله‌شان زده است.» هنگامي كه دانشمندان به زنان و مردان اهل ايمان مشكوك هستند، اهل ايمان هم گاهي به اهل علم دشمني مي‌ورزند.

دان مونرو، مدير اجرايي [سازمان] ارتباط علمي آمريكا كه 2400 عضو دارد نيمة دهة 1960 را به ياد مي‌آورد، زماني كه دانشجوي كارشناسي رشتة فيزيولوژي سلولي بود و كشيش‌اش به او گفته بود كه او نمي‌تواند بفهمد چگونه يك مسيحي مي‌تواند يك زيست‌شناس بشود. مونرو مي‌گويد: «اين حرف كشيش نفسم را بند آورد. همسرم درست پشت من ايستاده بود و او هم به نفس‌تنگي افتاد. به منزل رفتم و درباره‌اش فكر كردم و هنوز هم كه بيش از 30 سال مي‌گذرد، به آن فكر مي‌كنم.»

مركز علوم طبيعي و اديان در بركلي كاليفرنيا هم با پرسش‌هاي هستي‌شناختي دست و پنجه نرم مي‌كند و از سال 1995 تشكلي را در واشنگتن با نام «گفت‌وگو دربارة علم، اخلاق و دين» ترتيب داده است. اين گروه بزرگ‌ترين انجمن علمي عمومي جهان است و مجلة علم (Science) را منتشر مي‌كند.



زمينه‌هاي مشترك

برخي عقيده دارند فاصلة ميان علم و دين در حال كم شدن است. ويليام فيليپس برندة جايزة نوبل فيزيك در سال 1997 است. او موفق به سرد كردن و به تله انداختن اتم‌ها به كمك ليزر شده است. او مي‌گويد، اين بينش كه علم و دين در درگيري متقابل با يكديگر هستند در حال كم‌رنگ شدن است. در عوض اين ديدگاه كه علم و دين، هر دو «چيزهاي مهمي دربارة زندگي و جهان كاينات دارند كه به ما مي‌گويند و گاهي تو نياز داري كه با هر دوي‌ آنها مشورت كني تا بهترين پاسخ را بيابي» در حال افزايش است. فيليپس استاد دانشگاه مريلند است و گاهي روزهاي يكشنبه در مدرسة كليساي محل اقامتش تدريس مي‌كند.

اي‌لين او. دانو استاد فيزيك دانشگاه سنت ‌لورنس كانتون در نيويورك، اخيراً فرصت مطالعاتي خود را در رصدخانة واتيكان ايتاليا به پايان رسانده است. او مي‌گويد: «‌اكنون مردم به ايمان دانشمندان علاقة افزوني نشان مي‌دهند و دانشمندان ايمان خود را مي‌جويند و از آن سخن مي‌گويند. ما در حال حركت به دوره‌اي هستيم كه علم و دين قطبيت كمتري دارند.»

 

|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388  |
 آزمایش سرن و ترس از ایجاد حفرۀ سیاه

 

سیاهچاله

سیاهچاله

سازمان اروپایی پژوهش‌های هسته‌ای سرن (CERN)، که بزرگترین آزمایشگاه فیزیک ذره‌ای جهان به حساب می آید، یکی از مهمترین و عظیم ترین آزمایش های تاریخ علم فیزیک ذره ای را با استفاده از یک شتاب دهندۀ عظیم، راه اندازی کرده است.

در این میان، گرچه دانشمندان و علاقمندان بسیاری در سراسر جهان بی صبرانه در انتظار به راه افتادن این شتاب دهندۀ بزرگ و شروع آزمایش های مختلف برای مطالعه ذرات بنیادی هستند، ولی از سوی دیگر خبر به راه افتادن این دستگاه بسیاری از پژوهشگران را نگران کرده است.

افرادی که عقیده دارند شتاب دهندۀ پرقدرت ممکن است، خطراتی جدی برای کرۀ زمین ایجاد کند، و مسئولان شتاب دهندۀ بزرگ را برای پیشگیری از آغاز به کار آن، به دادگاه فدرال آمریکا کشانده اند.

آنها میگویند، از آنجا که علم کنونی قادر به پیشگوئی کامل نتایج ممکنه از چنین برخوردهای قدرتمند بنیادی را ندارد، هرگونه قدمی بایستی با احتیاط فراوان برداشته شود. یکی از خطرهائی که این گروه گوشزد کرده است و میتواند توسط شتاب دهندۀ بزرگ ایجاد شود، تولید حفره های سیاه میکروسکپی است.

دکتر محمد حیدری ملایری، اختر فیزیکدان.

دکتر محمد حیدری ملایری، اختر فیزیکدان.

اگرچه محققان مسئول این پروژه و اغلب دانشمندان دیگر معتقدند که این حفره های سیاه ناپایدار،  در ابعادی آنچنان کوچک هستند که نمی توانند خطری به حساب بیایند، گروه دیگر اخطار داده اند که حتی اگر حفره های سیاه حاصل از برخورد ذرات در این شتاب دهندۀ بزرگ در ابتدا ابعادی میکروسکپی داشته باشند، باز هم این امکان وجود دارد که حفره های میکروسکپی با یکدیگر در هم آمیزند و در نتیجه به اندازه کافی بزرگ و ماندگار گردند و بتوانند با آغاز به بلعیدن مادۀ اطراف خود، خطری جدی برای کره زمین ایجاد کنند....             

                                       گفتگو: آرش ادیب زاده

|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388  |
 عرفان کیهانی!!!!

سلام

این مطلب هم برای دوست وبلاگ خوانم سرود سبز رویش امیدوارم مفید واقع شود

ایران و دنیای عرفان

انسان در دنیای امروز،در معرض لجام گسیختگی ها و نابسامانی ها قرار گرفته و به دنبال آن،احساس پوچی عمیقی برای او ایجاد گردیده است. این احساس،ناشی از فقدان روح معنویت و گسترش منیّت در انسان بوده،که به شدت رو به افزایش می باشد. همچنین خلأ ناشی از فقدان حس حضور خداوند، به وضوح مشاهده می گردد . این در حالی است که امیدهای انسان به دنیای علم هم که بتواند او را خوشبخت کند و پاسخگوی سؤالات او باشد ، به پوچی گراییده است،زیرا علم ایجاد سؤال می کند و سؤال ایجاد علم، و در نتیجه هر روز بر تعداد شاخه های علمی افزوده شده و تعداد سؤالات انسان به مراتب بیشتر گردیده است.

این روند فزاینده،انسان را به مرزی هدایت می کند که ما آن را مرز«بحران سؤال» می نامیم؛مرزی که دیگر علم قادر نیست پا به پای انسان پیش رفته  ، جواب سؤالات را پیدا کند ، از این رو هر چه انسان جلوتر برود،تعداد سؤالات او به مرز بی نهایت سوق پیدا می کندوامید به این که این روند رو به کاهش گذاشته، با گذشت زمان از تعداد سؤالات انسان کاسته شود، از بین رفته است.

در چنان مرحله ای است که انسان برای همیشه،از این که علم به او بگوید که جهان هستی و انسان برای چه هدفی به وجود آمده است،نا امید خواهد شد و این ناامیدی از هم اکنون احساس می شود.

 از این رو همه ی اقوام و ملل  ، دست به کار شده و آن چه را که از عرفان و یا به نام عرفان در اختیار داشته اند،به شکل های مختلف به دنیا عرضه کرده اند و شاید در طول تاریخ هیچ گاه در دنیا تا به این حد  ،  بازار عرفان پُر رونق نبوده است  و  این خود نشان دهنده ی نیاز درونی انسان به تجاربی جدید است، که آن را فقط می توان در دنیای عرفان پیدا کرد.

در چنین برهه ای،ایران که پایگاه صاحب نامی برای عرفان به شمار می رفته و در دامان خود، عرفای زیادی را پرورش داده است ، تا کنون نتوانسته چارچوب قابل فهمی را در این زمینه به دنیا عرضه کند، که ضمن سهولت فهم ، بتواند برای همگان عملی و سهل الوصول باشد ، زیرا دیگر دوره ی پناه بردن   به غارها و آویزان نمودن خود در چاه ها و....  سپری شده و همه ی چیز برای انسان باید به سادگی حاصل شود . انسان امروز ،  شدیداً با مشکل کمبود وقت روبرو است  و  برای همه ی کارهایش می خواهد با جدول زمان بندی پیش رفته ، دقیقاً بداند که چه چیزی را و با صرف چه مدت زمان، به دست خواهد آوردو دیگر حوصله ی لازم برای وارد شدن به مسایل پیچیده و مبهم- و به اصلاح قلمبه سلمبه- را ندارد. ضمن این که شدیداً نیازمند صحبت های جدید،روشن و واضح است:

     هان سخن تازه بگو، تا دو جهان تازه شود

                              بگذرد از دو جهان، بی حدّ و اندازه شود

     نوبت کهنه فروشان در گذشت

                                         نو فروشانیم واین، بازار ماست

                                                                           (مولانا)

همچنین دوران کلی گویی و حرف های صرفاً زیبا، گذشته است و آن چه را که بر زبان جاری کنیم، باید در عمل نشان بدهیم ؛  به خصوص زمانی که این صحبت ها در دنیای عرفان باشد ، باید حتماً جنبه ی علمی آن آشکار شود . در غیر این صورت  ، نوشته ها اشکالی روی کاغذ  ، و گفته ها اصواتی در فضا هستند و در عصر حاضر ، حرف و نوشته دیگر به درد انسان دردمند و بی حوصله نمی خوردوپاسخگوی نیاز او نیست.

     کاری ز درون جان تو می باید

                                وز قصه شنیدن این گره نگشاید

     یک چشمه ی آب، در درون خانه

                        به زان رودی است، که از برون می آید

امروزه  ایران  تبدیل به محل و  جولانگاه عرفان کلیه ی اقوام و ملل گردیده است . عرفان های          سرخ پوستی ، تبت، چین، ژاپن، هند، فیلیپین، ویتنام و... حتی عرفان غربی، به شکل ها و رنگ  های گوناگون با قیافه حق به جانبی که انگار پیش کسوت عرفان دنیا بوده اند ،  برای ما از عشق صحبت  می کنند و گفته های چندین و چند صد ساله ی خودمان را با آب و لعابی چنان به خودمان عرضه می نمایند که انگار ما هرگز اطلاعی از دنیای عشق نداشته ایم.متأسفانه در چنین شرایطی، جای عرفان نظری و عملی ایران کاملاً خالی است؛ در حالی که این عرفان در بطن خود چنان غنی است که می تواند دنیا را مجذوب خود نماید.

متـأسفانه هم اکنون ما در معرض نوعی « القای فرهنگی » قرار گرفته ایم ، که به مراتب از تهاجم فرهنگی خطرناک تر است،زیرا به زبان بی زبانی و بسیار پنهانی،به ما القاء می کنند که در حیطه ی عرفان، حرفی برای گفتن نداریم و محتاج آن هستیم که به دریافت های سایر ملل پناه ببریم؛ و بدین ترتیب ، از سرتاسر دنیا تکنیک های مختلفی ، تحت عنوان عرفان و یا زیر مجموعه ای از آن ، به ایران صادر شده است؛ در حالی که در تعریف عرفان خواهد آمد که:دنیای عشق و عرفان، دنیای بی ابزاری است و نمی تواند از هیچ گونه فن و تکنیکی بر خوردار باشد.

افرادی که با این تعریف آشنا نیستند، مسایلی غیر عرفانی را به عنوان عرفان پذیرفته و نسبت به    آن ها تعصب پیدا کرده اند ؛ تا جایی که نسل جدید ما به تدریج به این باور رسیده که ایران صاحب عرفان قابل عرضه ای نیست.

این موضوع، دل هر ایرانی را ، که از عرفان ایران چند کلمه بداند و یا از عرفای ایران چند بیت شعر شنیده یا خوانده باشد، به درد آورده، این احساس را در ما به وجود می آورد که وارثان خوبی برای عرفان پُر محتوای خود نبوده و نتوانسته ایم از عرفان دیرینه ی خود بهره ی کافی ببریم.

البته همان طور که اشاره شد ، این مسأله به علت سهل انگاری ها و خودباختگی ها از یک طرف و  به روز نشدن تفکرات و چارچوب عرفان نظری از طرف دیگر است؛ و این که برای ارایه به نسل جدیدو دنیای امروز، کاری نو صورت نگرفته و مشکلاتی هم برای عرضه ی آن در جامعه وجود داشته که این سرمایه ی گران بها در پرده ی ابهام و فراموشی قرار گرفته است.

این جاست که متوجه می شویم حاصل زحمات و دریافت های ماورایی همه ی عرفای ایران ، در گوشه ی کتابخانه ها خاک می خورد ومَثَلِ«آن چه خود داشت، ز بیگانه تمنا می کرد»،در مورد ما مصداق پیدا کرده است.

در این برهه از زمان ، به دلایلی که ارایه گردید، هرکس چیزی از عرفان این مرز و بوم برای عرضه به نسل جدید و دنیا در اختیار دارد، باید به پا خاسته و در این حرکت بزرگ، یعنی «اعتلای عرفان ایران» سهیم باشد. شاید گفته شود چه فرقی بین عرفان ها ی مختلف است، چون همه ی آن ها می خواهند انسان را از پوچی نجات دهند؟

   در جواب باید بگوییم که تفاوت بسیارزیادی وجود دارد، که به بحث های کارشناسی مختص این زمینه نیازمند است.

یکی از این فرق ها، وجود «فن و تکنیک» در آن هاست، که عرفان فاقد آن است. وقتی فردی توانایی و قدرتی کسب می کند که به دنبال تکنیک حاصل گردیده، در نهایت آن را به حساب توان فردی و این که تکینک را به خوبی به کار برده است ، می گذارد و دچار غرور و منیّت و خود ستایی می گردد. این همان مشکلی است که امروز ،  انسان به آن مبتلا است و باید از آن جدا شود؛ نه این که به گونه ی دیگری به آن مبتلا گردد . اما وقتی که این توانایی به واسطه ی فیض الهی به او تفویض شده باشد، فرد نمی تواند آن را به حساب توان فردی گذاشته، دچار حالت های کاذب شود.

موضوع دیگر،تشویق وارایه ی راه توسط برخی از این مکاتب،برای وارد شدن به حریم ها ی خصوصی اشخاص - مانند فکر خوانی و نفوذ در دیگران و نحوه ی مسخ و پی بردن به شخصیت آن ها  و کارهایی از این قبیل و با شیوه های گوناگون- است و افراد نیز توجه نکرده اند که این اعمال، جزئی از عرفان و در جهت کمال نیست و فقط می تواند در جهت کسب قدرت و سلطه بر دیگران و ایجاد کثرت به کار برده شود.

از افراد بسیار زیادی که جذب این مکاتب شده اند، شاید تا کنون هیچ کس این سؤال را نپرسیده باشد که چگونه این کارها، به کمال انسان منجر میشود؟

و این یکی از وجوه ممیزه بین عرفان کمال خواه برای انسان و عرفان قدرت طلب و قدرتمند کننده ی انسان است.

نکته ی دیگر این که، در این چارچوب ها، مرز «شبکه ی مثبت و منفی» مشخص نشده و این که چه فعالیت هایی از شبکه ی مثبت و کدام از شبکه ی منفی می باشد، تفکیک نگردیده است، و مطالعه و بررسی توان های مطرح شده در برخی از این شاخه ها ، نشان می دهد که بسیاری از آن ها متعلق به شبکه ی منفی و فقط در آن راستا قابل حصول است. برای مثال، یکی از ویژگی های  شبکه ی مثبت ستارالعیوب و پوشاننده ی عیب بودن است، که هرگز امکانی در اختیار کسی که بخواهد در دیگران نفوذ کرده و شخصیت آنها را خوانده و معایب آنها را آشکار نماید، قرار نمی دهد و چنین علمی قطعاً از طریق شبکه ی منفی صورت خواهد گرفت، زیرا فقط «اللهُ علیمٌ بذات الصُّدور» است. متأسفانه اکثر افراد از چنین موضوعی مطلع نبوده، این کارها را «کرامت» نیز می دانند. چگونه ممکن است که خداوند عیب ها را خود بپوشاند ولیکن به بنده اش اجازه دیدن معایب دیگران را بدهد.

مسأله ی دیگر آن است که  ، عرفان برای هر ملتی زبان خاص خود را داشته ، که برای ملتی دیگر، بیگانه و فهم آن مشکل است. مثلاً در عرفان ایران، ریسمان الهی(حبل الله) و شراب از خُم وحدت و ساقی و شاهد و مطرب و مستی و شمع و پروانه و... با گوشت و پوست و استخوان ما عجین بوده، نسبت به آن ها احساس آشنایی داریم و در ناخودآگاه جمعی ما چنان نهفته است که حتی اگر مفهوم آن ها را نیز به خوبی ندانیم (همچنان که همه ی واژه ها باید از نو کشف رمز و معنی شوند)، با شنیدن و یا خواندن آن ها باز هم در ما ایجاد وجد و سرور نشاط خاصی می کند، که دلیل آن را به خوبی نمی دانیم ؛ و ما در اوج گرفتگی ، هنگام برخورد با این واژه ها احساس شکفتگی و باز شدن می کنیم. در حالی که همین واژه ها برای یک سرخپوست کاملاً بی معنی است؛ همان گونه که   واژه ها ی آن برای ما بی معنی می باشند؛ مثلاً اگر به ما بگویند چپق وحدت ،ما از خنده ریسه خواهیم رفت.

برای خلاصه نمودن این بحث، به یک دلیل عمده ی دیگر اکتفا نموده، این سؤال را مطرح می کنیم که چرا آن چه را که خود داریم، باید از دیگران تمنا کنیم؟ به هر حال، عرفان در دنیای امروز به عنوان وسیله ی مؤثری برای نفوذ فرهنگی به کار برده می شود و فعالیت های بسیار زیادی در این زمینه، در سطح دنیا در جریان می باشد و این خود یک راه کسب اعتبار و حیثیت محسوب می شود، که مورد توجه ملل بسیاری قرار گرفته است.

  «عرفان کیهانی(حلقه)» که متکی به عرفان این مرز و بوم است و با هدف اعتلای آن در چارچوب دنیای بی ابزاری، با مشخص نمودن مرزهای شبکه ی «مثبت و منفی» و تفکیک مسیر «قدرت و کمال» در بخش عرفان نظری، قادر به ارایه ی آسان، ساده و همه فهم این عرفان و ایجاد آتشی بین دنیای مذهب، عرفان و علم و نیز رفع سوء تفاهم های موجود بین آن ها بوده است، قابلیت دسترسی عملی، سریع و همگانی را در بخش عرفان عملی نیز دارد، و از طریق ایجاد اتصال به شبکه ی شعور الهی برای افراد در این بخش، می تواند اعتباری بی سابقه برای عرفان ایران در دنیا به وجود آورد.

|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در سه شنبه هجدهم فروردین 1388  |
 مرز و قلمرو فیزیک و متا فیزیک کجاست؟

این پی پر، پیش درآمدی است بر قسمت سوم مقاله "معرفی شعورو ادراک غیر انسانی از نظر وحی در قرآن"- جنیان .

از آنجا که در قرآن صراحتا به وجود جن اشاره شده است. و متاسفانه  در جوامع اسلامی و ادیان دیگر بطور علمی جهت شناخت این طیف از شعور، کاری اساسی صورت نپذیرفته است . بهتر دیدم که ابتدا ذهن خوانندگان عزیز را از تعاریف علمی دنیا های زیر کوانتم و مرز فیزیک و متافیزک آگاه سازم . و سپس به قرآن بطور مفصل بپردازیم .دانشمندان در آغاز قرن 21 تلویحا ، وجود و حضور دنیاهای موازی که در طیف شهود رصدی بشر نیست را پذیرفته اند. و به کمک ریاضیات، به ابعاد دیگری از جهان( در کنار چهار بعد مکشوف) پی برده اند. ولی چرا نقطه عطف علم و دین بر روی  بعد(مکان) ناپیدا منطبق گشته است؟تعاریف ماده و ضد ماده ،فیزیک و متا فیزیک ،غیب و شهود ، انسان و جن در فیزیک و علم آینده بشری چه جایگاهی را خواهند یافت؟ سوره رحمن  و جن که همیشه بر سر در مساجد وکوی و برزن تلاوت میشود ،دارای چه مضامینی از حقیقت دنیای شگفت انگیز خلقت الهی است؟ در این اینجا قصد داریم ببینیم که آیا فیزیک با تشریح نظریه کوانتوم قصد دست اندازی در حوزه متافیزیک را دارد ؟  آیا میتوان دردو حوزه فیزیک و متافیزیک مرزی تعیین کرد؟ و یا دنیاهای موازی در کنار یکدیگر به حکمت الهی دارای همزیستی هستند؟

[ ]
مرز و قلمرو فیزیک و متا فیزیک کجاست؟

بسم الله الرحمن الرحیم

یا بنی آدم لا یفتننکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنه ینزغ عنهما لباسهما لیریهما سوآتهما انه یراکم هو و قبیله من حیث لا ترونهم انا جعلنا الشیاطین اولیاءللذین لا یومنون(اعراف/ 27).

ای فرزندان آدم ! شیطان شما را نفریبد ،آنگونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیـــــرون کرد ، و لباسهایشان را از تنشان بیرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد.چه اینکه او و قبیله اش شما را میبینند از جائی که شما آنها را نمی بینید،ما شیاطین را اولیــــای کسانی قرار دادیم که ایمان نمی آورند.

براستی مرز ماده و ضد ماده کجاست؟چرا زمانی که جهان را با همه کهکشانها و ستاره ها و سیارات و طیف گسترده ای از دیگر اجرام وزن میکنیم ، میبینیم ماده تاریک و انرژی تاریک حکایت از ناپیدائی جرم عظیم غیرقابل تصوری را دارند؟

ماده تاریک  وانرژی تاریک چیست؟ چرا فیزیک نوین به چهار بعد انیشتین رضایت نداد؟بقیه جرم جهان در کجــــــا پنهان شده است؟نظریه ریسمانها که در سر شاخه علم فیزیک کوانتوم ،ردیابی و پردازش میشود به دنبال چیست؟چرا اساتید اعظم فیزیک همه چیز را رها کرده و علم ریاضیات پیشرفتــــــــه را در خدمت جهان چند بعدی گرفته اند؟ آیا جهانهای موازی به ریسکش می ارزد؟ این جهانهای تو در تو و موازی چیستند که دنیا ، میلیاردها دلار و یورو خرج آن میکند؟

بله خداوند تاس نمی اندازد؟وپردازش خالق بی همتا بقدری پیچیده است که چاره ای جز هذیان گوئی نداریم!
و حالا جهت بررسی این سوال که آیا بین فیزیک و متا فیزیک و در کل بین ماده و ضد ماده مرزی است، به کنکاش در دنیای کوانتوم می پردازیم.دانشمندان فیزیک با ارائه نظریه ریسمانها ،بدنبال کشف نیروی واحد کیهانی هستند.میدانیم که انیشتین تا سالهای پایانی عمر خود (۱۹۵۱ م) در پی اتحاد دو نیروی گراویتون(جاذبه) و الکترومغناطیس بود. در آن زمان دانشمندان جوان هم عصر وی، دو نیروی اتمی قوی(چسب بین پروتون و نوترون درون هسته) و ضعیف( رادیو اکتیو) را به انیشتین تقدیم کردند ، که وی از پذیرفتن قوانین کوانتوم سر باز زد. و جمله معروف خداوند تاس نمی اندازد را جهانی کرد!

برای اینکه بفهمیم آیا مرزی بین ماده و ضد ماده یا فیزیک و متافیزیک و یا شهود و غیب موجود است؟ باید صابون فهم مطالب زیر را به تن مالید!

آیا جهان ما صرفا به چهار بعد طول ،عرض، ارتفاع و زمان ختم می شود ؟

زمانی که شما با دوستتان در خیابان طالقانی (x)، کوچه هشتم - پلاک 20(Y) قرار می گذارید،صرفا دو بعد X , Y  را تعریف کرده اید.  چنانچه ساختمان شماره 20 دارای چند طبقه باشد ، ناچارید که طبقه یا بعد سوم (Z)را هم آدرس دهید! ولی آیا ارتباطات ما در همین سه بعد خلاصه میشود؟ خیر ، چرا که دوست شما زمان ملاقات (بعد چهارم) را نیز از شما خواهد پرسید!!

اگر زمان را از شما نپرسد ، احتمال اینکه هردو در یک زمان در محل ملاقات حاضر شوید بعید است.(فردا ،یک هفته دیگر ویا ...). پس بعد چهارم نیاز چندانی به کشف نداشت.ولی محاسبه آن در روابط الزامی است. دانشمندان با محاسبات خود فرض حضور بعد پنجم و ششم وهفتم تا یازدهم و حتی بیشتر را به تحقیق گذاشتند.چطور؟

در خیابان یا محله خود به پرند ه ای که روی کابل کشیده شده بین دو تیر چراغ برق نشسته ، از فاصله دور ، نظری بیندازید. چه می بینید؟ پرنده ای که بر  روی یک رشته کابل تک بعدی ( که در جهت طولی  X امتداد یافته ) نشسته است! حالا از نزدیک به آن نگاه کنید ، تعجب خواهید کرد . کلافی ریسمانی از چند سیم که درهم پیچیده شده است. و مورچگانی برروی  آن با جهتهای متفاوت در  حرکتند . درجه آزادی حرکت مورچه در ابعاد بیشتری تعریف پذیر است. و از دید مورچگان ،  کابل یک بعدی پرنده ،دنیا ئی چند بعدی جهت حرکت آنهاست ! 

دانشمندان از همین روش جهت نگریستن به مولکولها و سپس اتمها و بعد از آن ذرات بنیادی و در نهایت کوارکها  سود جستند. تا زمانی که از دور به دنیای ماکرو نگاهی داشتند ، چهار بعد ، اجازه درک ابعاد بیشتر را نمیداد. ولی وقتی وارد دنیای کوانتوم شدند ،قوانین فیزیک شروع به بازی در آوردن کردند! آیا دنیای در هم پیچیده ریسمانی شکل درون زیر خرد ذره ها که ابعاد بیشتری را وسوسه میکردند ، دارای هیبتی عظیم با قوانین خاص خود در کنار دنیای ماست؟ اگر اینطور است ، ساکنین این دنیای موازی  چه کسانی هستند؟

به دنیای کوانتوم خوش آمدید...فقط چند نکته را به خاطر بسپارید!وقتی پائین می آئید، صحبت از مرز ماده و ضد ماده و فیزیک و متا فیزک را به میان نیاورید! ( چون مرزی وجود ندارد).برای خودتان گفتم تا در برگشت دچار مشکل نشوید!

یک تکه سنگ را از زمین بردارید و در دست بگیرید. خوب به آن نگاه کنید .چه چیز میبینید؟ ماده ؟ بله! اگر وزن و جرم و بار داشته باشد ، حتما حدستان درست است.

راستی این سنگی که در دست گرفته اید بعد دارد؟ پس تجزیه پذیر است! به چی؟ به کانیهای اولیه و کانیهای ثانویه!سپس به عناصر و مولکولها و اتمها (ذره). میدانیم که ذره هم بعد دارد و اینبار حتما به خرد ذره ها ی الکترون ،پروتون و نوترون تقسیم میشود!

 دموکریت در یونان در سالهای  370-460 قبل از میلاد مسیح ،اتم (ذره )راتعریف کرده بود.ولی از ذرات بنیادی یا همان خرد ذره های ما(الکترون،پروتون و نوترون) ،چیزی به میان نیاورده بود.

در سال ۱۹۶۰ بود که دانشمندان اعلام کردند اون سنگی که در دست شماست و تا مرحله ذرات بنیادی شکافتید از زیر خرده ذره هائی تشکیل یافته است، که برخی کوارک نام گرفتند.(از اتم عکس داریم ولی از کوارک شرمنده ام)!

حالا دو نردبان برای پائین رفتن  درغیب یا عالم ناپیدا  داریم:

زیر ذره های عامل انرژی (بوزون )و زیر ذره های عامل ماده(فرمیون).

 بوزونها با گشتاور چرخشی 0-10 که نشانگر رفتارشان است ،تشکیل دهنده چهار نیروی شناخته شده فیزیک هسته ای (نیروی ضعیف و قوی و الکترومغناطیس و جاذبه ) می باشند.

اگر خسته شدید می توانید سنگ را زمین بگذارید . ولی همچنان چشم از آن برندارید تا در پایان ،مدعی نشوید که چشم بندی کردم!

بوزونها در دو طبقه: غیر کوارکی و کوارکی موجود ند.
انواع بوزونها ی غیر کوارکی:

 ۱- فوتون(کوانتوم):  که نیرو الکترو مغناطیس بوده و فاقد جرم ( در حالت سکون ) است.موجی حرکت کرده و ذره ای به مقصد میرسد . نور در تعریف معادله ماکس پلانک ، نسبت معکوس طول موج و انرژی را پذیراست.یعنی هر چه قدر انرژی یک فوتون(کوانتوم)زیادتر شود طول موج آن کوتاه تر است.پس هرچه آهنی داغ تر شود ،طیف رنگ آن از سرخ با طول موج بلند و انرژی کم به نارنجی ، زرد،سبز و آبی با طول موج کوتاه ولی پر انرژی تغییر میکند.

پرتوهای موجود در طبیعت از طول موج بلند به کوتاه عبارتند از : میکرو ویو،رادیو، تلویزیون، ماهواره ،نور(فرو سرخ-نارنجی-زرد-سبز-آبی-نیلی ـ بنفش و فرا بنفش)،ایکس و گاما.

پرتو های میکرو ویو ، رادیو ، تلویزیون ، ماهواره ، نورفرو سرخ بر چشم تاثیر ندارند پس قابل رؤیـــت نیستند . و به دلیل فوتونهای کم انرژی ،برای سلولهای موجودات زنده ( گیاه و حیوان  )مضر نیستند.

پرتوهای الکترو مغناطیس جهت انتشار به هوا و آب نیاز ندارند و با حد اکثر سرعت یک ذره (سرعت نور=۳۰۰۰۰۰km/s)به شکل ماده حرکت میکنند. امواج مکانیکی(سرعت صوت=۳۳۵m/s) به واسط آب و هوا نیاز دارند . همانطور که قبلا هم در مبحث بیگ بنگ توضیح دادم فوتـــونـــها در دمــــا های میلیاردی تشکیل شده اند و دارای عمر ابدی هستند و فراوانترین وجودند . (هر اتم ، یک میلیـــارد فوتون). البته انسان هم توانسته با شکافتن هسته اتم ( در انفجار اتمی ) و اتصال هسته اتم ( انفجار هیدروژنی)،با تبدیل ماده به انرژی مقادیر عظیمی از فوتونهای پر انرژی (فوتونهای رادیواکتیو-اشعه گاما)تولید کند:E=mc^2.

زمانی که یک الکترون ، فوتون را جذب یا دفع میکند به پوزیترون تبدیل میشود . برخورد الکترون و پوزیترون،ناپدیدی آنها و تشکیل فوتون را موجب میشود .(ماده به انرژی تبدیل میشود).

گراویتونها، نیروی جاذبه ای که منشاء آن، بوزون حاملی بنام ،هیگز(با چرخش صفر) است! بعبارتی ، نقاش سیاهچاله هااند.
گلوئونها، (چرخش 1) با بار خنثی ،چسب هسته اتمی را پدید آورده است . گلوئــونــها نیز طــــی واکنش های هسته ای در دمای میلیارد درجه ای پدید می آیند.
و بالاخره بوزونهای حامل که جرم داری شون قابل تحصین است ،w - w + با 81000 میلیــــــــون الکترون ولت و z0 با 93800 میلیون الکترون ولت(Mev). خلاصه اینکه ، گشتـــاور  یــک و نیروی ضعیف از خصوصیات آنهاست.
بوزونهائی کوارکی (دو کوارکی که مزون نامیده میشوند):باز هم عامل انرژی هستند.
این تبدیل کنندهای خرده ذره ماده به انرژی ،شامل :
پیون : ایجاد کننده نیروی قوی که پروتونهای هم بار را سر جایشان می نشاند -(هیدکی یوکاوا 1935م).و البته در اشعه کیهانی هم ثبت شده اند(سسیل فرانک پاول - 1947م). پیونها با اجرام متفاوت و بارهای مثبت،منفی و خنثی مشاهده شده اند.
کئون: مزون خنثی با عمر کوتاه و جرم بیشتر از پیون ، که در ساختار  مـــــــــاده معمولی حضور ندارد.
از انرژی زاها که بگذریم به ماده زاها (فرمیونها)میرسیم:

 خرده ذره هائی که سازنده ماده هستند را فرمیون مینامند: (چرخش2/1) و دارای حرکت دایره ای بوده و شامل کوارک و لپتون و باریون (سه کوارکی )است.
کوارکها : تا آنجا که علم بشر اجازه داده ،میتوان گفت که کوارکها سنگ پایه تشکیل ماده اند و شامل :۱- کوارک بالا ۲- کوارک پائین ۳- کوارک راس ۴- کوارک قاعده ۵-کوارک عجیب و ۶-کوارک افسونگر هستند.
لپتونها : این فرمیونها ،خرده ذره های سبکی هستند که از ریز ذره های ذیل تشکیل یافته اند:

 الکترونها :خرده ذره های سبک پایــداری که با بار منفی برروی مدار اتـم با سرعــــــت ۶۰۰km/s میچرخند و در همه ذرات حضور دارند ( واکنش آنها موجب پیدایش واکنشهای شیمیـــائـــــی می شود).

الکترون دارای ضد خرده ذره ای بنام پوزیترون(بار ۱+) میباشد.بعبارتی تصویر آئینه ای آن بوده که در سال ۱۹۳۱ م توسط موریس دیراک حدس زده شد.و در سال ۱۹۳۲ م توسط اندرسن کشف شـــد.

لازم به ذکر است که هر خرده ذره ای دارای یک ضد خود بوده که بار و حرکتش مخالف  ذره اصلی بوده و سازنده ضد ماده میباشد . ساختار برخی سیاهچاله ها را از ضد ماده می دانند.

میو-آنها (الکترونهای چاق  تا ۲۰۰ برابر)،تو-آنها و نوترینوها (خنثی- جرمشان یک ده هزارم الکترون بوده  و روزانه 10 میلیارد نوترینو از خورشید به هر سانتیمتر مربع کره آبی رنگ ما اصابت میکنه!و از طرف مقابل آن بیرون میزنه! ).
و نهایتا باریونهای سنگین وزن با عمر کوتاه که فرمیونهائی هستند متشکل از ۳ کوارک و بلافاصله پس از تشکیل به پروتون (سازنده هسته با بار ۱+ و به تعداد مساوی با الکترون در هر ذره و بـــــــا سرعت ۱۵ km/s و ۵ برابری تعداد نوترونها در طبیعت) و نوترون و باریونهای دیگر(ناپایـــــــــدار که از بقایایشان ،انواع دیگری به همراه پرتو کیهانی سیگما،امگا،هیپرون و زی بوجود میآید) تبدیل می شوند.

اگر به دنبال ریسمانها ( کلاف ریسمانی )می گردید ، دنیای کوارکها پاسخگو نیست . باید زیر اقیانوس کوارکها و زیر خرد ذره های دیگر غواصی کنید و فقط در فرمولها مسیر را ادامه دهید و دعا کنید باگی بر سر راهتان سبز نشود. در آن پائین ابزاری جهت اندازه گیری و رصد ندارید .هر چیزی کشف کنید ، به محض بالا آوردن آن غیب میشود. وهر چه قسم بخورید که وجود دارد! جز دیوانه  خواندن شما کمکی  نخواهند کرد!

خوب حالا سنگ را بردارید و مرز ماده و ضد ماده ،فیزیک و متافیزیک ،عالم غیب و شهود،دنیای ما و جنیان ، و بطور کل مرز بندی دنیاهای موازی  را در نظریه ریسمانها ،به من نشان دهید. 
آیا فیزیک به دنیای متافیزیک وارد شده است و یا بالعکس؟
مرز فیزیک و متا فیزیک کجاست؟ ماده چیست ؟ دنیاهای موازی در کجای هم واقع شده اند؟ اونها و دنیای اونها از چه تشکیل یافته که ما را میبینند ؟ و چرا ما آنها را نمیبینیم؟( یراکم - حیث لا ترونهم ).

یا بنی آدم لا یفتننکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنه ینزغ عنهما لباسهما لیریهما سوآتهما انه یراکم هو و قبیله من حیث لا ترونهم انا جعلنا الشیاطین اولیاء للذین لا یومنون(اعراف/۲۷)

ای فرزندان آدم ! شیطان شما را نفریبد ،آنگونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیـــــرون کرد ، و لباسهایشان را از تنشان بیرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد.چه اینکه او و قبیله اش شما را میبینند از جائی که شما آنها را نمی بینید،ما شیاطین را اولیــــای کسانی قرار دادیم که ایمان نمی آورند.

 قصه های مادر بزرگها ، که از افسانه های کهن اقوام پیشرفته آتلانتیس و مایاها و فرعونهای زمان به یادگار رسیده ،چه چیز را حکایت میکنند؟ آیا اشاره گر اینست که فرعونیان به نیروی واحد کیهانی در فیزیک دست یافته بودند؟ آیا جنیان در بین آنها و کاخهایشان در تردد بوده اند؟ولی چون رسولان الهی را از محافل علمی اشان با تمسخر و دیوانه خطاب کردن میراندند ، تمدن و عظمت تکنولوژیک شان به افسانه بدل شد. پس جالب است که  تمدن امروز ، روی خرابــــــــــه های باقیمانده از تمدن آنها میپرسد: که آیا آنها هم هواپیما داشته اند؟ از الکتریسیته چیزی میفهمیدند؟ جن چیه؟ ملائکه یعنی چه ؟منظور قرآن از اینکه میگه، مورچه و هد هد حرف میزنه چیست؟ عجایب هفت گانه را چه قدرتی پدید آورده است؟

با ما باشید در قسمت سوم شعور غیر انسانی .....

- www.MAVARAHA.blogsky.com :  با تشکر - اسلامی

منابع:

 - قرآن

- شناخت گیتی / باربارا رایدن - ترجمه افشین آزادمنش / انتشارات معین / تهران- 1381

- دهر - پویشی در جهان بیکران / حسین سالاری / نشر مهاجر / تهران - 1385

-

- جنیان و جن زدگان / محسن آشتیانی /نشر زهیر/ قم - 83

|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در شنبه هشتم فروردین 1388  |
 فیزیک ماده چگال
بیشتر شما با کلمه چگالی آشنا هستید نسبت جرم به حجم مواد! اما ماده با چگالی بیشتر یا ماده چگال تر مادهای است که در حجم مشخصی از آن جرم بیشتری داشته باشیم.
اما این به معنی این نیست که فیزیک ماده چگال صرفاً به بررسی چیزهایی مثل سرب می‌‌پردازد! راستش فیزیکدانها در اوایل قرن ۲۰ تنها می‌‌توانستند مسألههای مربوط به گازها را حل کنند در واقع حل کردن مسایلی که در آنها تعداد زیادی ذره دخیل هستند خیلی سختتر از مسایلی است که در آنها با یک یا دو ذره سر و کار داریم برای یک ذره با استفاده از قوانین نیوتن به راحتی می‌‌شود مسأله را حل کرد.
اما تصور کنید بخواهیم سه حرکت حدود یک مول گاز که ۱۰به توان ۲۳ مولکول دارد را با استفاده از معادلات نیوتن حل کنیم! مطمینا از پس این کار بر نمیآییم.

اما کاری که فیزیکدانها همیشه کردهاند و میکنند تقریب زدن است در اوایل قرن ۲۰ با چشم پوشی از چیزهایی مثل بر هم کنش بین مولکولها و کامل فرض کردن گازها راه حلهایی برای بررسی مسأله گازهای رقیق ارایه شده است اما خوب با باقی مسایل چه باید می‌‌کردیم.
کم کم تلاش برای پاسخ دادن به این سوال منجر به ایجاد شاخه جدید در فیزیک شد فیزیک ماده چگال یعنی فیزیک بررسی موادی که دیگر آنقدر رقیق نیستند که بشود از برهم کنش بین ذرات آنها صرف نظر کرد البته مهمترین مثال برای این جور مسایل، مسایل مربوط به جامدات و به ویژه فلزات هستند چیزهایی مثل انبساط و انقباض، رسانایی، ظرفیت گرمایی، هدایت الکتریکی و شناخته شده بودند اما راه حل و مدل قابل قبولی برای آنها ارایه نشد…امروز فیزیک ماده چگال دیگر جواب این سوالها را داده است اما جواب دادن به یک سوال باعث ایجاد چند سوال جدید می‌‌شود و به همین دلیل دامنه فیزیک ماده چگال بسیار گسترده شده است ماده چگال کاران تجربی این روزها بیشتر در حال بررسی خواص مغناطیسی مواد و بحث ابر رسانایی هستند چطور می‌‌شود ابر رساناها در دماهای بالاتر پیدا کرد و …ماده چگال کاران تیوری نیز بعضاً دنبال پیدا کردن مدلی برای پدیدههای مشاهده شده در زمینههای ابررسانایی، انتقال امواج و غیره اند… البته شاخه نسبتاً جدیدتری از فیزیک ماده چگال که به فیزیک ماده چگال نرم مشهور شده است به بررسی مسایلی مربوط به سیستمهایی با برهم کنش غیر قابل صرف نظر بین اجزاء آن می‌‌پردازد که دیگر ساختار منظم و بلوری ندارند شاید مهمترین مثالها مایعات باشند اما این تعریف آنقدر گسترده است که می‌‌شود گفت فیزیکدانان ماده چگال نرم امروزه تقریباً همه کار می‌‌کنند!
از بررسی روابط اجتماعی تا بررسی شبکههای عصبی از بررسی ساختار پروتیینها و DNA تا پیش بینی رفتار قیمت سهام شرکت ها… همه اینها سیستمهایی هستند که ا بین ذرات بسیار زیادشان بر هم کنش بسیار بالایی وجود دارد این شاخه از فیزیک ماده چگال کمتر به بخش تیوری یا تجربی تقسیم می‌‌شود و البته بیشتر کارها بر مبنای شبیه سازیهای کامپیوتری انجام می‌‌شود.
قدیم ترها به فیزیک ماده چگال، فیزیک حالت جامد نیز گفته می‌‌شد اما حتماً می‌‌دانید که چرا این اسم دیگر کاربرد زیادی ندارد! شاید بشود گفت فیزیک ماده چگال گستردهترین شاخه فیزیک است حدود ۶۰% دانش جویان دکترای فیزیک در این گرایش تحصیل می‌‌کنند زیاد نیست؟


شاخههای فیزیک ماده چگال
فیزیک ماده چگال شامل دو شاخه فیزیک ماده چگال سخت، فیزیک ماده چگال نرم است
|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387  |
 ايرانيان اميدتان پاينده...

به گزارش ایرنا، به مناسبت سی امین سالگرد پیروزی انقلابماهواره امید اسلامی ،ماهواره ملی امید که در صا ایران بعنوان نخستین گام عملی کشور در عرصه بومی سازی فناوری فضایی از اسفند 84 آغاز شد، دوشنبه شب با فرمان دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور با موفقیت به فضا پرتاب شد ودر مدار قرارگرفت.

اهداف پروژه ماهواره ملی امید
از آنجایی که پروژه امید اولین گام علمی در عرصه بومی سازی فناوری ماهواره بوده است لذا مهمتر و پیچیده تر از دستیابی به یک محصول بومی، ایجاد بسترهای لازم برای این صنعت خواهد بود. بر این اساس شناسایی صنایع داخلی و ظرفیت های موجود در خصوص تجهیزات ساخت، مونتاژ و تست ماهواره و ایجاد بستر فعالیت های فضایی در شرکت های خصوصی بعنوان اهداف بسیار مهم این پروژه بوده است .

اهداف مهم پروژه امید در راستای بومی سازی صنعت ماهواره :
- شناسایی ظرفیت های موجود در خصوص تجهیزات ساخت، مونتاژ و تست ماهواره
- ایجاد بستر فعالیت های فضایی در شرکت های خصوصی
- ایجاد فضای عملیاتی ساخت و تست ماهواره در تعامل با موشک حامل داخلی

ماموریت ماهواره امید
ماموریت فنی ماهواره امید به گونه ای تنطیم شده که بتوان با حداقل ریسک به حداکثر اطمینان در یک ارتباط ماهواره ای رسید.
از این رو ماموریت ماهواره ای امید به این صورت تعریف شده است :
برقراری ارتباط متقابل ماهواره و ایستگاه زمینی شامل ماموریت های :
- تعیین مشخصات مداری ماهواره پس از جدایش از موشک حامل.
- تله متری مشخصات زیرسامانه های ماهواره (ارسال اطلاعات داخلی ماهواره
به ایستگاه زمینی) برای بررسی وضعیت ماهواره .
- ارسال فرمان از ایستگاه زمینی به ماهواره .

مشخصات فنی ماهواره امید
o نوع ماهواره : مخابراتی
o ابعاد کلی سازه در حالت بسته : cm 40*40*40
o وزن : 27 کیلو گرم
o کنترل حرارات : پسیو
o باند فرکانس : UHF

ساختار ایستگاه های زمینی ماهواره امید
- ایستگاه های رنجینگ ( 4 ایستگاه)
- ایستگاه های تله متری و تله کامند(3 ایستگاه)
- ایستگاه کنترل مرکزی (ا ایستگاه)

فناوری های کلیدی در پروژه
- تولید الکترونیک ماهواره
- تولید فرستنده و گیرنده فضایی
- فناوری QSM بعنوان فناوری حساس سازه‌ای در ماهواره
- فناوری TVT بعنوان فناوری حساس طراحی حرارتی ماهواره
- تستهای محیطی فضایی بعنوان بالاترین رده کیفی قطعات
- فناوری بکارگیری GPS فضایی بخصوص در ماهواره بدون پایداری امید
- فناوری Ranging
- فناوری شبیه‌سازی پرواز ماهواره
- مهندسی سامانه فضایی بصورت کاملاً بومی
- اثبات وجود ماهواره در مدار
- تعیین دوره تناوب و زمان طلوع ماهواره با دقت بالا
- ارتباط تله متری تله کامند با ماهواره
- تهیه نرم افزارهای گزارش گیری برای تحلیل اطلاعات تله متری

مراحل اجرای پروژه
این پروژه از پانزدهم اسفند ماه سال 1384 آغاز گردید و طی 2 سال آماده انجام تستهای مشترک شد. قطعاً یکی از گلوگاه های هر پروژه برای کشوری که تجربه قبلی آن را نداشته باشد، طراحی سامانه ای آن خواهد بود و با توجه به ماهیت پیچیده پروژه های فضایی، حساسیت طراحی سامانه ای آن دو چندان خواهد بود. از نقاط بسیار برجسته این پروژه این است که طراحی سامانه ای ماهواره امید بصورت کاملاً بومی توسط متخصصان داخلی انجام شده است. دستیابی به تجربه طراحی سامانه ای یک پروژه فضایی خود به تنهایی از موفقیتهای بسیار بزرگ این پروژه می باشد و این دستاوردی است که آهنگ حرکت پروژه های آتی را بسیار سریع خواهد نمود.
طراحی سامانه ای ماهواره امید با توجه به شرایط و امکانات داخلی طی سه ماه نهایی گردید و پس از آن طراحی اولیه زیرسامانه های ماهواره با هدف تعیین مشخصات کلیدی و تفصیلی هر کدام آغاز گردید. هدف از این مرحله (طراحی زیرسامانه ها) رسیدن به مرحله ساخت نمونه های آزمایشگاهی هر یک از زیرسامانه ها بود تا بتوان طراحی انجام شده را بصورت آزمایشگاهی مورد ارزیابی قرار داد. البته اتمام این مرحله به معنی نهایی شدن طراحی نبود و کلیه مشخصات طراحی در مراحل بعدی پروژه و توسط آزمایشهای مختلف مورد ارزیابی قرار گرفت و اصلاحات مورد نیاز در طراحی اعمال گردید. در واقع مرحله طراحی تفصیلی زیرسامانه ها تا مراحل پایانی پروژه ادامه داشته است. در مرحله ساخت نمونه آزمایشگاهی، کلیه اشکالات و اصلاحات عملکردی ناشی از طراحی اولیه مشخص و مورد بررسی قرار گرفت و با توجه به آخرین اصلاحات بدست آمده، مرحله ساخت نمونه مهندسی ماهواره آغاز گردید.
هدف در این مرحله، دستیابی به یک نمونه کامل ماهواره از لحاظ مشخصات فیزیکی و عملکردی بوده است. در این مرحله فارغ از تحمل ماهواره در برابر شرایط محیطی، عملکرد قسمتهای مختلف بصورت مجزا و کل ماهواره بصورت تجمیعی مورد بررسی قرار گرفت. با توجه به عدم تجربه قبلی کشور در خصوص انجام تستهای مورد نیاز یک محصول فضایی، تلاشهای ارزشمندی در خصوص شناسایی و یا تجهیز امکانات داخلی برای انجام چنین تستهایی صورت پذیرفت. تست نمونه مهندسی ماهواره توانست شرایط کار را برای ساخت نمونه پروازی هموار سازد. تستهایی که برای نمونه پروازی ماهواره در نظر گرفته شده بود، مطابق استانداردهای معتبر فضایی و با توجه به شرایط داخلی کشور تنظیم شده بود.
خوشبختانه تمهیداتی که در طراحی برای تحمل شرایط محیطی شامل لرزه های ناشی از موشک حامل، تغییرات دمایی بسیار زیاد در مدار زمین و شرایط خلأ، اندیشیده شده بود با انجام موفق تستهای محیطی اثبات گردید و بدین ترتیب اولین ماهواره بومی جمهوری اسلامی ایران آماده پرتاب گردید.

دستاوردهای پروژه امید
· ساخت اولین سامانه فضایی بومی جمهوری اسلامی ایران
· بومی سازی فناوری فضایی به عنوان قطب مهم مولد دانش و فناوری در سایر صنایع
· اقتدار ملی از منظر دستیابی و تسلط به فضا
· نقطه عطف در صنعت فضایی کشور
· ورود اساتید دانشگاه‌ها و دانشجویان رشته‌های مختلف مهندسی به عرصه‌های عملی فضایی
· شناسایی ظرفیتهای موجود در خصوص تجهیزات ساخت، مونتاژ و تست ماهواره
· ایجاد بستر فعالیتهای فضایی در شرکتهای خصوصی
· ایجاد فضای عملیاتی ساخت و تست ماهواره و ایستگاههای زمینی در تعامل با موشک حامل داخلی
· طراحی و ساخت اولین ایستگاه کنترل و هدایت ماهواره ها در سطح کشور بصورت بومی به دست متخصصین صا ایران
· کسب بستر علمی طراحی و ساخت آنتهای یاگی
· دستیابی به دانش طراحی سیستمهای سروسیستم کنترل آنتن ردگیر ماهواره
· کسب دانش بالستیک مدار و اختلالات فضایی تأثیر گذار ماهواره ها
· طراحی نرم افزارهای مونیتورینگ و کنترل ماهواره
· طراحی نرم افزارهای پردازش کدینگ و رمزگذاری داده های تله متری، تله کامند
· طراحی نرم افزارهای جستجوگر ماهواره (رنجینگ ،داپلر،تک ایستگاهی)
· کسب دانش فنی طراحی و ساخت پایه وسازه و ساختارایستگاههای TT&C میکروماهواره
· کسب تجربه ارتباط مخابراتی بین تجهیزات ایستگاه زمینی و تجهیزات ماهواره
· کسب تجربه ردگیری و دریافت سیگنال از ماهواره های عملیاتی توسط ایستگاه زمینی بومی

منبع: www5.irna.ir

|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در شنبه نوزدهم بهمن 1387  |
 برخورد اجسام با سیاهچاله ها

درپاسخ به سرود سبز رویش

     
تشكيل سياهچاله ها

وقتي يك ستاره بسيار بزرگ مي ميرد،هسته ي ستاره آنقدر فشرده مي شودكه نوترون ها هم تحت خرد مي شوند،ماده درهم مي شكند وستاره ها به حفره ي كوچك اسرارآميزي به نام سياهچاله تبديل مي شود.گرانش سياهچاله ها آنقدرزياده است كه هرچيز (حتي نور)راكه ازنزديكي آن عبوركند ،با قدرت وشتاب باورنكردني به درون خود مي كشند .                                           

انواع سياهچاله ها :
سياهاچاله ها داراي سه ويژگي هستندكه عبارتند از اندازه ي حركت زاويه اي ،بار الكتريكي وجرم ازاين رو طبقه بندي سياهچاله ها براساس همين سه ويژگي صورت مي گيرد

تقسيم بندي سياهچاله ها براساس بار واندازه ي حركت زاويه اي:
در حال حاضر دانشمندان سياهچاله ها رابراساس دوويژگي بار الكتريكي واندازه حركت زاويه اي ،به چهار دسته تقسيم مي كنند.
چرخان : كر -  كرنيومن
غير چرخان : شوارتسشيلد -   راينسر-نوردستروم

اندازه حركت زاويه اي غير صفر به اين معناست كه سياهچاله درحال چرخش است .از آنجا كه همه سياهچاله ها جرمي غير از صفر دارند ، طبقه بندي براساس جرم كه برمبناي بله – خير است ،نمي تواند مورد استفاده قرارمي گيرد . بر همين اساس ،تقسيم بندي سياهچاله ها براساس جرم آنان به صورت جداگانه وبه شكل زير انجام مي گيرد.

تقسيم بندي سياهچاله ها براساس جرم:
 
سياهچاله ها مي توانند هر جرمي داشته باشند ،زيرا هرچه حجم جرمي كاهش پيدا كند ، قدرت گرانش آن بيشتر مي شود وتقريبا مي توان گفت هر جسمي كه به اندازه كافي فشرده شود ، به يك سياهچاله ها تبديل خواهد شد.
باهمه ، سياهچاله هايي كه درطبيعت شكل مي گيرند، تنها درجند گروه جرمي قبل دسته بندي هستند كه عبارتند از:
1.سياهچاله هاي بسيار پرجرم : اين گروه از سياهچاله ها جرمي بين ميليون ها تا ميليارد ها برابر خورشيد دارند . دانشمندان معتقدندكه اين سياهچاله ها درمركز اغلب كهكشان راه شيري ، وجوددارند
2.سياهچاله هاي جرم متوسط : اين سياهچاله ها ، جرمي هزاران برابرجرم خورشيد دارند وگمان مي رود كه اين سياهچاله ها نيروي منابع درخشنده پرتوي ايكس را تامين كنند.
3.سياهچاله هاي جرم ستاره اي : جرم اين سياهچاله ها بين 3تا15برابر جرم خورشيد متغير است .اين سياهچاله ها درنتيجه فروپاشي ستارگان منفرد ، به وجود مي آيند.
4.ميكروسياهچاله ها (سياهچاله هاي ريز) جرم اين سياهچاله ها به اندازه اي است كه درآنها اثرات مكانيكي كوانتومي اهميت زيادي پيدا مي كند . حد پايين جرم اين سياهچاله چيزي  درحدود جرم پلانك (تقريبا 00001/0گرم) درنظر گرفته شده است . به طور كلي ، سياهچاله هايي كه جرمي كمتر ازجرم خورشيد دارند ميكروسياهچاله (سياهچاله ريز) ناميده مي شود.درزمان انفجار بزرگ شكل گرفته اند وهمچنين امكان ساخت چنين سياهچاله هايي در دستگاههاي شتاب دهنده ذرات روي زمين وجوددارد . بااين وجود ، تاكنون هيچ ميكروسياهچاله اي از سوي دانشمندان شناسايي نشده است(درمورد سياهچاله هاي ريزدرقسمت هاي پاياني به طوركامل بيان شده است).


سياهچاله هاي ساده

كارل شوارتسشيلد،ا خترشناس آلماني ،بابررسي معادلات نظريه نسبيت عام ،راه حلي يافت كه فضاي اطراف جسم فشرده ي بسيار پرجرمي راكه ميدان گرانشي بسيار شديدي دارد ؛ازاين رو نيروي گرانش (برا يمثال نيروي گرانشي سطحي ) جسم پرجرمي كه اندازه ي كوچكتري دارد وجرمش بسيار متراكم است ،بيشتر است . شوارتسشيلد دريافت كه اگر جرم يك جسم چنان متراكم شود كه درواقع تمام جرم آن درمركزش جاي بگيرد ،آنگاه فضا- زمان درفاصله ي معيني ازجسم (كه اكنون شعاع شوارتسشيلد ناميد مي شود ) هندسه ي خاص وشگفت انگيزي به خود مي گيرد.يك فضا پيما ،يك ذره ، وحتي نور ،به هيچ روي نمي تواند شعاع شوارتسشيلد راپشت سر بگذارد واز اين جسم پرجرم بگريزد . ميدان گرانشي جسم چنان قوي مي شود كه حتي پرتوهاي نور خميده مي شوند ،به طوري كه نور گسيل شده از جسم دوباره به سوي جرم مركزي باز مي گردد.اين جسم پرجرم ،ازبيرون ،غير قابل مشاهده خواهد بود.نوري ازآن بيرون نخواهد تافت وآشكار ساختن آن تنها از روي ميدان گرانشي ميسر خواهد بود .فضانوردان ناداني كه فضاپيما ي خود رابه نزديكي اين جسم بياورند ،بيدرنگ فضاپيما راغيرقبل كنترل خواهند شد ،ودر اين هنگام تمام تلاش آنها برا ي فرستادن پيام راديويي وخو استن كمك ،براي ابد بي جواب خواهدماند.    
آنچه در نزديكي شعاع شوارتسشيلد روي مي دهد ،طبق اصول نسبيت ،كاملا متفاوت است وبه اين حالت بستگي دارد كه آيا ناظر بيروني ودرحال سكون است يا سوار بريك فضا پيما ست وبه سوي جسم پرجرم مركزي كه سياهچاله ناميده مي شود ،مي شتابد .ازبيرون ،خواهيم ديدكه دوستانمان  گويي با يك آهنربا ي قوي نامرئي كشيده مي شوند ،اما به رغم پيشروي شتاب آلودشان ،به نظر مي رسد كه تاابد طول خواهدكشيد تا آنها ازشوارتسشيلد به سوي جسم مركزي نفوذ كنند .ازسوي ديگر ،اين قربانيان ،به سبب كند شدن زمانشان ،متوجه چنين نامحدوديتي  درزمان نخواهند شد . به موازات گذار ازحد شوارتسشيلد ،دنياي بالاي سرشان تيره وتار وبه سرعت ناپديد خواهد شد وآنها بيرحمانه به سوي مركز جسم سقوط خواهند كرد .  
چه چيزي درمركز سياهچاله قراردارد ؟ فيزيكدانان نخست ترجيح مي دادند كه چندان به ان مسئله نپردازند ،زيرا محاسبات رياضي پاسخ نسبتا نامتقاعد كننده اي به دست مي داد. طبق اين محاسبات ،پيش بيني مي شود هرچيزي كه به چنگ سياهچاله مي افتد ،ازجمله جرم خودش ،بي درنگ به نقطه اي درمركز سياهچاله كشيده مي شود كه تكينگي نام دارد . نيرويي چنان قوي درفيزيك شناخته نشده است كه بتواند دربرابر گرانش بي اندازه قوي سياهچاله مقاومت كند . اتم ،اتم رادرهم مي شكند،هسته، هسته راونوترون ،نوترون را،تااينكه همه دريك مكان واحد – دريك نقطه ي بي نهايت كوچك فشرده مي شوند .

اكنون فيزيكدانان واخترشناسان تلاش مي كنند تاراهي بيابند كه درمعادلات خود باتكينگي روبه رو نشوند . براي دانشمندان ،برخورد با چيزهايي مانند تكينگي اصلا خوشايند نيست ،زيرا اينها تمام قوانين فيزيك وقواعد طبيعت رادرهم فرو مي ريزند. اكنون،گفتن اينكه پس ازسقوط ماده به تمام تكينگي چه روي مي دهد ،ممكن نيست. آياماده براي هميشه ناپديد مي شود ؟آيا به شكل ديگري درمي آيد آيادر رويدادهايي درگير مي شود كه ماحتي به  تصوردرمي آوريم ؟ راهي براي شناختن اينها وجود ندارد ،گويي كه ماده واقعا به يك حالت تكينگي و استثنايي مي رسد .   
بهتر است بدانيد كه درنيمه ي دهه ي1970،هنگامي كه آشكار شدبرخورد باتكينگيها درسياهچاله ها اجتناب ناپذير است ،فيزيكدانان خاطرنشان كردند دست كم فيزيك ،درمواجهه بامسئله ي تكينگي درنمي ماند . فضاپيما ي ازدست رفته وخدمه ي آن مي بايد با تكينگي برخورد كنند برخوردي پيش نمي آيد ،هيچ راهي هم وجود ندارد كه اطلاعاتي ازبرخورد فضاپيما باتكينگي به بيرون درز كند وازاين رو،هرگز به توضيح دادن آن نيازي پيدا نمي شود. باوجود اين ،دراويل دهه ي 1970،دربرخورد بامسئله ي تكينگي ،پيشرفتهايي حاصل شد كه دراين امر استيون هاوكينگ نقش عمدهاي داشت . هاوكينگ رهيافت نويني راپيش كشيد كه عبارت بود ازتلفيق نسبيت بامكانيك كوانتومي روشني است براي شناخت ذرات ريز اتمي ورويدادهاي زير اتمي .هاوكينگ درسال1974نشان دادكه اگراثرات مكانيك كوانتومي بامعادلات نسبيت عام توصيف كننده ي سياهچاله ها تلفيق شوند عممكن است با مسئله ي تكينگي رودررو نشد . درعوض ،ممكن است كه سياهچاله ها قادر باشند كه به موازات بلعيدن ذرات ،ذراتي راهم توليد كنند وذرات بنيادي مانند الكترون ،نوترون وفوتون (نور) درتمام جهات بگسيلند .ازدست دادن ماده به تحليل جرم سياهچاله منجرمي شود وآهنگ گسيل ذرات راافزايش مي دهد ،تااينكه وضيعتي براي فرارمواد ازسياهچاله فراهم مي شود وسياهچاله به حالت انفجار مي رسد .متاسفانه ،زمان لازم برا ي اينكه سياهچاله اي (معمولي) به جرم چندبرابر جرم خورشيد يا حتي به جرم خورشيد ،بدين نحو منفجر شود بسيار طولاني وحتي ازعمرجهان نيز بيشتر است . ازاين رو،ما ناظران بيروني نمي توانيم اميد آن راداشته باشيم كه انفجار چنين سياهچاله هايي را ببينيم . زمان لازم براي انفجار سياهچاله هاي ريزبسيار مطلوب است .       


سياهچاله هاي چرخان  

بيشتر ستاره مي چرخند . خورشيد حدود هر29 روز ،يك بار به دورخود مي چرخد، وچرخش برخي ازستارگان ، ازچرخش خورشيد هم سريعتر است . اگر ستاره ي پرجرمي به يك سياهچاله برمبد سياهچاله نيز خواهد چرخيد ،زيرا كه درخلال رمبش چندان فرصتي براي رهايي ازاندازه حركت زاويه اي نيست . اگر جسم به آرامي يك ستاره بچرخد ،به سبب بقاي اندازه حركت زاويه اي ، سرعت چرخش آن به هنگام رمبش، بسيار زياد خواهدبود . ازاين رو ممكن است كه سياهچاله تا زماني كه شعاع شوارتسشيلد ناپديد شود ،باسرعتي باور نكردني بچرخد . اما نتايج اين چرخش چيست ؟
فيزيكدانان با وارد كردن چرخش به معادلات مربوط به سياهچاله ها ، به نتايج شگفت آوري مي رسند . چرخش ،به عوض اينكه ماده رابه تكينگي تحويل دهد ، آن را دربيرون از اين موقعيت مي جنباند. گويي ماده،پيش ازآنكه درآن چگالي نامحدود له شود ،به عقب مي جهد وروبه بيرون مي گذراد ،انگار كه رمبش معكوس شده ا ست . واگر ماده اي وارد سياهچاله شوند ديگر به اين جهان يعني جهان ما باز نمي گردند وبه جهاني ديگرمي روند . فوران نور و ماده كه ناگهان دراين جهان ديگر جرقه مي زند *سفيد چاله * نام گرفته است وارتباط ميان اين جهان آن جهان ، به شوخي *مارپيچ چاله * ناميده مي شود. اين چاله ها ،مي توانند جهان رابا جهاني ديگر مرتبط كنند ،يا شايد دوبخش كاملا جدايي جهان رابهم مربوط مي سازند ،اگرچه تنها يك جهان دستيافتني باشد. البته ،براي ديدن اين سناريو دررياضيات بايد  به تخيل وتصور متوسل شد وچيزهايي راديد كه به داستانهاي علمي – تخيلي  شبيه است تا پيشگويي علمي . گاه براي مجموعه اي از معادلات، راه حلهاي گوناگوني وجود دارد كه الزاما همه ي آنها راه حلهاي واقعي ،كه نشانگر چيزي درطبيعت باشند ، نيستند. درنيمه ي دهه ي 1970،نشان داده شد كه سفيد چاله احتمالا درصورتي مي توانند وجود داشته باشند كه ازآغاز جهان پديد آمده باشند . پس سياهچاله ها نيز مي بايست دقيقا درجايي كه يك تكينگي درآغاز جهان به وجود آمد ، رمبيده باشند اين نوع تطابق ،اجتناب ناپذير مي نمايد واز اين رو ،انديشه ي مارپيچ چاله نامتحمل به نظر مي رسد ،اگر نمي تواند ناممكن باشد .           


  سياهچاله هاي ريز

هر ستاره اي كه مي رمبد وسياهچاله مي شود ،مي بايد پرجرم بوده ودست كم سه بار يا بيشتر ،   پرجرم تر ازخورشيد باشد ؛ درغير اين صورت فقط به ستاره نوتروني يا كوتوله ي سفيد تبديل مي شود . اما هاوكينگ نشان داد كه درآغاز انبساط جهان ، درست پس از* انفجاربزرگ * فشارباورنكردني وچگالي بسيار زيادماده چنان بوده است كه اجسام بسياركوچكترتوانسته اندبرمبند وسياهچاله هاي ريز تشكيل دهند.  براي نمونه ،جرم چنين سياهچاله اي ممكن است 1000000000000000گرم ( 1 ميليارد تن) وشعاعشان تنها 0000000000001/0سانتي متر
،يعني تقريبا به اندازه ي يك پروتون ،باشد . اين سياهچاله ها ، به خاطر اندازه ي بسيار كوچكشان ،نمي توانند تاثير زيادي بر محيط اطراف خود داشته باشند وآشكار ساختن آنها نيز، حتي ازفاصله ي چند ده متري دشوار خواهد بود ممكن است تعدادي ازآنها درمنظومه ي شمسي وجود داشته باشد ،ودركهكشان ما نيز شايد بيش از 100000000000000000000000عدد ازاين سياهچاله ها موجود باشد ،بي آنكه ما بتوانيم آنها راكشف كنيم . اگر چنين سياهچاله هايي درآغاز پيدايش زمان آمده باشند ، احتمالا كسر بزرگي ازجرم جهان رادرخود بلعيد ه اند . شايد چگالي جهان بيشترازآن مقداري است كه اكنون اندازه مي گيريم ، زيرا مقدار زياد ي ازجرم به اين سياهچاله  هاي ريز نامرئي پيوند خورده است . اختر شناسان ، غالبا نگران آن هستند كه آنچه درجهان مي توان ديد ممكن است همه ي آن چيزي نباشد كه درجهان هست ؛ سن، شكل وآيند ه ي جهان از اندازه گيري چگالي تعيين مي شود ،اما اگر آنچه مي بينيم تنها بخشي از جهان گم شده است يا نه . ما هنوز نمي دانيم كه جرم گمشده به صورت سياهچاله هاي ريز درآمده است يا نه . برخي كيهان شناسان بر اين باورند كه اگر سياهچاله هاي ريز هاوكينگ وجود داشته باشند ، شايد بتواند آنها را آشكار كرد . زمان لازم براي انفجار جسمي به جرم يك ميليارد تن ، كه هاوكينگ محاسبه كرده است ،تنها درحدود 10ميليارد سال ،يعني تقريبا  به اندازه ي سن جهان است . پس اگر اين اجرام درست پس از تولد جهان شكل گرفته باشند ، اكنون زمان انفجار آنها فرا رسيده است . شايد مدت زيادي طول نكشد كه تابش حاصل ازانفجار آنها را ، كه عمدتا به شكل پرتو هاي گاما ست ، به كمك ماهوارها آشكار كنيم . هاوكينگ ميزان روشنايي اين تابشها رانيز پيشگويي كرده است وحال ،تلاش مابايد آن باشد كه با آشكار كردن اين تابشها ،سياهچاله هاي ريزرا اندازه گيري كنيم .        هر چند كه نتايج نظري زيادي در اين مورد بحث قرار گرفنتند ، اما باز نظريه هاي زياد ديگري نيز فرمولبندي مي شوند كه هنوز درباره ي درست بودن آنها يقين نداريم . اثبات نظريه هنگامي حاصل مي شود كه بتوانيم پيشگويي هايي آنها را محك بزنيم . درست  بودن  پيشگوييهاي اينشتين درباره گرانش ونور ،به رغم  ا ينكه ظاهرا موافق با عقل سليم نبود ، به مقبوليت      
نسبيت انجاميد  . شايد در آينده  ي نزديك ، پيشگوييهاي مربوط به سياهچاله ها و ارتباط شان
با جهان به اثبات رسد ، واين اجسام كه غير واقعي مي نمايند، واقعيت يابند وجزو مفاهيم مهم
جهان فيزيكي شوند .                    
        
        
تهيه كننده : مهدي نادري


منابع :
1. اسرار كيهان                          نويسنده: بهنام محمد پناه
2. ساختار ستارگان و كهكشانها      نويسنده : پاول هاج    مترجم : توفيق حيدرزاده
3.اسرار سياهچاله ها                  ترجمه وتاليف: امير حسين فرجاد نسب  و محمد حسين
پورعباس
 

|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387  |
 آیا جهان به آخر میرسد؟؟؟
پایان جهان یا شروع دوباره ؟

پیدایش جهان هستی را كه در تئوری كلاسیك جاذبه كه بر روی فضا – زمان حقیقی پایه گذاری شده است فقط به دو طریق می توان بیان كرد. یا آن كه از بینهایت قبل وجود داشته باشند یا اینكه با بیگ بنگ در لحظه ای با خصوصیت عجیب به نام تكینگی یا نقطه ی یگانه در زمان گذشته آغاز گردیده است ولی حالت سومی هم وجود می تواند داشته باشد كه هر دو حالت قبل را شامل باشد و هیچ كدام به طور مستقل نباشد .یعنی اینكه فضا – زمان از بینهایت قبل وجود داشته باشد ولی در هر بازه ی زمانی معین به نام دوره ی تناوب مسیر معینی را بپیماید . این به معنای حركت فضا در طی زمان میباشد نه به این معنا كه جهان در قالبی در حال حركت است. در تئوری كوانتم جاذبه امكان دیگری نیز وجود دارد زیرا هنگامی كه از زمان و فضای نا اقلیدسی استفاده می كنیم كه در آن جهت زمان و فضا یك نوع هستند . امكان این كه فضا – زمان در حالت انبساط مشخص و معین باشند (یعنی بی نهایت نباشند) موجود است ول در عین حال می توانند هیچ گونه مرز و كناره ای نداشته باشند .فضا-زمان می تواند همانند سطح كره دو بعدی باشد .انبساط و گسترش بر روی سطح كره زمین مشخص است ولی حد و مرزی نداشته باشد به معنای اینكه شما در هر جهت حركت كنید به پایانی نمی رسید علیرغم اینكه زمین محدود است كناره ای وجود ندارد و این به خاطر انحنای سطح كره است و سطح نا اقلیدسی آن .



می توان به طرف غروب رفت و به پایانی نرسید . بنابراین تئوری كوانتمی جاذبه راهی باز نموده است كه در آن فضا-زمان فاقد مرز و كناره باشد و لزومی ندارد كه برای آن لحظه ی بیگ بنگ تكینگی قائل شد تا در آن كلیه ی قوانین فیزیك بی اعتبار و بدون ارزش باشند.

در تئوری كوانتمی جاذبه مفهوم زمان موهومی وارد می شود . زمان موهومی به وسیله ی اعداد موهومی اندازه گیری می شوند .زمان موهومی مفهوم كاملا مشخص ریاضی دارد.اگر ما یك عدد حقیقی را در خودش ضرب كنیم یك عدد مثبت حقیقی حاصل می شود ولی بنا به ضرورت های دنیای ریاضیات و تبعا فیزیك مجموعه ی جدیدی از اعداد با خواص عجیب و نامانوس وارد محاسبات شدند كه تعاریف دقیق ریاضی داشتند . برای مثال حاصل توان دوم این اعداد عددی منفی است یعنی از حاصل ضرب هر عدد این مجموعه در خودش عددی منفی حاصل می شود . برای درك بهتر زمان موهومی به مثال زیر توجه كنید :

نویسنده در 25 فروردین به دنیا آمده است در سال 1369 . حال ما می توانیم چند نتیجه بگیریم :25فروردین سال 69 زمانی است كه نویسنده به دنیا آمده است و یا زمانی كه نویسنده به دنیا آمده است 25 فروردین 1369 است . در نگاه اول این دو جمله یكسان به نظر می رسند ولی در با اندكی تفكر می توان به این نتیجه رسید كه این دو دو اتفاق مجزا هستند كه تحت شرایطی به صورت همزمان رخ داده اند . یعنی یكی تولد و دیگری 25 فروردین سال 1369.حال زمان واقعی را در نظر بگیرید تحت هیچ شرایطی زمان واقعی به عقب بر نمی گردد و همواره جهت خاص خود یعنی از گذشته به آینده را دارد و برگشت در زمان محال است .اگر ما زمان تولد را ما به احتساب ساعت خود جهان حساب كنیم به فرض فرد در سال 17000000001و ماه 1وروز 25 و ساعت .... به دنیا آمده است . در تئوری كوانتمی جاذبه جهان همواره انبساط و انقباض پیدا میكند و اتفاقات یكسانی را طی می كند و در كل می توان گفت كه دوره ی تناوب دارد مشابه آنچه كه در تئوری جهان های تپنده ارائه داده می شود .این به این معناست كه نویسنده یكبار دیگر در سال 47000000002 و ... دو باره متولد می شود حال آیا این به معنای این است كه ما در زمان حقیقی به عقب باز گشته ایم ؟به طور مسلم خیر.تنها نكته اینجاست كه جهان در سال47000000002همانند سال17000000001رفتار میكندوترتیب اتفاقات یكسان است و این نشان دهنده ی زمان موهومی می باشد .یعنی در واقع زمان موهومی تابه حالت رفتار جهان است و اگر در لحظه ای جهان همانند لحظه ی دیگر رفتار كند زمان برای هر دو لحظه نسبت به یك مبدا خیالی یكی است .تفاوت زمان موهومی با زمان حقیقی در این است كه در زمان حقیقی هیچ دو لحظه ای نباید یكسان باشند زیرا برای نشان دادن وضعیت فضا از زمان استفاده می كنیم و چون همواره فضا در حال تغییر است و چون جهت زمان از گذشته به آینده و یكطرفه می باشد پس هیچ دو لحظه ای نباید وضعیت یكسان داشته باشند (از حیث موقعیت فضا).البته این رفتار جهان و رابطه ی بین زمان حقیقی و موهومی را به صورت زیر می توان توجیه كرد.برای مثال اگر ما به فرض جهانی با دوره ی تناوب 30میلیارد داشته با شیم و بخواهیم یك دوره ی 120میلیارد ساله از آن را به احتساب زمان حقیقی بررسی كنیم به شكل زیر می رسیم :

همان طور كه در شكل واضح است در حقیقت زمان موهومی زمان احتسابی ما در طول هر تناوب جهان است به نحوی كه بدیهی است كه در آغاز هر تناوب ما زمان را صفر در نظر می گیریم در صورتی كه به هیچ وجه این گونه نیست و در زمان حقیقی صفر محسوب نمی شود .در واقع ما محور را به بردار های كوچكتر تقسیم می كنیم كه همگی یكسانند.و با پایان زمان موهومی زمان موهومی دوباره شروع می شود.در فرضیه ی ((بیكناره))انبساط جهان هستی و خط سیر آن را در یك سطح كروی مانند كره ی زمین / می توان معرفی كرد كه در آن نقطه ی شمال معرف زوامن ومهومی می باشد .جهان هستی از قطب شمال به عنوان نقطهای یگانه شروع می شود و به تدریج انبساط می یابد و به سمت جنوب جابجا میشود به طوری كه دوایر عرض جغرافیایی معرف مراحل انبساط خواهند بود.تا آنجا كه جهان هستی به حداكثر انبساط با زمان موهومی برسدو آن دایره خط استوا است. از آن به بعد جهان هستی شروع به انقباض نموده و این انقباض با زمان موهومی تا نقطه ی یگانه ی قطب جنوب ادامه دارد.

جهان هستی در نقب شمال و قطب جنوب دارای ابعاد ((هیچ))است ول این بدان مفهوم نیست كه این نقاط دارای خصوصیت عجیب یا تكینگی باشند.همان طور كه قطبین شمال و جنوب زمین دارای این حالت عجیب نیستند.

بنابراین قوانین فیزیك در این نقاط كاملا صادق می باشند و همان طور كه این قوانین در قطبین شمال و جنوب زمین نیز صادق است.

در سالهای اولیه ی قرون بیستم همگان به زملن مطلق باور داشتند.هرواقعه می توانست با عددی از زمان مشخص شود.با اعلام تئوری نسبیت انیشتن ایده ی زمان واحد و مطلق رها شد وبه جای ان طبق تئوری نسبیت هر ناظری می توانست زمان خود را اندازه گیری نماید و بدین ترتیب درك زمان نسبی گردید.هنگامی كه سعی می شود تئوری جاذبه را با مكانیك كوانتوم تلفیق نمایند باید زمان موهومی را نیز در ان داخل نمایند.این زمان رابا جهات در فضا اشتباه می شود.اگر به طرف شمال برویم می توانیم به جنوب باز بگردیم بهمین ترتیب اگر در زمان موهومیهم جلو بردیم باید قادر به بازگشت باشیم.این بدان معنی است كه اختلاف مهمی بین رفتن به جلو و برگشتن در زمان موهومی وجود ندارد.از طرف دیگر در زمان حقیقی همانطور كه می دانیم اختلاف بزرگی بینسمت جلو و سمت عقب وجود دارد.این اختلاف بین گذشته و اینده از كجاست؟ چرا ما گذشته را بخاطر می اوریم و اینده به خاطر ما نمی اید؟ در حالی كه قوانین فیزیك وجه امتیازی بین گذشته و اینده قائل نیست.

اختلاف بزرگی بین جهت جلو و عقب ذر زمان حقیقی و زندگی عادی موجود است.تصور كنید یك فنجان از روی میز سقوط كند و خرد و شكسته به صورت قطعاتی روی كف اتاق ریخته شود.اگر ما فیلم این واقعه را ثبت كنیم به راحتی میتوانیم فیلم را در جهت عكس به حركت در آوریم و ببینیم كه قطعات فنجان دوباره به هم می چسبند و ناگهان فنجان از كف اتاق برخاسته و به روی میز می جهد و فنجان سالم بر روی میز قرار می گیرد.

علت این كه ما در زندگی عادی چنین جریانی را نمی بینیم و درك نمیكنیم آنست كه این پدیده به وسیله ی اصل دوم ترمودینامیك منع شده است. اصل دوم ترمودینامیك میگوید آنتروپی یا بی نظمی با گذشت زمان افزایش می یابد.فنجان خرد شده در كف اتاق بی نظمی است .افزایش آنتروپی با زمان مثالی است از آنچه خدنگ زمان نامیده می شود و آن جهت زمان را مشخص می كند. لااقل سه خدنگ زمان وجود دارد.اول خدنگ زمان ترموذینامیك كه در آن آنتروپی افزایش پیدا میكند .دوم خدنگ زمان روانی و اینكه ما در آن جهتی را حس میكنیم كه زمان می گذرد و در آن گذشته به خاطرمان می آید در حالی كه آینده را به خاطر منی آوریم . سوم خئنگ زمان كیهانی و آن جهتی زمانی است كه جهان هستی گسترش و انبساط پیدا میكند .

در فرضیه ی بیكناره در مرحله ی انبساط جهان هستی این سه خدنگ زمان به یك سو و جهت هستند هنگامی كه جهان از انبساط باز می استد و شروع به انقباض كند خدنگ ترمودینامیك بر عكس خواهد بود و بی نظمی با گذشت زمان كاهش می یابد . كاهش بی نظمی این امكان را می دهد كه در مرحله ی انقباض تمامی وقایع عكس مرحله انبساط انجام شود و دو مرحله ی انبساط و انقباض قرینه ی هم گردند . قطعات فنجان خرد شده باز گرد هم آیند و سالم روی میز قرار بگیرند و موجودات زنده زندگی خاص دیگری را تجربه كنند یعنی اول بمیرند و بعد متولد شوند یعنی زندگی دیگری را با مرگ آغاز كنند .

در مرحله ی انبساط با گذشت زمان پروتون ها و نوترون ها در دل ستارگان تبدیل به نور و تشعشعات گردیده و به بی نظمی كامل می رسند . خدنگ ترمودینامیك دیگر نمی تواند دیگر ادامه پیدا كند زیرا جهان هستی به پایان این عامل یعنی بی نظمی كامل رسیده است . پس موجودات زنده با این تعریف فعلی فقط می توانند كه در مرحله ی انبساط جهان هستی زندگی كنند زیرا شرایط انقباض با زندگی ایشان مطابقت ندارد .

جهان هستی در زمان واقعی دارای شروع و پایانی است كه در آن حد و مرزی برای فضا_زمان موجود می باشد و قوانین فیزیك در لحظات آغازی و پایانی بلا اثر است .اما در زمان موهومی نه تكینگی وجود دارد و نه حد و مرزی در صورتی كه جهان به هیچ وجه بی انتها نیست . در حقیقت شایذ آنچه ما زمان موهومی می نامیم از آنچه زمان حقیقی نامیده می شود بنیادی تر باشد زیرا زمان حقیقی ساخته ی فكر خود ما از آنچه جهان هستی را به آن شبیه می دا نیم است . باید به یاد داشت كه تئوری علمی جز یك الگوی ریاضی برای بیان و توجیه و ملاحظات و مشاهده های ما نیست و از اندیشه ی خود ما تراوش میكند و جز آن چیز دیگری نیست .بنابراین اگر سوال كنیم كه زمان حقیقی واقعیتر است یا زمان موهومی پرسشی بی محتوا و بیهوده كرده ایم .

این تئوری از استاد شهیرجهان فیزیك استیون هاوكینگ بود كه در آخر به چیزی منتهی شد كه نوید آغاز زندگی با مرگ را می داد.

در آن روز كه آسمان را چون طومارى در هم مى‏پیچیم، (سپس) همان گونه كه آفرینش را آغاز كردیم، آن را بازمى‏گردانیم; این وعده‏اى است بر ما، و قطعا آن را انجام خواهیم داد. (سوره انبیا آیه 104)برگرفته از تبیان
|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387  |
 آيا مي‌توان قانون دوم نيوتون را بر روي زمين نقض كرد؟

اختر فيزيكدان‌ها دلايلي را يافته‌اند كه روايت تصحيح‌شده‌اي از قانون دوم نيوتون (كه با جرم و شتاب سروكار دارد) در مقياس بزرگ عالم به خوبي كار مي‌كند. اين تصحيح‌هاي فيزيك نيوتوني به «ديناميك نيوتوني تصحيح شده» (Modified Newtonican Dynamics) (MOND) معروفند. الكس ايگناتيف (Alex Ignatiev) مي‌گويد «نيوتون مبنايي را براي مكانيك كلاسيك در رابطه با نيرو، جرم و شتاب دراختيار مي‌گذارد. اين مبنا همواره، به استثناي موارد خاص صادق است». ايگناتيف روشي را براي آشكارسازي اين مورد خاص ابداع كرده است كه با شتاب‌هاي مختصر بر روي زمين سروكار دارد. اين نوع آزمايش اغلب چنان دشوار درنظر گرفته مي‌شد كه در گذشته آن را ناممكن مي‌دانستند. ايگناتيف كه دانشمند انستيتوي پژوهش‌هاي فيزك نظري در ملبورن استرالياتس، مي‌گويد: «ما قبلاً مشاهده‌هايي از اين نظريه با دلايل اختر فيزيكي داشتيم اما مي‌خواهم ببينم كه اين نظريه روي زمين چگونه مي‌شود». پيشنهاد ايگناتيف درباره‌ي چگونگي انجام اين كار با عنوان «آيا نقض قانون دوم نيوتون امكان‌پذير است؟» در فيزيكال ريويولترز چاپ شده است. ايگناتيف مي‌گويد «ولتسنرام‌هاي نقض قانون دوم نيوتون در شرايط خاص بر روي زمين با فيزيك بنيادي سروكار دارد. اگر قانون دوم بر روي زمين نقض شود، بايد هر چيزي را كه مي‌دانيم مورد ارزيابي مجدد قرار دهيم» و اين جايي است كه مشكلات پيشنهاد ايگناتيف آغاز مي‌شود. به نظر ايگناتيف «شرايط لازم براي آزمودن اين موضوع واقعاً بسيار خاص است. زمان و مكان آن را بايد به حساب آورد. جاهاي ممكن براي انجام اين آزمايش 80 درجه شمال و جنوب استواست. اين در عرض‌هاي جغرافيايي مانند قطب جنوب و گرينلند قرار دارد كه نواحي مساعدي نيستند اما زمان انجام آن نيز اهميت دارد و بايد به دقت تنظيم شود». ايگناتيف تأكيد مي‌كند كه فقط در مدت 1000/1 ثانيه در دو تاريخ در طول سال، در حوالي اعتدال‌ها براي اين كار مناسب است». اگر قرار باشد اين آزمايش‌ها انجام شوند، دانشمندان بايد در جست‌وجوي چيزي باشند كه اثر Static High Latitude Modified Inertia (SHLEM) ناميده مي‌شود كه حرف‌هاي اول لختي اشياي تصحيح شده‌ي عرض‌هاي جغرافيايي زياد در هنگام اعتدال است و در شرايطي قابل ملاحظه است كه نيروهاي چرخش زمين حول محورش را نيروي مداري حركت زمين به دور خورشيد خنثي كند. به گفته‌ي ايگناتيف «اين موضوع به جابه‌جايي مختصري مي‌انجامد كه بايد آشكار ساخته شود» اما اين موضوع چه‌قدر امكان‌پذير است؟ به استثناي محاسبه‌هايي كه به گفته‌ي او به تعيين تاريخ‌ها و مكان‌هاي مناسب آشكارسازي اثر SHLEM انجاميده است. به نظر ايگناتيف اين كار شدني است و چنان كه قبلاً گمان مي‌رفت، ناممكن نيست. ايگناتيف مي‌گويد «آشكارسازهاي موج گرانشي نقطه‌هاي شروع خوبي هستند. به نظر او جست‌وجوي انتقال‌هاي مختصر در گراني مي‌تواند به شناخت اين جابه‌جايي‌ها يا شتاب‌هاي مختصر كمك كند. به نظر يگناتيف «گرچه ما به نيروهاي متفاوتي مي‌نگريم اما روش آشكارسازي گرانشي را مي‌توان براي اين تحقيق به‌كار برد زيرا گرانشي، نيرويي ضعيف با تمام انواع جابه‌جايي‌هاست و جابه‌جايي‌هاي شتاب نيز به همين صورت كوچكند». او اضافه مي‌كند «آشكارسازهاي موج گرانشي زيادي وجود دارند و آشكارسازهاي بيش‌تري نيز در حال ساخت هستند». به رغم شرايط خاص لازم براي آزمودن نقض قانون دوم نيوتون بر روي زمين ايگناتيف حس مي‌كند كه اين كار ارزش تحمل آن‌ها را دارد. به نظر او «اين كار دشوار است اما ناممكن نيست. اثر SHELM كليد آن است و اگر اين نقض را بيابيم، ارزش آن براي فيزيك بنيادي بسيار عظيم خواهد بود».

ترجمه : دكتر منيژه رهبر

|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در یکشنبه پانزدهم دی 1387  |
 ساختار کائنات
 سلام
در این باره مقاله های در وب دارم .اما این تکمیل کننده است.

دانشمندان بر این باور اند که کائنات حدود پانزده میلیارد سال قبل در اثر یک انفجار بزرگ (Big Bang) به وجود آمده تمامی فضا، زمان، انرﮋی و موادی كه امروزه جهان ما را تشكيل می دهند در پس اين انفجار بزرگ ايجاد شده اند. دنيای پيش از بيگ بنگ يك دنيای بينهايت كوچك، فشرده و داغ بوده است. در نخستين صدم یا هزارم ثانيه اول فقط انرﮋی وجود داشت.  
هنگامي كه دنيا شروع به بزرگ شدن و سرد شدن نمود، چهار نيروی اوليه (جاذبه، الكترو مقناطيس، نيروی ضعيف و نيروی قوی پيوندهاي هسته ای) ظاهر شدند. كوارك ها و سپس ذرات اتمی و ذرات ضد آنها (ضد ماده) به عرصه پيوستند.
ماده و ضد ماده در مجاورت يكديگرِ
، همديگر را خنثي كرده و با برتري جزئي ماده نسبت به ضد ماده انرﮋي و ماده اوليه يعني هيدروﮋن و هليوم را تولید کردند. بقایای ضعيف گرمای ناشي از بيگ بنگ تا هنوز در سراسر آسمان ديده مي شود. این اشاره بسیار مختصر به فرضیه پیدایش کائنات بود و انبساط کائنات هنوز هم ادامه دارد. بنا به گفته انشتین انبساط با گذشته زمان سریع تر می شود ( مثلأ امروزه سرعت انبساط و دور شدن کهکشانها از همدیگر نسبت به چند میلیارد سال قبل سریعتر می باشد).  اما سوال اساسی این است که شکل این انبساط چگونه است و مرز های کائنات به کجا ختم می شود؟    اگر بگوییم، کائنات محدود است، پس فراتر از مرز های کائنات چه چیز های میتواند وجود داشته باشد، یا این مرز ها در کجا ختم می شوند؟ اگر بگوییم کائنات نا محدود است، که این خود به عقل ما انسان ها که همه چیز را در بعد و شکل می ببینیم جور نمی آید. زیرا هر چیز باید فضایی را اشغال کرده باشد و این فضا باید در جایی ختم شود. پس شکل کائنات چگونه است. دانشمندان برای سالهای متمادی پاسخ این سوال را نداشتند و علت آن در پنداشتن و تصور شان از فضا و زمان مطلق بود. بگونه دیگر تا زمانیکه فضا و زمان بصورت دو عنصر مطلق و جداگانه تصور می شد، هیچ پاسخی برای این سوال وجود نداشت. انشتین نابغه بزرگ (مردی که علم کیهان شناسی مدیون نظریات و تجربیات او است) با مطرح نمودن نظریه انقلابی اش در نگریستن به کائنات می گوید: ” فضا- زمان به دلیل حضور جرم انحنا پیدا کرده ( فضا- زمان بصورت یک عنصر واحد خمیدگی دارد). این فرضیه آخرین پاسخ یا اصلاحات را در شکل یا نمونه کائنات محدود اما بدون مرز ها مطرح نمود. به زبان ساده تر بگویم که فضا و زمان در هم تنیده و با هم یکجا بوجود می آید. یعنی فضا و زمان فراتر از کائنات وجود نداشته و همزمان با گسترش و انبساط کائنات پدید می آید. هرچند پذیرفتن این فرضیه باز هم برای مان مشکل است. اما قانون نسبیت انشتین می گوید که در فاصله های زیاد بین کهکشانها، فضا- زمان آنقدر خمیده می شود که ممکن منبسط شود. به گفته ماکس بورن “نظریه کائنات محدود اما بدون مرز یکی از بزرگترین نظریات درباره ماهیت جهان هستی است که تا به حال مطرح شده است”

منبع : آسمان کابل

|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در سه شنبه سوم دی 1387  |
 تئوری امام جعفر صادق (ع) در مورد پیدایش جهان

 

امام جعفر صادق (ع) راجع به بعضی از مسائل فیزیکی چیزهائی گفته اندکه از لحاظ تئوری کوچکترین تفاوت با نظریه بوجود آمدن جهان در این عصر ندارد ویک دانشمند فیزیکی این دوره وقتی تئوری جعفر صادق (ع) را در مورد ایجاد دنیا میخواند تصدیق میکند که نظریه ایست مطابق با تئوری فیزیکی ایجاد دنیا در این عصر.

هنوز نظریه مربوط به پیرایش جهان در کادر قانون علمی قرار نگرفته و هرچه گفته اند تئوری است و ممکن است صحیح باشد یا نادرست جلوه کند.

تئوری جعفرصادق(ع) هم راجع به پیدایش دنیا همین طور است و در کادر قانون علمی قرار نگرفته تا این که بتوان آن را حقیقت غیر قابل تردید علمی دانست.

اما این مزیت را دارد که با این که در دوازده قرن قبل از این ابراز شده یا تئوری جدید فیزیکی راجع به پیدایش دنیا مطابقه میکند.

امام جعفر صادق (ع) راجع به دنیا چنین گفته است:

جهان از یک جرثومه برجود آمد و آن جرثومه دارای دو قطب متضاد سبب پیدایش ذره گردید و آنگاه ماده بوجود آمد و ماده تنوع پیدا کرد و تنوع ماده ناشی از کمی یا زیادی ذرات آنها میباشد. این تئوری با تئوری اتمی امروزی راجع بوجود آمدن جهان هیچ تفاوت ندارد و دو قطب متضاد دو شارژ مثبت و منفی درون اتم است و آن دو شارژ سبب تکوین اتم گردیده و اتم هم ماده را بوجود آورده و تفاوتی که بین مواد(یعنی عناصر) دیده میشود ناشی از کمی یا زیادی چیزهائی است که درون اتم عناصر موجود میباشد.

چند نفراز فیلسوفان یونان قدیم که در قرن ششم و پنجم قبل از میلاد بسر میبردند راجع به پیدایش دنیا نظرهائی ابراز کردند و (ذیمقراطیس) نظریه (اتم) را راجع به پیرایش دنیا ابراز کرد و بعید نمیدانیم که امام جعفر صادق از تئوری فیلسوف یونانی راجع به پیدایش جهان اطلاع داشته و تئوری خود را با وقوف بر آن نظریه ها ابراز کرده است

به احتمال قوی اگر امام جعفر صادق(ع) از نظریه فیلسوفان قدیم یونان اطلاع داشته آن تئوریها از همان راه که جغرافیا و هندسه وارد مدینه گردید به آن شهر رسیده بود یعنی از راه دانشمندان مصری از فرقه قطبی

میتوانیم فکر کنیم که چون امام جعفر صادق (ع) از تئوری های دانشمندان قدیم یونانی که سیزده قرن یا دوازده قرن قبل از او میزیسته اند راجع به پیدایش جهان اطلاع داشته توانسته آن تئوری ها را تکمیل کند و راجع بوجود آمدن دنیا نظریه ای ابراز نماید که امروز علمای فیزیک آن را میپذیرند و هنوز نتوانسته اند نظریه ای جالب توجه تر از نظریه آن مرد راجع به پیدایش دنیا بگویند.

در این نظریه بر جسته ترین قسمت موضوع دو قطب متضاد است قبل از امام جعفر صادق (ع) فیلسوفان یونان و دانشمندان اسکندریه پی برده بودند که در هستی اضداد وجود دارد و بعضی از آنها گفتند که هر چیز را بایستی از ضد آن شنا خت.

اما در تئوری امام جعفر صادق (ع) تئوری مربوط با ضداد صریح بیان شده و این صراحت نه در نظریه فیلسوفان قدیم یونان وجود دارد و نه در نظریه دانشمندان مکتب علمی اسکندریه.

دانشمندان یونان و اسکندریه نظریه های خود را در مورد اضداد طوری بیان کرده اند که گوئی میخواسته اند راهی برای فرار داشته باشند و اگر دریافتندکه اشتباه کرده اند بتوانند گفته خود را پس بگیرند.

واضح است که از این جهت نظریه آنها به آن شکل ابراز شده که اطمینان نداشتند که اشتباه نمیکنند.

ولی امام جعفر صادق (ع) نظریه خود را صریح و بدون قید و شرط بیان کرده و در تئوری او (اگر) و (اما) وجود ندارد و صراحت نظریه اش ثابت میکند که میدانسته اشتباه نمینماید و نمیخواسته راه باز گشت را برای خود حفظ کند.

شیعیان میگویند تمام چیز هائی که امام جعفر صادق (ع) در مورد بوجود آمدن جهان و نجوم و فیزیک و عناصر و شیمی و ریاضیات و چیزهای دیگر گفت از علم امامت یعنی علم لدنی او بوده است.

اما مورخ نمی تواند علم جعفر صادق (ع) را لدنی بداند و دیگر این که تردید نداریم که جعفر صادق (ع) قبل از این که خود شروع به تدریس کند مدتی تحصیل میکرده و در جلسه درس پدرش جضور بهم میرسانیده است و مورخ نمیتواند مردی را که مدتی تحصیل میکرده دارای علم لدنی بداند.

تصور میکنیم که حتی شیعیان هم انکار کنند که امام جعفر صادق الفبا را از دیگران فرا گرفته بود و مردی که الفبا و مقدمات دیگر را از سایرین فرا گرفته چگونه از نظر یک مورخ میتوانید دارای علم لدنی باشد.

(مجمع مطالعات اسلامی در استراسبورک بزرگان اسلام را فقط از لحاظ تاریخی مورد تحقیق قرار میدهد و ما هم نباید انتظار داشته باشیم که محققین آن مجمع که مسیحی هستند راجع به امام ششم شیعیان عقیده ای مثل ما داشته باشند لیکن خود ما عقیده داریم که حضرت امام جعفر صادق علیه السلام دارای علم امامت بوده است.)

یک مورخ او را یک دانشمند بر جسته میبیند و میفهمد که نیروی تفکر علمی او خیلی قوی تر از معاصرین بوده و آنچه در علوم مختلف گفته و کشف کرده از آن نیروی تفکر علمی  سر چشمه میگرفته نه از یک علم لدنی و ملکوتی و یکی از چیز هائی که جعفر صادق در مورد پیدایش جهان گفته دو قطب متضاد است.

اهمیت آنچه آن مرد گفت بعد از قرن هفدهم میلادی که وجود دو قطب متضاد دز فیزیک به ثبوت رسید آشکار شد.

معاصرین او و کسانی که بعد از وی آمدند دو قطب متضاد را در شمار آنچه قدما گفتند معشر بر این که هر چیز بضد خود شناخته میشود محسوب کردند و اهمیت گفته امام جعفر صادق (ع) پس از این که وجود دو قطب متضاد در فیزیک به ثبوت رسید آشکار گردید و امروز هم در اتم شناسی و الکترونیک وجود دو قطب متضاد غیر قابل تردید است.

ما علوم امام جعفر صادق را از جغرافیا و نجوم و فیزیک در  مبحث پیدایش دنیا و عناصر شروع کرده ایم و لذا مبحث فیزیک امام جعفر صادق(ع) را ادامه خواهیم داد و بعد از آن به مباحث دیگر خواهیم رسید و میگوئیم در فیزیک امام جعفر صادق (ع) چیزهائی گفته که قبل از او کسی نگفت و بعد از وی تا نیمه دوم قرن هجدهم و قرن نوزدهم و بیستم بعقل کسی نرسیده که آنها را بگوید.

(مجمع مطالعات اسلامی استراسبورگ)

 

|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در شنبه بیست و سوم آذر 1387  |
 فیزیک و شیمی در اسلام

در واقع مسلمین در صنعت،کارهایی انجام دادند که بعدها در دست‏غربیها کاملتر شد.انواع ساعتهای آبی لا اقل از عهد هارون الرشید نزدمسلمین رواج داشت و تکمیل شد.دستگاه آب کشی شادوف را مسلمین‏تکمیل کردند و صلیبیها آن را به اروپا بردند.آسیای بادی قرنها قبل ازآنکه در اروپا بوجود آید در ممالک شرق اسلامی معمول بود و مسعودی‏و اصطخری در وصف سیستان از آن سخن گفته‏اند. (1) در قرطبه و مراکش‏صنعت چرم سازی چنان ترقی کرد که لفظ (Maroquineries) ومراکش ((CordonnierCordovan) برای کفشگر و تعبیر اجناس مراکشی قرطبی Mrocco) بترتیب جهت‏سراجی و تیماج در بعضی السنه اروپائی‏هنوز یادگاریست ازین صناعت.مخصوصا تاثیر مساعی کیمیاگران اسلامی هم‏در توسعه و تکمیل علم شیمی قابل ملاحظه است.کیمیا گران اسلامی در صنعت‏خویش و فنون مربوط بدان کارهای بالنسبه مهم انجام دادند.البته نه آن‏اکسیری را که گمان می‏کردند جوهر عمر و جوانی است کشف کردندنه حجر الفلاسفه را که به پندار آنها از مس طلا می‏ساخت کشف شدنی‏یافتند.پیشرو کیمیا گران اسلام جابر بن Geber می‏شناخت و بعدها عنوان پدر شیمی هم به او داد. حیان بود-که اروپا وی را به نام

جابر ظاهرا یک شیعه کوفی بوده است از قبیله ازد.پدرش حیان هم درکوفه عطار یا صیدلانی بود و گویند در عهد اموی به عنوان تشیع اعدام‏شد.خود جابر-هر چند به عنوان باطنی و قرمطی نیز شهرت یافته‏بهر حال یکچند احتمالا با امام جعفر صادق ع مربوط بوده و گویند از آن‏حضرت نیز استفاده کرده است.در اصل تاریخی و حقیقی بودن وجود اوهم بعضی شک کرده‏اند و منشا شک هم بیشتر کتابهای متناقض وعجیبی است که در واقع بعدها به جابر منسوب شده است و از او نیست.

بهر حال شک در وجود جابر اساس معقولی ندارد و کتب غیر موثق ومجهول که به جابر منسوبست‏بسیار زیاد است و ممکن نیست جمیع آنهاتالیف یک نفر باشد.در این آثار که بررسی صحت و سقم انتسابشان به‏جابر هنوز محتاج کارهای آینده است‏بهر حال نشانه‏یی هست از کوشش‏منظم علمی برای فواید عملی.جابر،تا جایی که از کتب موثق منسوب‏به او می‏توان دریافت کیمیا را به عنوان یک علم تجربی تلقی کرد مبتنی‏بر اساس یک نظریه فلسفی از نوع طبیعیات مشائی که شاید از تاثیرمحیط حرانی هم خالی نبود (2) در هر صورت،جابر پدر کیمیای قرون وسطی‏و شیمی امروز جهان است و هر چند قسمتی از کتابهای منسوب بدومشکوک است نسبت ترکیب و تحصیل مواد بسیاری که بدو داده‏اندصحیح است. درین کتاب‏ها جابر غیر از دستور تهیه بعضی مواد وترکیبات شیمیائی،درباب روشهای مربوط به مطالعات شیمی، نظریات‏قابل ملاحظه دارد چنانکه درباره پیدایش فلزات نیز به وسیله وی نظریه‏یی‏بیان شده است،موسوم به نظریه کبریت و زیبق.بموجب این نظریه‏اختلاف فلزات ششگانه به نسبت تفاوت مقدار گوگرد و جیوه آنهاست،بدینگونه در باب پیدایش فلزات نظریه وی یک نوع تئوری زمین شناسی‏است.همچنین وی در بعضی اعمال شیمیایی مانند تصعید،تبخیر، ذوب کردن،و متبلور کردن مواد راههای درست نشان داده است.

همچنین مساله احتراق( اکسیداسیون)و مساله احیاء کردن(ردوکسیون)را در اعمال شیمیائی وی بود که به بیان علمی در آورد.

رازی-که وارث تعلیم وی محسوب می‏شد-نیز در کیمیا،تحقیقات‏مهم انجام داد و همچنین در اعمال شیمیائی.چنانکه کشف و ترکیب‏زیت الزاج( اسید سولفوریک)و الکل را به وی منسوب داشته‏اند که‏در مورد دوم گویا اکنون جای تردید هست.بهر حال مسلمین در ضمن‏اعمال شیمیائی خویش بعضی مواد تازه که بریونانیها مجهول بودبدست آوردند مثل جوهر گوگرد،الکل،تیزاب سلطانی،و جز آنها،بعلاوه در بعضی موارد اشتباهات یونانیها را هم در شیمی اصلاح کردند.

آشنائی با شوره و گوگرد و نفت و قیر تدریجا نزد آنها منجر به‏استفاده ازین مواد قابل احتراق شد برای صناعات جنگی. باروت که‏وجود آن بزرگترین انقلاب را در فنون جنگی پدید آورد در اروپای غربی تااواخر قرون وسطی ناشناخته بود، کشف آن را هم غالبا به راجربیکن‏منسوب می‏دارند اما حق آنست که این ماده شیطانی در واقع نخست‏متاسفانه بوسیله مسلمین به دست اروپاییها رسید.اگر چه نه باروت رامسلمین اختراع کردند نه قطب نما را لیکن این هر دو را اروپا از مسلمین‏اخذ کرد و همینها به اضافه کاغذ و چاپ-که نیز از مواریث چینی‏بود-توانستند عصر جدید را در صنعت و فرهنگ اروپا بگشایند.

مسلمین در استخراج معادن،در ساختن رنگ،در آب دادن‏فولاد،در تهیه چرم و کاغذ و در ساختن اسلحه طی قرنهای دراز تفوق‏خود را بر دنیای غرب حفظ کردند.در علم حیل و جراثقال نیز حاصل‏کار آنها جالب بود.استعمال آنچه در صنعت‏ساعت،رقاص می‏خوانندظاهرا از اختراع مسلمین است.هر چند آن ساعت که خلیفه هارون الرشیدجهت‏شارلمانی امپراطور فرانک هدیه فرستاد نوعی ساعت آبی بود اما شرحی که ابن جبیر اندلسی درباب ساعت‏بالای مدخل جامع دمشق بیان‏می‏کند حاکی است از تکامل نسبی مسلمین در ساختن ساعتهای‏لنگردار.عباس بن فرناس قرطبی در قرن نهم میلادی یک نوع ساعت‏ساخت که تعبیه‏یی پیچیده داشت.بعلاوه،یک دستگاه پرواز اختراع‏کرد که قرنها قبل از شروع تجربه اروپائیها قسمتی ازین رؤیای قدیم‏انسان را تحقق می‏داد. (3) قسمتی از پیشرفتهای مسلمین در علوم مربوط به‏مکانیک نیز-مثل صنایع ناشی از توسعه علم شیمی-مصارف نظامی‏یافت و متاسفانه هنوز هم که عصر اتم خوانده می‏شود این تیغ بران علم‏را از دست زنگی مست نمی‏توان باز گرفت. 14

پی‏نوشتها:

Usher, A., History of Mechanical inuention I/128-29 1.

Kraus-Plessner, EI (2),Vol.2/368 2.

3. درباب عباس بن فرناس و کارهای او رجوع شود به:

Levi_Provencal, E., La Ciuilisation Arabe En Espagne, 76ff

منابع مقاله:

کارنامه اسلام ، زرین کوب؛
 

 
|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در شنبه نهم آذر 1387  |
 جدیدترین مقاله فلسفه تحلیلی ترجمه شده در صفحه اندیشه روزنامه ایران
شناخت ما از جهان فيزيكى بر فرض هايى (Postulate) متكى است كه اگرچه دانشى از ساختار مكانى- زمانى (Space-time) عالم به دست مى دهند، چيزى درباره كيفيت آن نمى گويند. شناخت مان از انسا نهاى ديگر چطور آيا ديگران را بيش از جهان فيزيكى مى شناسيم همگى پذيرفته ايم كه افكار و احساس هاى ديگران شباهتى كيفى به انديشه ها و احساسات ما دارند. شناختى كه مى جوييم بيش از صرف دانستن ساختار مكانى- زمانى ذهن دوستان مان يا اطلاع از توانايى آنها به ايجاد علّى احساسى در ما است. ممكن است فيلسوف وانمود كند يگانه شناختى كه به ديگرى دارد فقط همين است اما كافى است با همسرش رو به رو شود تا ببينيد كه هرگز لحظه اى هم به ذهنش خطور نمى كند كه همسرش عمارت مكانمند - زمانمندى است كه وى تنها ويژگى هاى منطقى اش را مى شناسد و هيچ درباره ويژگى هاى درونى اش نمى داند! روشن است كه شك وى شكى صرفاً حرفه اى و شغلى است نه ترديدى صادقانه و حقيقى.
مسئله اين است: وقتى به خودمان رجوع مى كنيم مى بينيم كه به ياد مى آوريم، استدلال مى كنيم، لذت مى بريم و رنج مى بينيم. ديگر انسانها را بهره مند از چنين تجربه هايى مى دانيم اما سنگ ها و چوب ها را نه. بيشترمان معتقديم كه حيوانات پيشرفته داراى احساس رنج و لذت هستند، بگذريم كه خود من روزى از ماهيگيرى شنيدم ماهى ها نه چيزى حس مى كنند نه عاطفه دارند (بگذريم كه هرگز نفهميدم از كجا مى دانست)‎/ اغلب مردم نظرى خلاف ماهيگير دارند، با اين حال هنوز در مورد حس داشتن موجودات پست ترى مانند ستاره دريايى و صدف ترديد است. گرچه چنين چيزى نامحتمل نيست، هنوز در مورد قلمرو حيوانى اطمينان بيشترى داريم. آدمها كه جاى خود دارند.
براى باور به ذهن هاى ديگران به فرض هايى نياز داريم كه فيزيك از آنها فارغ است زيرا كارش تنها شناخت ساختارها است. مى كوشم اين فرض اضافى را نشان دهم:
بايد از چيزى كمك بگيريم كه كمابيش به «تمثيل» (Analogy) معروف است. رفتار ديگران به نحوى از انحا مثل رفتار ما است و چنين فرض مى گيريم كه رفتار آنها هم علت هايى دارد مثل علت هاى رفتار ما. مى گوييم آنچه كه ديگران مى گويند همان چيزى است كه اگر ما فلان انديشه ها را مى داشتيم مى گفتيم، پس مى توان نتيجه گرفت كه احتمالاً آنها هم به همين چيز انديشيده اند كه فلان سخن را گفته اند. ديگران به ما اطلاعاتى مى دهند كه گاه مى توانيم اثبات شان كنيم. آنها همان گونه رفتار مى كنند كه ما رفتار مى كنيم، وقتى در شرايطى كه بايد خوشحال (يا ناراحت) باشيم خوشحال (يا ناراحت) هستيم. با دوست مان درباره حادثه اى حرف مى زنيم كه هر دو تجربه كرده ايم؛ مى بينيم خاطرات مان هم يكى است، بويژه وقتى كه او چيزى را كه هر دو فراموش كرده ايم به ياد مى آورد و به ياد ما نيز مى اندازد. نمونه اى ديگر: به پسرتان مسئله اى رياضى مى دهيد و خوشبختانه او هم آن را درست حل مى كند. اين گونه مى فهميد كه فرزندتان استدلال رياضى را آموخته است. پاسخ هاى «ماده بى جان» به محرك به انحاى گوناگونى با پاسخ هاى من فرق دارد. ديگران نيز از همين جهات به من شبيه اند. از اين كه قانون هاى علّى حاكم بر رفتار من با «انديشه ها» پيوند دارند مى توان استنتاج كرد كه آن دسته از رفتارهاى دوستم كه مثل رفتارهاى من است هم چنين وضعى دارند.
استنتاجى كه با آن سر و كار داريم استنتاجى نيست كه فقط بخواهد ما را از خود بن انگارى (Solipsism) فراتر برد و بگويد محسوسات علت هايى دارند كه مى توان چيزكى درباره آنها دانست. پيشتر درباره اين گونه استنتاج ها و كاربرد آنها در فيزيك صحبت كرديم. حال با استنتاجى سر و كار داريم كه با شناخت ما به انديشه ها و احساسات ديگران مرتبط است، البته مشروط بر اين كه اصلاً چنين شناختى امكان پذير باشد. روشن است كه امكان يك چنين شناختى كم و بيش مورد ترديد است؛ نه تنها ممكن است شناخت مان در حقيقت چيزى بيش از يك رؤيا نباشد، بلكه اى بسا ماشين هايى ساخته شوند كه هوشمندتر و نابغه تر از ما باشند. ماشين هاى محاسبه گرى وجود دارد كه بسيار بهتر از بچه مدرسه اى ها محاسبه مى كنند. دستگاه گرامافون كلمه به كلمه گفته هاى ضبط شده هر كسى در هر موقعيتى را پخش مى كند. آدمهايى كه در سينما روى پرده اكران فيلم مى بينيم اگر چه عين افراد واقعى هستند، هرگز زنده نيستند. ابتكار هيچ حد و مرزى ندارد و به سادگى مى تواند در فقدان حيات واقعى توهمى از زندگى بيافريند.
خواهيد گفت در چنين مواردى باز انديشه هاى انسان ها است كه سازوكارى هوشمند آفريده است. درست مى گوييد، اما از كجا مى دانيد به علاوه از كجا مى دانيد كه گرامافون انديشه نمى كند
در بادى امر تفاوتى است ميان قانون هاى علّى رفتار مشاهده پذير. اگر به دانشجويم بگويم مقاله اى درباره دلايل دكارت براى وجود ماده بنويسد چنانچه سختكوش باشد من سبب پاسخى مناسب از سوى او خواهم شد. اى بسا قطعه ضبط شده اى درباره دكارت روى صفحه گرامافون بهتر از دانشجوى من به اين تحريك پاسخ دهد اما با اين همه گرامافون نخواهد توانست چيزى درباره كسى غير از دكارت بگويد، ولو آنكه به مردود شدن تهديدش كنم. يكى از مهمترين ويژگى هاى رفتار بشر تغيير در پاسخى است كه به يك محرك مى دهد. يك نابغه به راحتى مى تواند ماشينى درست كند كه مدام براى خودش لطيفه تعريف كند و بخندد اما انسان پس از چند بار تعريف لطيفه و خنديدن به خودش مى آيد و مى گويد « مگر اين لطيفه چقدر خنده دار است !».
على رغم همه اين حرف ها صرف تفاوت رفتار قابل مشاهده ماده جاندار با رفتار مشاهده شدنى ماده بى جان هيچ اثبات نمى كند كه موجودات جاندارى غير از من نيز انديشه دارند. به جهت نظرى اصلاً غيرممكن نيست بتوان رفتار موجودات زنده را با كمك قوانين علّى كاملاً فيزيكى توضيح داد. از اين گذشته احتمالاً هرگز نتوان با اتكا به صرف مشاهدات بيرونى مادى انگارى (Materialism) را ردكرد. تنها با ملاك قرار دادن انديشه ها و احساس هاى خود است كه مى توان استنتاج كرد ديگران نيز انديشه و احساس دارند، استنتاجى كه بايد از آنچه در فيزيك بدان نياز داريم فراتر برود.
كارى ندارم چگونه و چه مى شود كه به اين باور مى رسيم كه ديگران نيز ذهن دارند. همين كه تأمل مى كنيم به اين موضوع باور مى آوريم. انديشيدن به اين كه مادر عصبانى يا خوشحال است چيزى است كه از همان دوران كودكى آن را تجربه كرده ايم. آنچه براى من مهم است امكان يافتن فرضى است كه ميان «مادر عصبانى است» و شنيدن صداى بلند يا به عبارتى ميان باور و داده ها ارتباطى معقول برقرار كند.
چارچوب انتزاعى اين فرض چنين خواهد بود: با مشاهده در خود مى يابيم كه قانون هاى علّى اى وجود دارند در هيأت «الف باعث ب مى شود»، به اين توضيح كه «الف» يك انديشه است و «ب» رويدادى فيزيكى. گاه در غياب مشاهده الف، ب را مى بينيم و با اين قانون وجود الف مشاهده نشده اى را استنتاج مى كنيم. مثال: مى دانم كه وقتى مى گويم «تشنه هستم» دليلش اين است كه تشنه هستم. به همين سبب هم وقتى مى شنوم كس ديگرى مى گويد «تشنه هستم» مسلم مى گيرم كه او هم تشنه است، مخصوصاً اگر با چهره اى كوفته و تفته نيم ايستاده و بى رمق بگويد «بى جرعه آبى بيست مايل بيابان را كوبيده ام تا به اينجا برسم». روشن است كه هر چه داده هايم پيچيده تر شوند و هر اندازه يقينم به قانون علّى اى كه از مشاهده شخصى ام اخذ كرده ام قوى تر باشد (البته مشروط بر اين كه آن قانون علّى توان توضيح داده ها را داشته باشد) اعتمادم به اين «استنباط» بيشتر خواهد شد.
واضح است كه اين استنباط تنها زمانى معتبر است كه يك و تنها يك علت وجود داشته باشد. مى دانيم «الف باعث ب مى شود» و مى دانيم تنها زمانى مى توانيم الف را نتيجه بگيريم كه معتقد باشيم كه تنها و تنها الف باعث ب مى شود. صورت ديگر آن اين است كه به محتمل بودن الف بسنده كنيم و بگوييم چون در بيشتر موارد الف است كه باعث ب مى شود، حال كه ب روى داده است پس احتمالاً الف برقرار بوده است. صداى آذرخشى مى شنويد بى آنكه روشنايى آن را ببينيد اما شك نمى كنيد كه حتماً نورى ساطع شده است چرا كه معتقديد به ندرت پيش مى آيد كه چيز ديگرى علت صدايى باشد كه شنيده ايد. همان طور كه در اين مثال مى بينيم اين اصل تنها به كار اثبات وجود ذهن هاى ديگر نمى آيد بلكه آن را در فيزيك، به صورتى كمتر انتزاعى، فرض مى گيريم و به كار مى بريم. مى گويم «به صورتى كمتر انتزاعى» زيرا نورى كه ديده نشده است تنها شباهتى انتزاعى به نورى دارد كه ديده شده است، حال آنكه شباهت ديگر ذهن ها به ذهن ما چيزى كاملاً انتزاعى نيست.
هنگامى كه پيچيدگى رفتار مشاهده شده فردى ديگر را بتوان با علتى ساده مانند تشنگى توضيح داد احتمال ديگر علت ها كاهش يافته احتمال درستى استنباط افزايش مى يابد. به نظر من در شرايط آرمانى، برهانى از اين دست خواهيم داشت:
بر پايه مشاهده شخصى ام مى دانم كه الف (كه يك انديشه يا احساس است) باعث ب (كه عملى جسمى مانند سخن گفتن است) مى شود. افزون بر اين مى دانم كه هر گاه عملى كه از تن من سر بزند ب باشد علتش حتماً الف بوده است. حال مى بينيم تنى ديگر عمل ب را انجام مى دهد اما من هيچ انديشه يا احساسى مانند الف ندارم. از سوى ديگر با مشاهده مورد خودم مى يابم كه هميشه الف بوده است كه باعث ب شده است. به اين ترتيب نتيجه مى گيرم كه الفى وجود دارد كه باعث ب شده است ولو آنكه من قادر به ديدن الف نباشم. بر اين اساس استنتاج مى كنم كه تن ديگران هم با ذهن هايى ارتباط دارد و درست همان گونه كه رفتار بدنى شان مانند رفتار من است ذهن هايشان هم مانند ذهن من است.
در مقام عمل بايد صحت و قطعيت گزاره فوق را اندكى تعديل كرد چرا كه نمى توان مطمئن بود كه در تجربه فردى مان الف تنها علت ب بوده است. گذشته از اين حتى اگر هم الف در تجربه ما تنها علت ب بوده باشد از كجا مى توان دانست كه در مورد ديگران هم چنين چيزى صادق است چنين يقينى نداريم اما همين كه چنين چيزى احتمال زيادى داشته باشد كافى است. فرض گرفتن احتمالات در اين موارد آن فرضى است كه در آغاز نوشتار از آن سخن گفتم. اين فرض را مى توان چنين گزارش كرد: «هر جا الف يا ب اى ببينيم و در حضور هر ب اى هميشه الفى علت مقدم بر آن باشد، آنگاه بسيار محتمل است كه علت اغلب ب ها الف باشد حتى در مواردى كه مشاهده به ما نگويد كه آيا الف حضور دارد يا نه».
با پذيرش اين فرض توجيهى براى استنباط ذهن هاى ديگر به دست داده ايم، درست همچون هزاران هزار استنباط ديگرى كه بى تأمل و از روى فهم متعارف صورت بسته اند.
|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در شنبه دوم آذر 1387  |
 GPS
 

 

 

 

www.centennialofflight.gov/.../GPS/DI58.htm

www.state.gov

 

سیستم موقعیت یاب جهانی (Global Positioning Systems)، یک سیستم راهبری و مسیریابی ماهواره ای است . اولین ماهواره GPS در سال 1978 توسط وزارت دفاع آمریکا یعنی حدود 35 سال پیش در مدار زمین قرار گرفت. در ابتدا این سیستم برای مصارف نظامی تهیه شد ولی از سال 1980از آن استفاده عمومی شدخدمات این مجموعه در هر شرایط آب و هوایی و در هر نقطه از کره زمین درهر شرایط آب و هوایی در در دسترس است. ؛ زیرا فرکانس امواجی که توسط ماهواره های GPS ارسال می شوند در حد گیگا هرتز است این سیستم در طول 24 ساعت شبانه روز فعال است ودر هر زمان ودر هر مکان که لازم باشد می توان توسط آن تعیین موقعیت کرد اگرجه هنوز هم بیشتر از بیشتر GPS در مصارف نظامی استفاده میکنند بطوریکه تمام نظامیان آمریکا مجهز به گیرنده های پیشرفته GPS هستند ولی دارای امکانات بسیار زیادی است وهر شخصی میتواند مکان ، نقشه منطقه ، فاصله ها وکنترل امور حمل ونقل وترافیک وتعیین موقعیت سکوهای دریایی ، مین یابی ،موعیت جزیره های مرجانی ، اسکن کردن دریا و ... و تمام اطلاعات محیطی را از ماهواره بگیرد حتی می تواند وضعیت آب و هوایی 10 روز آینده منطقه را بداند یکی دیگر از کاربردهای دیگر این سیستم کنترل حرکات تکتونیکی زمین و پیش بینی زلزله است .اصول این سیستم براساس اندازه گیری فاصله بین گیرنده و حداقل چهارماهواره است این سیستم شامل مجموعه ای سه بخش زیر است 1- بخش فضایی 2- بخش کنترل 3- بخش کاربر: بخش فضایی در حال حاضر GPS دارای ۲۸ ماهواره در فضا میباشد که حداقل در هرلحظه 4 ماهواره درهرمکان دیده میشود به هر کدام ازآنها NAVSTAR گفته میشود .ای می سازند قرار دارند.به همین دلیل بهترین پوشش سیگنالی در منطقه استوایی و بدترین پوشش در نواحی قطبی وجود دارد. وزن هرکدام از این ماهواره ها ۲۰۰۰ پوند بوده وسرعتشان ۱۰۸ مایل برثانیه میباشدمسیر گردش ماهواره بین عرض جغرافیایی ۶۰ درجه شمالی و ۶۰ درجه جنوبی است و دوره تناوب آنها ۱۲ ساعت نجومی است (۴ دقیقه کمتر از ساعت خورشیدی).میتوان گفت که درهر ۲۴ ساعت خورشیدی دماهواره ها دو بار از افق یک محل میگذرند.ماهوارهها در 6 صفحه مداری مداری(A,B,C,D,E,F )با میل 55 درجه دومدار با جدایی 60 درجه ازهم جداشده اند قرار گرفته اند.به همین دلیل بهترین پوشش سیگنالی در منطقه استوایی و بدترین پوشش در نواحی قطبی وجود دارد. سوخت ماهواره ها به کمک پیلهای خورشیدی نصب شده روی آنها تامین میشود که طول آنها ۵.۵متراست است که قادرند قادرند انرژی خورشیدی راجمع کنند همچنین دارای باطریهای جایگزین درمواقع اظطراری مانند خورشید گرفتگی هستند. توان مورد نیاز آنها کمتر از ۲۵۰ وات است فرکانس سیگنالهای ارسالی ماهواربا دقت بالای 10-13 به روی هدف مورد نظر در حد گیگا هرتز است -و به همین دلیل تغییرات آب و هوایی درارسال موج موثر نیست .GPS
|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در جمعه بیست و چهارم آبان 1387  |
 نور چیست؟؟؟

 (این پست در پاسخ به سوال یکی از بازدید کنندگان است که پرسیده بودنند نور چیست؟؟؟/امیدوارم پاسخی داده باشم .یاعلی)

بدون نور ما هرگز نمی توانیم چیزی را در اطراف خود ببینیم. با این همه، نمی دانیم که نور به درستی چیست. نور نوعی انرژی است. سرعتش قابل اندازه گیری است و طرز کارش را هم ما شناخته ایم. همچنین ما می دانیم که نور سفید نوع مخصوصی از نورها نیست، بلکه آن آمیزه ای است از چند رنگ که مجموعش را طیف می نامیم.

همین طور می دانیم که رنگ چیز مستقلی نیست که در اجسام وجود داشته باشد. بلکه رنگ حالتی است که نور در آن وجود دارد، البته همان نوری که ما را به دیدن اجسم قادر می سازد. یک تکه کاغذ سبز به رنگ سبز دیده می شود. زیرا حالتی دارد که تمام نورها، به جز نور سبز، را به خود جذب می کند از این رو سبز پس از عبور از آن کاغذ به چشم ما می آید.

همچنین یک لیوان آبی رنگ، تمام رنگ ها را به خود جذب می کند  مگر رنگ  آبی را که چون از لیوان عبور می کند ما می توانیم آن را ببینیم. نور خورشید انرژی است. حرارت اشعه ی خورشید پس از عبور از ذره بین، تولید آتش می کند. نور و حرارت از اجسام سفید گذشته و پراکنده می شود. ولی اجسام سیاه آنها را به خود جذب می کنند. از این رو لباس های سفید خنک  تر از لباس های تیره و سیاه هستند.

اما خود نور چیست؟

نیوتن برای نخستین بار کوشید تا حقیقت نور را بیان کند. نیوتن معتقد بود که نور از ذرات بسیار ریزی درست می شود که به صورت گلوله های بسیار ریزی از منبع نور پرتاب می گردند. ولی تئوری این دانشمند از بیان برخی مسایل مربوط به نور عاجز بود.

دانشمند دیگری به نام های کِنز برای نور نظریه ای دیگر ابراز داشت. وی فرضیه ی موج بودن نور را عرضه کرد، و می گفت نور به صورت ارتعاشها و یا امواجی پدید می آید، مانند سنگریزه ای که چون در برکه ای می افتد امواج پی در پی ای بوجود می آورد.

پس درباره ی نور دو نظریه پیدا شد: یکی آنکه نور ذرات بیشماری است و دیگر آنکه نور، امواج است. آنگاه حدود 150 سال درباره ی این دو نظریه بحث شد. بیشتر دانشمندان نظریه ی موج بودن نور را پذیرفتند. اما چندی نگذشت که مطلبی درباره ی فعالیت نور کشف گردید که بر اعتبار این نظریه لطمه وارد آورد.

حال ببینیم امروزه دانش نور را چه می پندارند؟

امروزه می گویند، نور به دو راه، هم به صورت امواج و هم به صورت ذرات، عمل می کند. آزمایشهایی که انجام می شود گاهی این و گاهی آن را اثبات می کند.

بنابراین هنوز جواب قانع کننده ای برای کشف حقیقت نور پیدا نشده و نمی دانیم که نور واقعا چیست.

|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در یکشنبه نوزدهم آبان 1387  |
 تاثیر فرکانس بر انسان...
 این مطلب به در خواست یکی از بازدیکنندگان است :(البته به خدمت این دوست محترم عرض کنم که این پست تاثیر فرکانس گوشی همراه است.دیگر فرکانسها بنابر جستجو های من همین تاثیرات را دارند)

ديگر از زماني كه گوشي تلفن همراه يك كالاي لوكس و تجملي به حساب مي‌آمد و تنها افراد خاصي از آن استفاده مي‌كردند سال‌ها گذشته است.در حال حاضر به مدد رونق گرفتن بازار اين محصولات و ورود اپراتورهاي خصوصي در اين حوزه هر فرد مي‌تواند با كمترين هزينه صاحب سيم‌كارت و تلفن همراه شود.
استفاده تلفن همراه بسياري از مشكلات را برطرف كرده و به هر كاربري اين امكان را مي‌دهد كه با دورترين نقاط ممكن نيز ارتباط برقرار كند.
اما نكته مهم در اين ميان كه شايد از ديد بسياري مخفي مانده است، توجه به اين نكته است كه هر تكنولوژي در كنار مزاياي بي‌شمار خود داراي معايبي نيز هست. معايبي كه شايد روشن شدن آن باعث شود اكثريت مردم از خير استفاده از اين تكنولوژي‌هاي پركاربرد گذشته به همان روش‌هاي سنتي روي بياورند.
دكل‌هاي خطرناك
هرچند استفاده از تلفن‌همراه با تاخيري 10 سال وارد كشورمان شد، اما در مقايسه با تكنولوژي‌هاي ديگر مي‌توان اين ادعا را داشت كه استفاده از اين دستگاه خيلي زود در ميان افراد جا باز كرد.
طبق آخرين آمارها گفته مي‌شود تعداد مشتركان تلفن همراه تنها در بخش اپراتور شركت ارتباطات سيار به بيش از 27ميليون نفر رسيده است. اين در حالي است كه چند ميليون نفر كاربر دو اپراتور ديگر؛ يعني تاليا و ايرانسل را نيز بايد به اين ليست 27ميليون نفري اضافه كرد. در حال حاضر واگذاري خطوط تلفن همراه در كشور به دليل تنوع اپراتورها، قيمت نسبتا پايين و از همه‌مهمتر به روز عرضه شدن آن با اقبال بسيار خوبي از سوي مشتركان مواجه شده است.
به طوري كه اكثريت به سمت خريد اين وسيله ارتباطي جذب شده‌اند. در مجموع با مشاهده شرايط موجود مي‌توان تاثير مستقيم اين افزايش مشتركان را در افزايش تعداد دكل‌هاي آنتن‌دهي تلفن همراه يا همان BTS در سطح شهر ديد.
در واقع ورود اپراتورهاي جديد و افزايش حجم مشتركان آنها باعث شده است كه اين اپراتورها براي پوشش‌دهي بيشتر مناطق و براي جذب بيشتر كاربران تعداد دكل‌هاي BTS خود را در سطح كشور افزايش دهند.
براساس آخرين آماري كه از سوي مسوولان مخابراتي كشور اعلام شده است تا ارديبهشت‌ماه سال 87 تعداد آنتن‌هاي BTS به 15هزار و 310 ايستگاه رسيده است. روند رو به رشد اين آنتن‌ها در سطح شهر نه تنها باعث از بين رفتن زيبايي شهر شده است، بلكه انبوهي از سوالات و نگراني‌ها را نيز در مورد اين آنتن‌ها براي كاربران به وجود آورده است.
يكي از سوالاتي كه بارها مطرح شده اين است كه آيا تشعشعات آنتن‌هاي پراكنده در سطح كشور براي افراد رهگذر و شهروندان خطري دارد يا خير؟ سوالي كه تاكنون به طور شفاف به آن پاسخ داده نشده است. براساس گزارش‌هاي متعدد علمي بيان شده است كه تاثيرات آنتن‌هاي BTS براي انسان و به خصوص كودكان بسيار خطرناك بوده و عوارضي همچون سرطان و ساير بيماري‌ها را براي آنها در پي خواهد داشت. در مورد عوارض احتمالي ناشي از تشعشعات آنتن‌هاي BTS هر يك از مسوولان و صاحب‌نظران نظرهاي متفاوتي را ابراز داشته‌اند. در اين خصوص رمضان‌علي صادق‌زاده، رييس كميسيون مخابرات دور هفتم مجلس مي‌گويد: «آنتن‌هاي BTS به هيچ وجه ضرر و زياني براي مردم ندارند؛ چرا كه اين آنتن‌ها معمولا در بالاي ساختمان‌ها و به گونه‌اي نصب مي‌شوند كه شدت امواج الكترومغناطيسي ساطع شده از آنها در سطح زمين بسيار پايين‌تر از حد مجاز باشد تا هيچ‌گونه خطري را براي افراد به وجود نياورد.»
به گفته صادق‌زاده در ساخت اين آنتن‌ها استانداردهاي لازم رعايت شده و معمولا اين آنتن‌ها در بالاي ساختمان‌ها يا در مكان‌هايي نصب مي‌شوند كه شهروندان زياد در آنجا تردد نداشته باشند. به اعتقاد وي آنچه بيشتر از آنتن‌هاي BTS روي بدن انسان تاثير مي‌گذارد، خود دستگاه‌هاي تلفن همراه است؛ چرا كه به بدن انسان بسيار نزديك بوده و امواج خطرناك آن روي بدن انسان تا حدودي به اثبات رسيده است. هرچند كه اين تاثيرات بسته به فرد و مقاومت بدنش اثرات متفاوتي دارد.
در مقابل چنين اظهارنظري اكثر متخصصان مغز و اعصاب بر اين باورند كه هر چند ميزان تشعشعات اين ايستگاه‌ها اندك هم باشد، اما به مرور در معرض قرار گرفتن دايم در مقابل اين تشعشعات مي‌تواند تاثيرات بسيار منفي را بر بدن افراد بگذارد.
محمدرضا اكبري متخصص مغز و اعصاب در اين ارتباط مي‌گويد: «ميزان تاثير امواج الكترومغناطيسي آنتن‌هاي BTS با توجه به شدت و مدت زمان قرار گرفتن فرد در برابر آن بيشتر مي‌شود.»
وي در ادامه مي‌افزايد: «تشعشعات الكترومغناطيسي هميشه بر سلامت انسان تاثير داشته است. در همين ارتباط تحقيقاتي در جامعه آمريكا روي تاثيرات اين امواج الكترومغناطيسي بر مغز انسان صورت گرفته كه نشان مي‌دهد ميزان تاثيرگذاري با توجه به شدت بيشتر فركانس و زمان زياد قرار گرفتن فرد در برابر امواج بيشتر مي‌شود.»
اين متخصص مغز و اعصاب خاطرنشان مي‌كند: «هر چقدر به امواجي كه از آنتن‌هاي BTS تلفن‌همراه ساطع مي‌شود مثل آنتن‌هايي كه در پشت بام يا حياط منزل قرار مي‌گيرد نزديك‌تر باشيم خطرناك‌تر خواهد بود.»
وي تصريح مي‌كند: «قوي‌ترين امواج زماني به بدن مي‌رسد كه فرد زير اين آنتن‌ها قرار داشته باشد. اما هر چه از فاصله 5 كيلومتري آنتن‌ها دورتر شويم امواج قدرت خود را از دست خواهند داد.»
وي نيز مثل سايرين به اين نكته اشاره مي‌كند كه هنوز پاسخ قطعي براي تاثيرات تشعشعات آنتن‌هاي BTS روي انسان وجود ندارد و واقعا كسي نتوانسته ثابت كند كه اين تشعشعات براي انسان مشكل‌زا يا غير مشكل‌زا است.
دكتر محققي رييس مركز تحقيقات سرطان نيز در گفت‌وگو با يكي از خبرگزاري‌ها مي‌گويد: «اصولا آنتن‌هاي تلفن‌همراه دكل‌هاي مخابراتي و همچنين امواج ناشي از دكل‌هاي برق فشار قوي هر يك به نوبه خود اثرگذاري خفيف تا شديدي را روي افراد دارند.»
وي درخصوص اثرگذاري تشعشعات ناشي از سيستم BTS آنتن‌هاي تلفن‌همراه مي‌گويد: «تمام اين تشعشعات اگر در فاصله نزديك بدن قرار گيرند، قلب يا سيستم اعصاب مركزي يا گوش و چشم را تحت تاثير قرار مي‌دهند و باعث ايجاد اختلالاتي در اين اعضا يا بروز بيماري‌هايي مي‌شوند.»
به عقيده رييس مركز تحقيقات سرطان در زندگي امروزي اكثر افراد تحت تاثير اين امواج قرار دارند كه در مورد امواج پرفركانس و حتي ساير امواج توصيه مي‌كنيم كه اين دكل‌ها تا شعاع معيني دور از مناطق مسكوني نصب شوند و چنانچه اين آنتن‌ها يا دكل‌ها در مناطق مسكوني نصب شده‌اند، حتما بايد جابه‌جا شوند؛ چون زندگي طولاني مدت افراد و خصوصا كودكان در مجاورت اين دكل‌ها بسيار خطرناك است.
در مقابل چنين اظهارنظرهايي دكتر علي فتوت، عضو هيات علمي دانشگاه برق صنعتي شريف و از جمله افرادي كه در اين حوزه تحقيقات گسترده‌اي را انجام داده است بر اين باور است كه به هيچ وجه آنتن‌هاي BTS حتي اگر در مجاورت خانه فردي هم نصب شده باشد، آسيبي به افراد آن خانه نمي‌زند.
وي مي‌گويد: «اگر يك آنتن BTS روي بام يا حتي حياط خانه‌اي نصب شده باشد كه اشعه ساطع شده از آن 200 وات باشد، مي‌توانيم تصور كنيم كه از اين 200 وات 20 وات آن به طرف خانه فرستاده مي‌شود كه از اين 20 وات 10درصد آن وارد خانه مي‌شود.»
در خوش‌بينانه‌ترين حالت از اين 10درصد يك درصد آن ممكن است به فرد و بقيه جذب وسايل ديگر خانه مثل تلويزيون، يخچال و ... شود با اين شرايط مي‌توان گفت امواج اين آنتن‌ها به هيچ وجه خطري براي افراد ايجاد نمي‌كنند و حداقل آن اين است كه اين ضررها تاكنون از طرف هيچ سازماني ثابت نشده است.
بنابر اظهارات فتوت تمامي امواج و تشعشعات مربوط به آنها را نمي‌توان مضر دانست؛ چرا كه از همين امواج راديويي براي از بين بردن و سوزاندن ميليون‌ها سلول سرطاني استفاده مي‌شود.
به گفته اين عضو هيات علمي دانشگاه بيماري سرطان حدود 20 سال طول مي‌كشد تا مشخص شود حال آن كه 27 سال از ورود اين دستگاه به جهان مي‌گذرد و اگر قرار بود كسي از اين امواج سرطان بگيرد، خيلي قبل‌تر افرادي در آمريكا و كشورهاي ديگر بايد از اين دكل‌ها و امواج آن آسيب مي‌ديدند.
بام‌هاي در تسخير آنتن‌هاي BTS‌
يكي ديگر از مشكلاتي كه اين روزها بيش از پيش شهروندان را نگران كرده است، تسخير بام‌هاي آنها توسط آنتن‌هاي BTS اپراتورها است تا جايي كه در آخرين خبرها عنوان شده بود كه شركت ايرانسل براي توسعه شبكه خود با پرداخت پول‌هاي هنگفت به مالكان ساختمان‌ها و با زير پا گذاشتن حقوق اوليه شهروندان، پشت‌بام‌هاي شهر تهران را يكي پس از ديگري به تسخير خود در مي‌آورد و اقدامات خود را مستند به مجوزهايي مي‌كند كه از شهرداري دريافت كرده است.
هر چند مسوول شركت ايرانسل اين گفته‌ها را تكذيب كرد و اظهار مي‌دارد كه تمامي اين آنتن‌ها با آگاه كردن ساكنان از مضر نبودن آنتن‌ها و مجوز رسمي شهرداري كار گذاشته
مي‌شود. در حال حاضر در كشور ما سه اپراتور به طور جدي در حال واگذاري خطوط تلفن‌همراه به متقاضيان خود هستند و اين در حالي است كه هر اپراتور براي پوشش شبكه و آنتن‌دهي نياز به نصب دكل BTS در نقاط مختلف شهر دارد.
حسن رضوي، معاون فني و مهندسي شركت ارتباطات سيار در مورد ايستگاه‌هاي آنتن‌دهي اين اپراتور مي‌گويد: «در حال حاضر آنتن‌‌هاي شركت ارتباطات سيار در سطح شهر تهران به بيش از 2هزار تا 2500 دكل مي‌رسد كه ما پيوسته در حال توسعه آن هم هستيم كه اين آنتن‌ها بسته به پستي و بلندي جغرافيايي، ميزان مشترك در منطقه، ظرفيت و ... كار گذاشته مي‌شوند. همچنين تمامي مجوز نصب اين دكل‌ها هم از خود شهرداري گرفته مي‌شود.»
به اعتقاد رضوي نيز امواج حاصل از اين آنتن‌ها بدون ضرر بوده و هيچ زياني را به بدن انسان وارد نمي‌كند و حداقل تاكنون اين مضرات از طرف هيچ سازمان جهاني به اثبات نرسيده است. رضوي به استانداردهاي استفاده شده در ساخت اين آنتن‌ها اشاره مي‌كند و مي‌گويد: «تمام تجهيزاتي كه ما در سطح شهر از آنها استفاده مي‌كنيم از استانداردهاي بين‌المللي برخوردار بوده و اكثر آن تجهيزاتي هستند كه از معتبرترين شركت‌هاي اروپايي مانند نوكيا، زيمنس و سوني‌اريكسون وارد مي‌كنيم.
رضوي همچنين در مورد صحبت‌هايي كه در حال حاضر در بين رسانه‌ها يا شهروندان مبني بر خطرناك‌بودن اين آنتن‌ها مي‌شود، نيز مي‌گويد: «هر فرد هر مساله‌اي را از زاويه ديد خودش درجامعه مطرح مي‌كند به عنوان مثال فردي عمليات بانك الكترونيكي را بد و غيركاربردي مي‌داند؛ اما فرد ديگري از اين عمليات به عنوان تسريع‌كننده كارهايش ياد مي‌كند.
همچنين زماني بود كه بيان مي‌شد كساني كه از مايكروفر در منزلشان استفاده مي‌كنند در خطر تشعشعات ساطع شده از آن هستند؛ اما هم‌اكنون مي‌بينيم كه خيلي از افراد از اين وسيله استفاده مي‌كنند و با هيچ مشكل خاصي روبه‌رو نيستند.»
شركت تاليا هم كه به عنوان يك اپراتور خصوصي در اين زمينه فعاليت مي‌كند، اعتقاد به بي‌خطر بودن آنتن‌هاي BTS دارد. يكي از كارشناسان اين شركت در مورد تجهيزات استفاده شده توسط اين اپراتور مي‌گويد: «شركت تاليا با مجوز از سازمان تنظيم مقررات و به نمايندگي از مخابرات در حدود 700 آنتن فعال را به تناسب با مشتركان و محيط، كار گذاشته است.»
وي در ادامه مي‌افزايد: «تمام آنتن‌هاي استفاده شده شركت تاليا هم مانند ساير اپراتورها،‌ وارداتي است و به همين دليل هم مي‌توانم بگويم از استانداردهاي بين‌المللي برخوردار است و در صورت بروز مشكل هم پشتيباني لازم از طرف اين شركت صورت مي‌گيرد».
اين كارشناس نيز مانند فعالان ديگر در اين حوزه مضرات آنتن‌هاي BTS را رد كرده و اظهار مي‌دارد كه اين آنتن‌ها قبل از ما در كشورهايي چون آلمان، سوئد و ... استفاده مي‌شد و تاكنون هيچ مشكلي مبني بر خطرناك بودن اين آنتن‌ها از طرف اين كشورها گزارش داده نشده است.
بنابراين آنتن‌هاي استفاده شده در كشور ما هم از همان آنتن‌ها است و مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه اين آنتن‌ها بي‌خطر هستند؛ چرا كه آنها بيشتر از كشور ما به استانداردهاي بين‌المللي و سلامتي مردم‌شان اهميت
مي‌دهند.
اين كارشناس همچنين در مورد نحوه نظارت روي آنتن‌هاي BTS كشور هم مي‌گويد: «در حال حاضر كميته‌اي توسط سازمان تنظيم مقررات و ارتباطات راديويي تشكيل شده است كه بر تمام ايستگاه‌ها و نحوه نگهداري از اين آنتن‌ها نظارت دقيق و كامل دارد و اگر متوجه مشكلاتي بشوند سريعا گزارش و از آن جلوگيري مي‌كنند.»
كاملا بي‌خطر
سازمان انرژي اتمي در سايت پارك پرديسان، مطالعاتي روي امواج در ارتفاع 1/5 متري برابر با قد متوسط يك انسان انجام داده كه نشان مي‌دهد امواج منتشره بسيار ضعيف
هستند.
همچنين امواج ارتفاع 3 متري با فاصله افقي 4 متر از آنتن، شدتي برابر نيم وات در مترمربع داشتند كه تقريبا يك‌صدم حد ميزان مجاز استانداردهاي بين‌المللي است. منظور از شدت حد مجاز، حدي است كه اگر توان از آن بيشتر شود، ضرررساني امواج الكترومغناطيسي پيش‌بيني شود.
بر اساس گزارش سازمان انرژي اتمي، شدت پرتوها در شرايط فعلي آنتن‌هاي BTS نصب شده در منازل مسكوني مجاور آنها بسيار كمتر از حد مجاز بر اساس استانداردهاي موجود و بلامانع است.
همچنين وزارت بهداشت هم با استناد به گزارش‌هاي سازمان‌ جهاني بهداشت عنوان كرده كه قرار گرفتن ايستگاه‌هاي BTS خطري براي مردم ندارد؛ به شرط آن كه خروجي از BTS از شرايط موجود استاندارد، تجاوز نكرده و فاصله ايمني 3 تا 5 متري اطراف آنها رعايت شوند.
همان طور كه ذكر شد هنوز جواب قطعي براي تاثيرات تشعشعات آنتن‌هاي BTS روي انسان وجود نداشته و دقيقا كسي نتوانسته است اين مساله را اثبات كند.
به اعتقاد اكثر كارشناسان مخابراتي، متاسفانه با خبررساني غلطي كه در كشور مي‌شود، اكثر مردم اين امواج ساطع شده از آنتن‌هاي BTS را با امواج راديواكتيو اشتباه گرفته و همين اطلاع‌رساني غلط و عدم آگاهي مردم تاثيرات منفي را روي افكار عمومي گذاشته است.
در حال حاضر و به گفته اين كارشناسان، مشكل موجود تشعشعات آنتن‌‌هاي BTS نيست، بلكه مشكل اصلي شبكه و زيرساخت‌هاي آن و به عبارتي كور بودن مناطق است؛ چراكه به عنوان نمونه گفته مي‌شود در حال حاضر بيش از 40 نقطه كور در تهران وجود دارد. نقاط كوري كه با اتصال آنتن‌هاي BTS برطرف مي‌شود؛ همان آنتن‌هايي كه مضر بودن آنها هنوز به اثبات نرسيده است.
با وجود چنين شرايطي انتخاب با مشتركان است كه با آغوش باز بام‌هاي خانه‌هاي خود را در اختيار اپراتورها قرار دهند تا بلكه با به جان خريدن مضرات احتمالي حداقل يك تماس راحت و بي‌دردسر داشته باشد يا اينكه تماس ناقص را به عوارض جسم و جان ترجيح دهند و از به‌كارگيري اين آنتن‌ها روي بام خانه‌ يا محيط نزديك منزل خود جلوگيري كنند.

یاعلی

|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در جمعه هفدهم آبان 1387  |
 تله پاتی یا تبادل امواج....
تله پاتی به معنی چيزی است که از دور احساس می شود، ارتباط بر قرار کردن با ساير انسانه يا ساير مخلوقات بدون استفاده از حواس پنجگانه يا ارتباط از طريق افکار می باشد.
[b]تاريخچه علمی تله پاتی:
سابقه علمی تله پاتی به حدود دويست سال پيش می رسد و دانشمندان زيادی روی اين موضوع کار کرده اند. از جمله:
ساندرس که روی وجود قدرت تله پاتی بين مورچه ها کار کرد و گروهی از دانشمندان روسی روی خرگوشها کار کردند
باگستر که روی گياهان کار کرد و ثابت نمود گياهان نيز ارتباط تله پاتيک دارند و احوالات اينها روی گياهان اثر می گزارد.
پوفف ها در روسيه روی تله پاتی کار کردند.
باسيلوف که پنج متر، پنج متر آزمايش کرد تا هفت هزار متر آزمايش کرد و اثبات نود.
پرفسور راين که چهل سال روی تله پاتی و ديگر مقولات کار کرد و کلمه ESP ابداع اوست.

ارتباط تله پاتی بين بعضی ها اتوماتيک برقرار است:
1- مادر و فرزند و حتی جنين در رحم مادر
2- دوقولوهای همسان
3- خواهران و برادانی که رابطه عاطفی قوی با هم دارند.
4- زن و شوهر هايی که رابطه عاطفی قوی با هم دارند.
5- دوستان قديمی و صميمی
عوامل اثر گزار بر تله پاتی
عوامل زيادی بر تله پاتی تاثير گزار می باشد. اين عوامل شامل عواملی با تاثير مثبت و تقويت کننده و عواملی با تاثير منفی و تضعيف کننده می باشند.
عوامل اثر گزار مثبت:
1- عشق و علاقه به تله پاتی
2- عشق و علاقه به موضوع تله پاتی
3- عشق و علاقه به طرف مقابل آگيرنده يا فرستنده تله پاتی)
4- ارزش، اهميت و بزرگی هدف
5- قدرت تجسم و تصوير سازی ذهنی ( تجسم گيرنده تله پاتی و تجسم پيام مورد انتقال)
6- داشتن روحيه هنری، بچه گانه و خاکی و راحت بودن
7- شرايط مناسب تمرين ( موسيقی مناسب، سکوت، خلوت، تاريکی ، تنهايی و...)
8- رفتن به خلسه و ريلکس شدن جسم و ذهن و ريسدن به امواج فکری آلفا
9- هوای آرام و خنک
10- جنسيت ( تله پاتی با جنس مخالف آسان تر می باشد)
عوامل اثر گزار منفی:
1- بی اعتقادی به تله پاتی
2- وجود افراد شکاک در محيط
3- افراط در خوردن بخصوص خوردن گوشت قرمز
4- رذايل اخلاقی
5- ماه ( نيمه اول ماه و بخصوص شبهای نيمه ماه تله پاتی بهتر انجام می شود ( از اول ماه افزايش می يابد تا نيمه ماه و بعد تا پايان ماه رو به کاهش می باشد)
6- عکس عواملی که به عنوان تاثير گزار مثبت ذکر گرديد.
عوامل بی تاثير بر تله پاتی
عواملی و جود دارند که بر تله پاتی بی تاثير بوده ولی اکثرا فکر می کنند بر تله پاتی موثر می باشد مانند:
1- بعد مکان و فاصله حتی با عولم ديگر
2- مليت زبان و گويش
3- سن
4- حجم مطلب
تله پاتی می تواند يک طفه يا دوطرفه باشد در تله پاتی دوطرفه گيرنده و فرستنده هستی ولی در تله پاتی يک طرفه شخص فقط گيرنده است اين نوع تله پاتی را ذهن خوانی نيز می گويند.
انواع تله پاتی:
تله پاتی يک طرفه
تله پاتی دوطرفه
تله پاتی بزرگ و کوچک (عرفانی و فنی)
تله پاتی مذهبی
تله پاتی اتفاقی
مکانيسم تله پاتی از دو منظر فيزيکی و متافيزيکی قابل بررسی می باشد.
مکانيسم فيزيکی: هرگاه طول موج و فرکانس امواج فکری دو نفر يکسان شود تله پاتی اتقاق می افتد.
مکانيسم متافيزيکی: يک پل ارتباطی چشم سوم دو طرف را به هم متصل می کند و پيام از اين طريق تبادل می شود.
اگر امواج فکری بالاتر از سطح آلفا قرار بگيرد می توان با افراد زيادی در يک آن تله پاتی کرد.
تله پاتی دارای کاربردهای فرآوانی می باشد از جمله:
1- ارتباط با همه موجودات و مخلوقات بدون هيچ محدوديتی
2- ارتباط با موجودات ماورايی ( مثل ارواح، فرشتگان، جن)
3- ارتباط گرفتن با ساير موجودات فيزيکی غير از انسان ( جانوران، گياهان و اشياء)
4- انجام برخی کارهای معمولی و روز مره
5- ارتباط با بزرگان معنوی و متافيزيکی
6- کاربردهای سياسی، جاسوسی و نظامی
لازم به ذکر می باشد که امروزه دستگاه هايی ساخته شده است که می تواند پيام های تله پاتيک بفرستد. با اين دستگاه ا می توان به کل جامعه پيام فرستاد

البته شخصا تله پاتی برایم تبادل امواج معنی میشود

یاعلی

|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387  |
 فیبر نوری و بازتاب کلی

 

امروزه اغلب مکالمات تلفنی، مخابره ی فکس ها و تقریباً تمام نقل و انتقالات اینترنتی و پست الکترونیکی (email) بین شهرها و قاره ها بوسیله ی فیبرهای نوری انجام می شود. هادی ( رسانا ) در فیبر نوری، نور است در صورتی که در سیم برق، جریان الکتریسیته کار هدایت را انجام می دهد. در یک سیم برق، الکترونها بوسیله ی اعمال میدان الکتریکی از یک انتهای سیم به طرف دیگر آن می روند. در فیبر نوری، این فوتونهای نور هستند که چون در کابل محبوس شده و راه گریزی ندارند به ناچار تنها انتخابی که پیش روی خود می بینند حرکت از یک طرف فیبر به سمت دیگر آن است! البته محبوس شدن سیگنالهای نوری در هسته ی کابل فیبر نوری به علت پدیده ای است که ما آنرا « بازتاب کلی » نامیده ایم.

اگر شما در استخر شنا به طور کامل تا سر زیر آب فرو رفته و از آنجا به سطح آب نگاه کرده باشید شاید متوجه این مساله شده باشید که سطح جدایی هوا - آب به یک آینه تبدیل شده و شما نمی توانید آن طرف را ببینید. این مثالی از « بازتاب کلی » است. به طور اساسی هر وقت یک سطح اشتراک از دو ماده با ضریب شکست یا چگالی متفاوت داشته باشید، پرتو نوری که بخواهد از ماده ی چگالتر تحت زاویه ای بزرگتر از زاویه ی حد وارد محیطِ ( ماده ی ) با غلظت کمتر شود به طور کامل از این سطح اشتراک بازتاب می کند.

اساس تمامی فیبرهای نوری را سیمهای استوانه ایی از جنس شیشه تشکیل می دهند. این فیبرها شامل هسته و روکش هستند؛ بطوریکه چگالی نوری هسته بیشتر از چگالی نوری روکش است. روکش، هسته را مانند ژاکتِ استوانه ای شکلی کاملاً احاطه می کند، سیگنال نوری به هسته وارد و طبق خاصیت « بازتاب کلی » از سطح جدایی هسته – روکش بازتابیده می شود. این تقریباً مثل این است که یک آینه ی استوانه ای باریکی داشته باشید که نور را بازتاب می کند. بازتابهای کلی تأثیر بسزایی در اینکه سیگنال نوری شدت اولیه اش را از دست ندهد دارند؛ در صورتیکه بازتاب از یک آینه ی نقره اندود معمولی اینگونه نیست. به مدد خاصیت « بازتاب کلی » سینگنالها می توانند فاصله ای بیشتر از ۲۵۰ مایل ( ۴۰۰ کیلومتر ) را بدون نیاز به تقویت طی کنند.

|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در یکشنبه پنجم آبان 1387  |
 متا فیزیک از دیدگاه ارسطو

ارسطو شاگرد افلاطون در كتاب خود "متافيزيك" به بررسي هستي همانطور كه هست پرداخته است. او در اين كتاب از افلا طون انتقاد كرده كه وي نه به مفهوم هستي پرداخته و نه به علت هستي. ارسطو در اين كتاب، طبيعت را هر آن چه اصل حركت و سكونش را داراست مي داندبررسي ثبات و نهايت از ديگرموضوعات  هستي را نفي مي کردند.  Eleate مطرح شده در اين كتاب است. ارسطو به اين اشاره مي كند كه انديشمندان هراكليت ديگر فيلسوف يوناني حركت را در نظر گرفته بود و افلاطون ثبات در ايده را مطرح كرده بود. ارسطو انتقاد مي كند كه افلاطون حركت را به عنوان علت تغيير در هستي قبول نداشت و از نظر ارسطو،‌ ثبات در ديدگاه پارمنيدس يك پرسپكتيو شوم براي فيزيك است.

ارسطو 4 علت براي هستي قائل بود:
 1) ماده: كه به سوبسترا تعبير مي شود (هراكليت، آتش را منبع هستي مي دانست چرا كه در اجسام نفوذ مي كند وعمق آنها را نشان مي دهد اما آناكسيمن، باد و تالس، آب را علت هستي و نخستين ماده پديد آورنده هستي مي دانستند) و نيز به گونه ذهني قابل تعبير است (افلاطون آن را به 3 نوع هستي: ايده ها، كپي آنها و ماده تقسيم كرده بود.)
 2) حركت: ارسطو حركت را دومين علت هستي مي دانست
 3) ايده يا فرم: ارسطو ايده يا فرم را سومين علت هستي مي دانست
4)علت چرايي: كه همان هدف از وجود هر شيئ و يديده است. به عنوان مثال،‌ وجود برگها در درختان به دليل محافظت از ميوه هاست. اين دورنمايي  در ديدگاه آناكساگور (ديگر فيلسوف يوناني كه هوش و فكر را علت هستي مي دانست) و افلاطون نيز ديده مي شود.
ارسطو متافيزيك را به عنوان دانش بررسي هستي براي بشر ممكن مي دانست. او هر دانشي را در حوزه مربوط به ويژگيهاي خودش مطرح كرد كه بررسي گونه ها،‌ ويژگيها و تقسيم بندي ها را در بر مي گيرد ولي هستي اين طور نيست وگرنه ويژگيهايي ييدا مي كرد كه او را از گونه هاي ديگر جدا مي كرد درحالي كه هستي همه چيز را در بر مي گيرد.

 ارسطو 3 نوع دانش قائل بود: فيزيك، ‌رياضي و تئولوژي يا دانش اوليه. او فيزيك را به اجسام متحرك و جدا نشدني از ماده نسبت مي داد. رياضي را به هستي غير متحرك و جدانشدني از ماده يعني غير مستقل از ماده مربوط مي كرد و دانش اوليه را مختص هستي غير متحرك و جدا شده از ماده مي دانست. از نظر او، اگر هستي فقط در اجسام متحرك بود، دانش اوليه به فيزيك مربوط مي شد اما چون هستي فقط در اجسام متحرك نيست يس دانش اوليه به فيزيك مربوط نمي شود بلكه جوهر يا ذات هستي و ويژگيهاي مربوط به آن را در بر مي گيرد. او دانش اوليه را جهاني و كلي مي دانست.دانش اوليه يا تئولوژي و به تعبير ديگر فلسفه اوليه همان "شناخت مبدا هستي و همه هستي ست كه از آن ناشي شده" يس در دو شاخه قابل بررسي ست. هستي شناسي به عنوان دانش فقط به شناخت خدا مربوط نيست بلكه انسان،‌ تاريخ، زبان و هر آن چه مربوط به ويژگيهاي مشترك تجربيات ماست را نيز شامل مي شود.

ارسطو 4 معني براي هستي قائل بود:
 1) هستي تصادفي كه مستقل از ماده نيست،
 2) مقوله ها كه ارسطو 10 مقوله قائل بود: ذات، كيفيت، كميت، نسبت، مكان، زمان، عمل، موقعيت، ميل، مالكيت،
 3) توانايي كه اين نظر ارسطو جوابي به غير متحرك بودن هستي در متافيزيك پارمنيدس است،
 4) هستي واقعي كه به "هست"و "واقعي هست" نيز تعبير مي شود و نوعي تاييد براي هستي است.
بحث ارسطو درباره هستي به متافيزيك حركت اجرام آسماني برمي گردد كه حركتي دوراني و مداوم دارند. ارسطو شروعي براي اين حركت قائل نيست اما به نظر او اين حركت پاياني دارد. او علت اين حركت را وجود يك موتور يا حركت دهنده اوليه مي داند كه خودش حركتي ندارد وگرنه براي حركتش بايد دنبال اصل ديگري گشت. از نظر ارسطو،‌ تبعيت هستي از چند حركت دهنده ممكن نيست اگر چه او در بخش ديگري از كتابش به ناچار به چند حركت دهنده اشاره مي كند كه غير متحركند و باعث حركت كل هستي هستند
در نقد فلسفه ارسطو لازم است به چند نكته مهم بيردازم
 1) ارسطو علت هستي را به چهار علت تقسيم كرده: ماده، حركت، ايده يا فرم و علت چرايي. بايد توجه داشت كه اين چهار علت جدا از هم نيستند بلكه با همند. به عنوان مثال، علت چرايي يا هدف از وجود اجسام و يديده ها را نمي توان جدا از حركتشان در نظر گرفت چرا كه هدف از وجود بدون حركت معني نمي دهد.
 2) هستي تصادفي، ‌مقوله ها، توانايي و هستي واقعي كه ارسطو از آنها به معاني هستي تعبير مي كند، در واقع جدا از هم نيستند بلكه با همند و يكي بدون ديگري معني نمي دهد.
 3) ارسطو فيزيك را به اجسام متحرك و جدا نشدني از ماده نسبت مي داد. اين نظريه اشكال دارد، چرا كه دانش فيزيك تنها محدود به شناخت اجسام متحرك نيست و اجسام غير متحرك نظير جامدات را نيز شامل مي شود. اين كه ارسطو جامدات را متحرك بداند غير ممكن است چرا كه در زمان او تنها نظريه اتمي دموكريت رايج بود كه اتمها را از اجزاء تشكيل دهنده ماده مي دانستند اما الكترونها را به عنوان جزء تشكيل دهنده اتم نمي شناختند در حالي كه امروزه مي دانيم الكترونها در جامدات حركت دارند و جامدات در ذات خود متحركند اما در زمان ارسطو، ‌جامدات را غير متحرك مي دانستند و محدود كردن دانش فيزيك به اجسام متحرك در نظريه ارسطو به معناي حذف جامدات از مقوله فيزيك است مگر آنكه جامدات را نه در حال سكون بلكه در حال حركت توسط عامل حركت دهنده اي در نظر بگيريم.
 4) ارسطو به حركت دهنده اوليه به عنوان علت هستي اشاره كرده اما آن را توضيح نداده و فقط به اين مورد يرداخته كه حركت دهنده اوليه عمل مي كند و عمل او فكر است. اين نظر بسيار ابتدايي ست و مفهوم اين حركت دهنده اوليه به صورت عميق تر در متافيزيك ارسطو نيامده است.
================================
منابع:
J. Marion, Sur le prisme métaphysique de Descartes, Paris, PUF, 1986.
R. Descartes, Méditations de philosophie première, Paris, GF, Vrin, 1641.
 http://philosophers.atspace.com/t_descart.htm
 http://www.hupaa.com
http://www.falsafeh.com
Metaphysique/aristote/Edition Folio/Paris/1998
Les écoles présocratiques, Jean-Paul Dumont, Edition Gallimard, Paris, 1991
جمهور افلاطون، انتشارات علمي فرهنگي، تهران،1381

 

|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در جمعه سوم آبان 1387  |
 امواج
 
بررسی تأثيرات شگرف نماز بر روی امواج بدن انسان

امروزه علم ثابت كرده است كه نماز و امواج بدن انسان روی هم تأثيرات شگفتی دارند.

به نقل از سايت I.S.I، «هارولد ‌بور» از دانشگاه ييل برای اولين‌بار با انجام يك آزمايش ساده، به وجود ميدان مغناطيسی در اطراف موجود زنده پی‌ برد.

او با توجه به يك مولد الكتريكی كه در آهن‌ربا در داخل سيم‌پيچ دوران می‌دهد و جريان توليد می‌كند، او سمندری را در يك ظرف آب‌نمك قرار داد و ظرف را به دور سمندر چرخاند.

الكترودهايی كه در اين ظرف وجود داشتند و به يك گالوانومتر حساس متصل شده‌ بودند، يك جريان متناوب را نشان می‌دادند. زمانی كه بور اين آزمايش را بدون سمندر انجام داد، گالوانومتر هيچ جريانی را نشان نداد.

اين بدان معنا بود كه در اطراف موجود زنده ميدانی وجود دارد كه خاصيت مغناطيسی هم دارد. بور اين وسيله را بر روی دانشجويان داوطلب خود امتحان كرد و مشاهده كرد كه اين ميدان در بدن انسان هم وجود دارد و كاملا تابع رويدادهای اساسی زيست‌شناختی بدن است. او اين ميدان را حياتی ناميد چون هرگاه حيات از بين برود، ميدان حياتی هم از بين می‌رود. به گونه‌ای كه يك سمندر مرده كه در دستگاه بود هيچ پتانسيلی به وجود نمی‌آورد.

 

تشكيل ميدان مغناطيسی بدن

همانگونه كه می‌دانيد، در بدن ما ميليون‌ها عصب وجود دارد كه كار انتقال پيام در بدن ما به وسيله تحريك الكتريكی اين عصب‌ها صورت می‌گيرد.

در اثر بارش بار در اطراف آنها در بدن ما يك ميدان تشكيل می‌شود و ميدان بدن ما در اثر فعاليت همزمان ميليون‌ها عصب به وجود می‌آيد.

 

امواج مغزی

امواج مغزی: دستگاه موج‌نگار مغز چهار نوع منحنی از امواج مغزی را ارائه می‌دهند كه عبارتند از: آْلفا، بتا، دلتا و تتا. ريتم‌های دلتا كندترين امواج مغزی را با تناوب از يك تا سه دور در ثانيه بوده و اغلب در خواب عميق ظاهر می‌شوند.

به نظر می‌رسد كه ريتم‌های تتا كه دارای تناوب چهار تا هفت دور در ثانيه است به خلق و خوی بستگی داشته باشد.

ريتم‌های آلفا از هشت تا 12 دور در ثانيه، در اوقات تفكر، تامل آزاد رخ داده و در صورت تمركز حواس و توجه قطع می‌شوند و بالاخره ريتم‌های بتا با تناوب 13 الی 22 دور در ثانيه، ظاهرا منحصر به نواحی جلوئی مغز، يعنی جايی كه فعاليت‌های پيچيده مغزی رخ می‌دهد هستند.

امواج آلفا امواج بسيار مهمی هستند كه به وسيله هانس‌برگر آلمانی كشف شدند و به گفته وی با نوعی هوشياری و خودآگاهی معطوف به درون ظاهر می‌شوند و تغييرات فيزيولوژی مهمی در بدن ايجاد می‌كنند مثل تمركز و يادگيری.

 

ميدان مغناطيسی بدن و امواج مغزی در معرض خطر

حتما تا به حال ‌درباره خطرات گوشی‌های موبايل يا زندگی در نزديكی نيروگاه‌های برق چيزهايی شنيده‌ايد. بنابر تحقيقات پروفسور لای امواج مغناطيسی كه از نيروگاهای برق يا وسايل برقی مثل سشوار و ريش‌تراش برقی و...ساتع می‌شود به دی ان ای سلول‌های مغزی آسيب می‌رساند و قابليت ترميم را در آنها از بين می‌برد.

ميدان‌های مغناطيسی خارجی علاوه بر آسيب به دی ان ای مغز اثر منفی ديگری به بدن دارند. اين ميدان‌ها باعث اختلال در ميدان مغناطيسی طبيعی بدن می‌شوند. همان‌طور كه می‌دانيد نزديك به 70%از بدن مارا آب فراگرفته و مولكول‌های آب به صورت دو قطبی هستند و زمانی‌كه ما در معرض يك ميدان مغناطيسی خارجی قرار می‌گيريم، اين مولكول‌ها در جهت آن ميدان قرار می‌گيرند و اين پديده باعث می‌شود نظم ميدان مغناطيسی ما به هم بريزد.

علاوه بر عوامل خارجی يك‌سری عوامل داخلی نيز وجود دارند كه باعث می‌شوند اختلال در ميدان بدن ايجاد شود. مهم‌ترين آنها بارهای الكتريكی هستند كه هنگام بارش بار در عصب در اطراف آن به وجود می‌آيند و به صورت الكتريسيته ساكن در بافت‌های بدن ذخيره می‌شوند و ميدانی كه در اطراف اين بارها به وجود می‌آيند در ميدان بدن ايجاد خلل می‌كنند.

اين‌ بارها به خصوص در نقاطی كه تراكم اعصاب بيشتر است ذخيره می‌شوند و به دليل اين كه هم تراكم زيادی دارند و هم در نزديكی عصب‌های بيشتر و مهم‌تری قرار دارند برای بدن به شدت مضر هستند. از جمله اين نقاط ناحيه سر و دست‌ها و قسمت مچ پا به پايين است و در بين اين سه قسمت، سر اهميت ويژه‌ای دارد چون بارهای ذخيره شده در آن علاوه بر ايجاد خلل در ميدان مغناطيسی مغز باعث اغتشاش در امواج مغزی نيز می‌شوند.

به ظاهر ما روزانه تنها دقايقی را در معرض ميدان مغناطيسی هستيم. مثل موبايل يا سشوار و غيره. اما در طول دوران زندگی خود در معرض ميدانی بسيار قوی هستيم و آن ميدان مغناطيسی زمين است.

عوامل داخلی اغتشاش در ميدان بدن ما هم فعاليت‌های حياتی و اجتناب‌ناپذيری هستند كه در تمام طول عمر ما در جريان هستند پس چگونه می‌توان باعث خلل اين اثرات سو كه باعث اختلال در بدن ما و بيماری‌هايی مثل سرطان می‌شوند را خنثی كرد؟

در اينجاست كه بايد گفت خداوند راه‌حل تمام اين سئوالات را در يك عمل ساده كه امكان آن برای همه افراد وجود دارد و بيش از چند دقيقه هم وقت نمی‌برد و هيچ ضرری هم ندارد به انسان هديه داده و آن نماز است.

 

نماز و ميدان مغناطيسی

آنگونه كه از تصاوير به دست آمده از ميدان مغناطيسی زمين پيداست، به طور شگفت‌انگيزی اگر انسان در هر نقطه از زمين رو به قبله بايستد، ميدان مغناطيسی بدنش بر ميدان مغناطيسی زمين منطبق می‌گردد و در مدتی كه در نماز است ميدان بدنش منظم می‌شود.

يكی از نكات بسيار جالبی كه پروفسور بور به آن دست يافته بود اين بود كه دريافته بود كه در بدن تمام دانشجويان مؤنث ماهی يك‌بار تغيير ولتاژ شديد ايجاد می‌شود و ميدان بدن به منظم‌ترين حالت خود می‌رسد و شايد به همين دليل است كه زنان نيازی ندارند در اين مدت نماز بخوانند.

اخيرا هم كشف شده است كه قلب زنان منظم‌تر و قوی‌تر از مردان می‌زند و دليل آن همين تغيير ولتاژ است.

 

نماز و بارهای الكتريكی

همانطور كه قبلا اشاره شد بارهای زائدی كه در اثر تحريكات الكتريكی اعصاب به وجود می‌آيند هم برای ميدان بدن و هم بر امواج مغزی اثر سوء دارند و اين اثرات در نواحی‌ كه اعصاب در آن تحرك بيشتری دارند، خطرات جدی‌تری ايجاد می‌كنند و بايد هرچه سريع‌تر از آن نواحی دور شوند.

به طرز حيرت‌آوری می‌بينيم كه اين نواحی دقيقا نواحی هستند كه در وضو شسته می‌شوند و بنابر تحقيقات صورت گرفته بهترين راه دفع اين بارهای زائد استفاده از يك ماده رساناست كه سريع‌ترين و ارزان‌ترين و بی‌ضررترين ماده برای اين كار آب است و جالب اينجاست كه آب هرچه خالص‌تر باشد سريع‌تر بارهای ساكن را از بدن ما به اطراف گسيل می‌دهد و هيچ مايعی مثل آب خالصی كه در وضو به انسان سفارش شده اين اثر را ندارد.

 

نماز و امواج مغزی

با دفع بارهای زائد بدن در وضو امواج مغزی در ايده‌آل‌ترين حالت قرار می‌گيرند. علاوه بر آن حالت تمركزی

كه در هنگام نماز در انسان به وجود می‌آيد، تشعشع امواج آلفا را به اندازه قابل توجهی بالا می‌برد و توانايی مغز را در توليد اين امواج زياد می‌كند.

منبع:خبرگزاری قرآنی ایران

 
|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387  |
 سی پی اچ

هگز و نظريه سي. پي. اچ



نظريه سي. پي. اچ. از سه كلمه C , Creation به معني آفرينش (توليد) بوجود آوردن ، P, particles ذرات Higgs تشكيل شده است كه آن را CPH Theory مي ناميم. اما هگز به چه معني است؟

بسياري از فيزيكدانان اعتقاد دارند بزرگترين چالش فيزيك در قرن بيست و يكم به تحقيقات روي ذرات هگز مربوط مي شود .

اما سئوال اين است كه اصولاً هگز چيست؟

كلمه هگز اولين بار در سال 1960 توسط پتر هگز وارد فيزيك شد.

ايده اساسي چنين است كه تمام ذراتي كه با يكديگر كنش و واكنش دارند، كنش آنها توسط يك ميدان اعمال مي شود كه توسط ذرات هگز بوزون حمل مي شوند.

توضيح در مورد هگز و اشكالات بيگ بنگ

لازم است كمي در مورد هگز و اشكالات بيگ بنگ توضيح دهم :

Higgs هگز

تئوري هگز در سال 1960 توسط پتر هگز براي توجيح و تشريح ميدانها و نحوه كنش انها مطرح شد. اما قبل از آن بايد كمي در مورد تاريخچه ذرات تبادلي توضيح بدهم .

پس از آنكه مشخص شد هسته اتم از تعدادي پروتون و نوترون تشكيا مي شود، اين شئوال پيش آمد كه چرا پروتونها كه داراي باز الكتريكي مثبت هستند، در هسته اتم يكديگر را نمي رانند و هسته متلاشي نمي شود؟

نخستين گام در اين زمينه توسط هايزنبرگ در سال 1932 برداشته شد. وي نظر داد كه پروتونها توسط نيروهاي تبادلي در كنار يكديگر مي مانند. طبق اين طرح پروتونها و نوترونها در داخل اتم پيوسته به يكديگر تبديل مي شوند، بطوريكه يك ذره مورد نظر ابتدا پروتون است، سپس به نوترون تبديل مي شود و دوباره به پروتون تبديل مي شود. براي تصور آن ذره سومي در نظر بگيريد كه دو ذره به تبادل آن مي پردازند. اين ذره به شيوه اي از سوي يك ذره به سوي ذره ي ديگر پرتاب مي شود كه دو ذره را به سوي يكديگر مي راند.

مي دانيم كه امواج الكترومغناطيسي كوانتيده اند و از كوانتوم هايي تشكيل مي شود كه آن را فوتون مي نامند .

در حدود سال 1930 اين نظريه مطرح شد كه نيروي الكترومغناطيسي از تبادل فوتون بين دو ذره باردار ناشي مي شود .

يعني دو ذره باردار با تبادل فوتون (فوتون مجازي) بر يكديگر كنش دارند كه آنها را ذرات تبادلي مي نامند . Exchange Force ذراتي كه نيروها را حمل مي كنند، بوزون ناميده مي شوند و داراي اسپيني برابر يك عدد صفر، يك، دو... مي باشند .

اين نظريه كه نيروهاي الكتريكي توسط فوتون هاي مجازي منتقل مي شود، انگيزه اي شد تا يوكاوا فيزيكدان ژاپني طرح ذرات تبادلي را در مورد نيروهاي هسته اي بكار برد. يوكاوا با توجه به برد كوتاه نيروهاي هسته اي پيش بيني كرد ذره تبادلي نيروهاي هسته اي داراي جرمي حدود سيصد برابر جرم حالت سكون الكترون است كه بعدها چنين ذره اي كشف گرديد و آن را مزون مي نامند .

هگز تمام ذرات تبادلي را در نظريه خود جمع بندي كرد. بر اساس نظريه هگز نيروها توسط ميدانها اعمال مي شوند كه توسط ذراتي كه آنها را هگز بوزون مي نامند حمل مي شوند. علاوه بر آن هگز تلاش كرد رابطه اي بين فرميونها و بوزنها پيدا كند .

مشكلات بيگ بنگ

نظريه بيگ بنگ هنگامي مطرح شد كه مشاهدات هابل از كهكشانها نشان داد كه كهكشانها در حال دور شدن از يكديگر هستند .

بر اين اساس جهان در حال انبساط است . نظريه بيگ بنگ مدعي است جهان بر اثر يك انفجار مهيب از يك توده بسيار داغ و فوق العاده متراكم بوجود آمده است و در حال انبساط است. در اين مورد كارهاي ژرژ گاموف فيزيكدان روسي قابل تقدير است كه توانسته مراحل مختلف انفجار و انبساط جهان را تشريح كند .

اما نظريه بيگ بنگ هيچ دليل و توجيهي در مورد علت انفجار ارائه نمي دهد. علاوه بر آن تمركز تمام ماده اي كه در جهان مشاهده مي كنيم در يك حجم بسيار كوچك آنچنان كه نظريه بيگ بنگ ادعا مي كند، قابل توجيه نيست.

در حاليكه بر اساسي نظريه سي. پي. اچ. جهان بر اثر انفجار يك سياه چاله مطلق (و فوق العاده چگال) كه در آنجا سي. پي. اچ. ها فقط داراي اسپين بوده اند، ايجاد شده است و علت انفجار نيز اسپين سي. پي. اچ. ها بوده است لازم به يادآوري است كه نظريه سي. پي. اچ. نخستين نظريه اي است كه علت بيگ بنگ را بيان مي كند.

منبع :www.cph-theory.persiangig.com

|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در جمعه بیست و ششم مهر 1387  |
 کوانتم...ظهور

در همايش «عصر کوانتوم - عصر ظهور»


 در دانشگاه صنعتي امير کبير:


        هر عصر، دوره و قرني در وادي‌هاي مختلف علوم ملقب به نامي مي‌شوند و ما اين سده را سده کوانتوم مي‌ناميم به اين معنا که در اين صد سال اخير نخبگاني گام بر اين کره خاکي نهادند که از صورت ظاهري اشياء گذشتند و حالات مختلف و صفات تکويني آنها را با چکش انديشه و تفکر شکستند و آن را ظهور دادند.


         قرن حاضر، صورت‌هاي نهفته فراتر از زمان را در قالب‌هاي الفاظ،‌ اسماء، انوار و تحرکات مکانيکي و شيميايي ظهور داده است و تمامي ايدوئولوژي‌ها به دنبال کشف حقيقت اشياء و ماهيت وجودي آنها بوده‌اند.


            اين عصر، عصر عبادت خدايي نيست که غائب از نظرها است. مولا اميرالمؤمنين عليه‌السلام مي‌فرمايد خدايي را که نمي‌بينم عبادت نمي‌کنم، پس فقط بايد نظر را تيز کرد تا نغز ديد و گذر از پوست کرد تا مغز ديد.


             علم فيزيک، شيمي، نجوم، طب، و ... از علوم قرآني،‌ جدا نيستند و با تحقيق در علم کوانتوم که سطح برتر و بسته‌هاي تشعشع‌ اتم را گويند که در آن بسته‌ها حالات و صفات سطح اتمي اشياء نهفته است، به اين نتيجه مي‌رسيم که مي‌توانيم در اين سطح در ماهيت اشياء موثر و تاثيرگذار باشيم.


        امام زمان (عج) براي کسي که در جهل خودش غور کرده و چيزي فراتر از اميال خشم و شهوت را نمي‌بيند، غائب است.


          ما مردان عصر کوانتوم و جوانان آخر زماني خداوند را در بهترين حالاتمان پرستش مي‌کنيم.

 

گزیدهای از سخنان استاد سید داوود موسوی

|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در جمعه دوازدهم مهر 1387  |
 هفت راز فیزیک جدید
عليرغم پيشرفت‌هاي بسيار چشمگيري كه در فهم جهان فيزيكي نصيب علم جديد شده است ، شمار رازهاي ناشناخته‌اي كه دانشمندان براي كشف آنها در تلاشند از حد و اندازه افزون است . در اين مقاله به بررسي هفت راز بزرگ از ميان مجموعه پرشمار اسرار كشف ناشده مي‌پردازيم .

راز اول :

چه عاملي كيهان را به تكاپو وا مي‌دارد؟

علم جديد تا براي اين پرسش ، پاسخ خرسند كننده‌اي بدست نياورد نمي‌تواند به كشف راز بسياري ديگر از پديده‌هاي جالب توجه اهتمام ورزد. براي درك اموري نظير منشأ كيهان ، سرنوشت نهايي سياهچاله‌ها ، امكان سفر در زمان ، مي‌بايد نخست براي اين پرسش كه كيهان چگونه عمل مي‌كند ، پاسخ درخوري يافت شود. فيزيك قرن بيستم بر مبناي دو نظريه بنيادين يعني نظريه نسبيت انيشتين و نظريه مكانيك كوانتومي بنياد شد. در قرن بيست و يكم دانشمندان با بهره‌گيري از اين دو نظريه توفيق يافته‌اندكه شناخت خوبي از بسياري از ذرات بنيادي به دست آورند اما اين دو نظريه ظاهراً در بن و اساس با يكديگر ناسازگارند و تصويرهاي متعارضي از واقعيت نهايي ارائه مي‌دهند. حال آنكه علي الفرض واقعيت مي‌بايد واحد باشد . تلاش براي وحدت بخشيدن به اين دو نظريه ظاهراً متعارض، بسياري از برجسته‌ترين دانشمندان را به خود مشغول داشته است. مشكل اساسي در اين است كه نيروي جاذبه كه نظريه نسبيت درباره آن سخن مي‌گويد ، كل ساختار زمان ‌ـ‌‌‌‌‌‌‌ مكان و بنابراين تمامي كيهان را در بر گرفته ، در حالي كه نظريه مكانيك كوانتومي درباره سه نيروي بنيادي ديگري سخن مي‌گويد كه درون اين ساختار جاي دارد. به اين ترتيب كاربرد نظريه كوانتومي درمورد نيروي جاذبه نظير استفاده از جزء براي فهم كل‌، با مشكلاتي جدي همراه است.

راز دوم :

كيهان از چه چيز ساخته شده است؟

رصدهايي كه به وسيله اخترشناسان صورت مي‌گيرد اين نكته را مشخص ساخته كه به ازاي هر يك گرم از ماده‌اي كه سيارات و ستارگان و كهكشان‌ها را بوجود آورده، چند گرم از ماده‌اي وجود دارد كه ماهيت آن ناشناخته است وجود اين ماده بر اساس نوع رفتاري كه اجرام كيهاني از خود آشكار مي‌سازند حدس زده مي‌شود .

براساس قوانين فيزيك اگر آتشگرداني را با سرعت به چرخش درآوريم با سرعت در هوا به پرواز درخواهد‌آمد. در مورد ستارگاني كه در حاشيه كهكشانها به دور مركز در گردشند نيز دقيقاً همين وضع برقرار است . نخ يا رشته‌‌‌‌اي كه اين ستارگان را پايبند نگه مي‌دارد همان نيروي جاذبه است.

اما محاسبات نشان مي‌دهد كه نيروي جاذبه حاصل از ماده فيزيكي قابل رؤيت موجود در كهكشانها براي نگهداري ستارگاني كه با جرم عظيم و سرعت زياد در حاشيه آنها در حال گردشند كافي نيست.

براي نگهداري اين ستارگان به صورت ديوان پاي‌ در زنجير، به طناب يا رشته مستحكم‌تري نياز است و از همين‌جا دانشمندان نتيجه گرفته‌اند كه در درون هر كهكشان مي‌بايد ذخاير عظيمي از نوعي ماده ناديدني وجود داشته باشد كه نيروي جاذبه لازم براي جلوگيري از گريز ستارگان را فراهم مي‌آورد. استدلال مشابهي دلالت مي‌كند بر اينكه از اين نوع ماده ناديدني مي‌بايد در فضاي ما بين كهكشانها نيز موجود باشد و حركات كهكشانها را نسبت به يكديگر تنظيم كند.

راز سوم :

آيا فرضيه نيروي ضد جاذبه كه انيشتين پيشنهاد كرد نادرست بود‌ ؟

انيشتين زماني براي برقراري نوعي تعديل در فرضيه‌اي كه درباره وضع و حال كيهان پيشنهاد كرده بود، به وجود نوعي نيروي ضد جاذبه قائل شد اما اندكي بعد اين فرضيه را پس گرفت و از آن با عنوان «بزرگترين خبط علمي خود» ياد كرد.

اما تحقيقات جديد نشان مي‌دهد كه احياناً وجود چنين نيرويي چندان دور از واقعيت نيست.

عبارتي كه انيشتين در معادلات مربوط به فرضيه نسبيت عام خود وارد ساخت، از خاصيت نيروي دافعه برخوردار است و موجب مي‌شود كيهان دچار انبساط شود . انيشتين كه معتقد بود كيهان درحال ثبات قرار دارد ناگزير شد اين عبارت را اضافه كند تا اثر نيروهاي انقباضي در معادلات خود ( ناشي از وجود جرم‌هاي عظيم در كيهان ) را خنثي سازد.

راز چهارم :

چرا ما در عالمي سه بعدي زيست مي‌كنيم؟

فيزيكدانان براين باورند كه ظهور عالمي كه ما در آن جاي داريم به دنبال وقوع مه بانگ (انفجار) اوليه امري كاملا تصادفي بوده واحياناً كيهان هايي ديگري نيز وجود دارند كه شماره ابعاد آنها متفاوت است.

صد سال قبل نويسنده اي به نام ادوين ابوت كتابي منتشر كردبا عنوان « سرزمين مسطح » كه در آن عالمي دو بعدي مورد بحث قرار گرفته بود.

قوانين علمي يك جهان دو بعدي احياناً با قوانين جهان سه بعدي ما تفاوت بسيار دارند به عنوان مثال امواج در يك جهان دوبعدي به سهولت جهان سه بعدي سير نمي كنند و بنابراين انواع واقسام دشواريها در خصوص برقراري ارتباط وانتقال پيامها پديد مي آيد واز آنجا كه ظهور حيات خودآگاه متكي به انتقال نخواهد شد . از سوي ديگر زندگي در عوالمي كه بيش از سه بعد دارند نيز با دشواريهاي خاص خود روبروست .

راز پنجم :

آيا سفر در زمان امكان‌پذير است؟

براساس نظريه نسبيت انيشتين امكان سفر در زمان خواه به آينده وخواه به گذشته وجود در عين حال به بروز بسياري از پاردوكس ها منجر مي شود از اين رو برخي از فيزيكدانان مدعي اند كه برخي از موانع عملي مانع از انجام چنين سفري مي شود (براي تفصيل مطلب به مجموعه مقالات ساينتيفيك امريكن در مورد مفهوم زمان رجوع شود.)

راز ششم :

آيا ما در يك صافي كيهاني زندگي مي‌كنيم ؟

هر چند مفهوم سياهچاله ها امروزه براي همگان آشناست اما اين اجرام عظيم كيهاني هنوز حيله وشگفتيهاي زيادي در آستين دارند ، سياهچاله ها ستاره هاي بزرگي هستند كه انرژي هسته اي خود را به پايان رسانده اند وهمه را در اثر تشعشع از دست داده‌اند در اين حال هسته عظيم وچگال ستاره تحت تأثير نيروي جاذبه غول آساي آن در كسري از ثانيه به درون خود ريزش مي كند اگر شكل هندسي هسته دقيقاً كروي باشد ، به واسطه اثر تقارن همه ماده موجود در مركز كره مجتمع مي شود و به اين ترتيب شدت ميدان جاذبه تا حد بسيار بسيار زيادي افزايش مي يابد.

از آنجا كه جاذبه تأثير خود را به صورت تغيير شكل زمان – مكان آشكار مي سازد (نظير يك گوي سنگين كه بر روي بالش قرار داده شود شكل آن را تغيير مي‌دهد) وجود يك ميدان جاذبه عظيم ومتمركز در يك نقطه هندسه زمان – مكان اطراف اين نقطه را دستخوش تغييرات اساسي مي سازد وحفره اي به وجود مي آورد كه همه چيز را به سمت خود مي‌كشد.

راز هفتم :

پديدار آگاهي از كجا وچگونه پديد آمده است ؟

پرسش بي پاسخ ديگري كه ذهن فيزيكدانان را به خود مشغول داشته اين است كه چرا برخي از جريانهاي الكتريكي نظير آنها كه در مغز وسلسله اعصاب جريان دارد با خود احساس وآگاهي به همراه مي آورد در حالي كه برخي ديگر از جريانهاي الكتريكي نظير آنها كه در شبكه هاي سراسري برق سير مي كنند ظاهراً چنين آثاري با خود به همراه نمي آورند.

مساله را به صورت معكوس نيز مي توان مطرح كرد چگونه است كه آگاهي واحساسات كه احياناً مادي نيستند مي توانند الكترونها ويونها را در مدارهاي مغز به حركت در آورند و موجب بروز پديدارهاي فيزيكي شوند سوال ديگري كه مي توان مطرح كرد اين است كه آيا اساساً اين قبيل پرسشها معنا دار هستند؟ واگر چنين است آيا پاسخگويي به آنها وظيفه فيزيكدانان است؟

برخي از فيزيكدانان معتقدند كه اگر فيزيك يك رشته فراگير است واگر علم نهايتاً قابل تحويل به امور فيزيكي است در آن صورت فيزيكدانان بايد به اينگونه پرسشها نيز بپردازند گاهي اوقات گفته مي شود كه حيات در لابلاي قوانين فيزيكي مندرج است.

البته هر چند اين نكته درست است كه اگر قوانين فيزيكي اندكي متفاوت مي بودند حيات شكل نمي‌گرفت و اما اگر اصلي تحت عنوان « اصل حيات» وجود داشته باشد نمي توان رد آن را در قوانين فيزيكي به دست آورد . براي دستيابي به اين اصل بايد به سراغ نظريه هاي رياضي نظير نظريه مربوط به سيستمهاي بسيار پيچيده يا نظريه هاي اطلاعات رفت هر چه باشد هر سلول زنده به يك معنا عبارت است از سيستمهاي بسيار پيچيده اي كه فعاليت اصليش پردازش اطلاعات و باز توليد است.
|+| نوشته شده توسط نفیسه زواروق در پنجشنبه یازدهم مهر 1387  |
 
 
بالا